تبليغاتX
تا آزادی تمامي دانشجویان دربند -
"مرد سفید پوش گفت: کف پاتو بیار بالا... اون یکی رو ... خوبه... حالا برو روی ترازو.

طاهر با کف لخت پاهایش روی کف لخت و چوبی اتاق به طزف ترازو رفت و به خودش گفت: این چوب درخت زیتون نیست.

روی ترازو به عقربه ای نگاه کرد که زیر پاهایش تا کنار عدد ۴۹ رفته بود. و این یعنی اگر طاهر به دنیا نیامده بود و یا همان لحظه می مرد و کسی چسدش را می سوزاند زمین ۴۹ کیلو سبک تر می توانست خورشید را دور بزند."

این بخشی از داستان "گیاهی در قرنطینه" در کتاب "یوزپلنگانی که با من دویده اند" نوشته بیژن نجدی بود که به دلم نشست.

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 19 آذر1387 و ساعت 6:29 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM