تبليغاتX
تا آزادی تمامي دانشجویان دربند
 

عدم صداقت رئیس کمیته‌ی انضباطی در عمل به تعهدات

 

خبرنامه امیرکبیر: در ايام امتحانات ترم گذشته (بهمن‌ماه ۱۳۸۷)، حادثه­ي ناگواري (سقوط از طبقه چهارم كتابخانه خوابگاه) براي يكي از دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي، نبي پيرمحمدي اتفاق افتاد. در همان روز حادثه، اين دانشجو بايد در كميته انضباطي حاضر مي­شد تا در مورد اعتراض صنفي دانشجويان نسبت به پيدا شدن ناخن در غذاي كوي دانشگاه، مورد بازجويي قرار گيرد. ضمن آنكه بايد دوباره يادآور شد كه اين احضار در ميانه­ي امتحانات پايان ترم صورت گرفت.

 

اين حادثه و ديگر موارد مشابه وهمچنين تخلفات متعدد و آشكار كميته انضباطي در سالهاي اخير، دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي را بر آن داشت تا خواهان پاسخگويي مسئولان باشند.

 

فعالان مطبوعاتي دانشكده با صدور بيانيه­اي تاثر خود را نسبت به فاجعه رخ داده اعلام داشتند. دانشجويان در اين بيانيه با ذكر موارد تخلف كميته انضباطي، مطالبات خود را مطرح کردند و بر لزوم تحقق اين مطالبات و ادامه اعتراضات تاکيد ورزيدند. در پي آن، روز  ۲۷ بهمن دانشجويان با برپايي تريبون آزاد در دانشکده، اعتراض عمومي خود را اعلام داشتند. به دنبال آن دانشجويان  با تجمع در حوزه رياست دانشکده، خواهان پاسخگويي مسئولان شدند. هيئت رئيسه پذيرفت که هفته بعد، از معاونت دانشجويي دانشگاه تهران و رئيس کميته انضباطي دکتر قمصري و دبير کميته انضباطي آقاي غلامعلي زاد دعوت کند تا در ميان دانشجويان معترض حاضر شوند و پاسخگوي موارد متعدد تخلفات مرتبط با کميته انضباطي باشند. يکشنبه چهارم اسفند اولين جلسه دادخواهي دانشجويان تشکيل شد و دکتر قمصري و هيئت رئيسه دانشکده در برابر دانشجويان حاضر شدند تا پاسخگوي مطالبات دانشجويان باشند. در آن جلسه موارد متعدد تخلفات کميته انضباطي مطرح شد. از جمله اين تخلفات، صدور حکم بدون احضار دانشجو، احضار در ايام امتحانات و وارد نمودن فشارهاي رواني در آن ايام بر دانشجويان، عدم تفهيم اتهام صحيح توسط دبير کميته‌ي انضباطي، برخورد نامناسب،  غيرمنطقي و در پاره­اي از موارد غير اخلاقي دبير کميته‌ي انضباطي، کتمان و انکار حق دفاع حضوري از سوي دبير کميته‌ي انضباطي، ابلاغ حکم در ايام امتحانات، صدور حکم خارج از اختيارات کميته‌ي بدوي و ديگر موارد تخلف کميته انضباطي بود که از سوي دانشجويان ذکر شد. دکتر قمصري در آن جلسه با فرافکني­ها و به حاشيه کشاندن بحث، حاضر به قبول هيچ­يک از موارد تخلف نشد و نسبت به اعتراض دانشجويان بي­تفاوت بود. در آن جلسه که در تالار ابن خلدون دانشکده برگزار شد حدود ۵۰۰ دانشجو خواهان پاسخگويي مسئولين بودند. دانشجويان مطالبات خود را بدين شرح اعلام کردند:

 

·        برکناري دبير کميته‌ي انضباطي دانشگاه و معرفي دبير جديد با مشورت اعضاي شوراي دانشگاه

·        پشتيباني مالي و تامين کامل هزينه‌هاي درماني دوست هم دانشکده‌اي، نبي پيرمحمدي

·        سپردن انتخاب نمايندگان دانشجويي کميته‌ي انضباطي به شوراي صنفي دانشجويان

·        توقف بي‌قيد و شرط احضار دانشجويان در ايام امتحانات، تعطيلات نوروز و تابستان

·        فراهم آوردن امکان دفاع حضوري در جلسه‌ي تصميم‌گيري براي تمام دانشجويان احضارشده به کميته‌هاي انضباطي

·        صدور احکام انضباطي در چارچوب آيين‌نامه‌ي انضباطي و توقف برداشت‌هاي غيرحقوقي و رويه‌هاي غيرقانوني

·        مستند کردن دقيق احکام صادرشده براي دانشجويان به مواد آيين‌نامه و شيوه‌نامه‌ي اجرايي در متن حکم ابلاغي

 

سرانجام دکتر قمصري پاسخگويي را مشروط به بررسي بيشتر در مورد تخلفات و ارائه مستندات از سوي دانشجويان دانست. و قرار بر آن شد تا دانشجويان مستنداتي در مورد برخي از تخلفات اين کميته ارائه دهند و دکتر قمصري متعهد شد تا هفته بعد دوباره در دانشکده حضور يابد و نتيجه بررسي­هاي خود را اعلام دارد. ضمن اينکه دکتر قمصري در جلسه اول منکر هر گونه تخلف از سوي کميته انضباطي شد و حتي شهادت بسياري از دانشجويان مورد ظلم قرار گرفته را نيز نپذيرفت. در هر صورت دانشجويان در کمتر از دو روز مستنداتي از برخي موارد تخلفات فراقانوني اين کميته آماده کردند و در اختيار دکتر قمصري و فرهاد رهبر قرار دادند.

 

روز سه­شنبه ۱۳ اسفند دومين جلسه  دادخواهي در تالار ابن خلدون دانشکده و با استقبال زياد دانشجويان برگزار شد. دکتر قمصري در ابتداي جلسه سعي بر آن داشت تا موارد تخلف کميته انضباطي را که در مستندات ارايه شده از سوي دانشجويان مشهود بود و امکان انکار آنها وجود نداشت، اشتباهات کوچکي عنوان کند که در برخي موارد اتفاق مي­افتد. اما در ادامه برنامه و با حضور برخي از دانشجوياني که بطور ناعادلانه و غير قانوني مورد ظلم احکام و عملکرد مسئولين کميته انضباطي  قرار گرفته بودند و ارائه برخي مستندات غيرقابل انکار از سوي دانشجويان، دکتر قمصري ديگر قادر به نپذيرفتن موارد تخلف نبود چرا که کميت و کيفيت تخلفات فراتر از آن بود که تحت عنوان اشتباهات کوچک بتوان از زير آنها شانه خالي کرد.

 

در آن جلسه دکتر قمصري بسياري از موارد تخلف کميته انضباطي را پذيرفت و در مورد مطالبات دانشجويان در ارتباط با هزينه­هاي مالي درمان نبي­ پيرمحمدي و تغييرات در ارتباط با کميته انضباطي سر تسليم فرود آورد و در حضور حدود ۵۰۰ دانشجو، متعهد شد تا تمامي مطالبات دانشجويان را به انجام برساند و فقط عزل دبير کميته انضباطي را مستلزم بررسي بيشتر دانست.

 

دانشجويان نيز در پايان جلسه با صدور بيانيه شماره ۷ بر تداوم اعتراضات تا تحقق تمامي مطالبات تاکيد کردند و از تشکيل «کميته پيگيري حقوق دانشجويان احضار شده به کميته انضباطي» و دنبال نمودن روند تحقق مطالبات و ادامه اعتراضات از طريق اين کميته خبر دادند و با توزيع فرم­هاي عضويت از تمامي دانشجويان دعوت کردند تا با پيوستن به اين کميته و همکاري با آن در پيگيري موثر و فراگير حقوق دانشجويي، همکاري نمايند.

 

 علي­رغم پذيرش موارد تخلف کميته انضباطي در جلسه  ۱۳ اسفند از سوي دکتر قمصري و متعهد شدن ايشان براي رسيدگي به موارد تخلف، اما در تاريخ ۱۹ اسفند دکتر قمصري در مصاحبه­اي با خبرگزاري مهر، هرگونه تخلف در کميته انضباطي دانشگاه را تکذيب کرد. مهدي قمصري در گفتگو با خبرنگار مهر درباره نقد دانشجويان نسبت به عملکرد کميته انضباطي گفت: «نکاتي که دانشجويان مطرح مي­کردند ادعاي تخلفات خيلي جدي از سوي کميته انضباطي بود اما پس از بررسي پرونده­هاي مشخصي که از سوي دانشجويان مطرح شد به اين جمع­بندي رسيديم که تخلفي در بررسي اين پرونده­ها صورت نگرفته و شوراي انضباطي دانشگاه بر طبق وظيفه خود عمل کرده است.»

 

اين در حالي است که دکتر قمصري در فاصله بين جلسه اول و جلسه دوم و ارايه مستندات از سوي دانشجويان به بررسي برخي پرونده­هاي مطرح شده از سوي دانشجويان پرداخت و در جلسه دوم دادخواهي، صريحا در حضور دانشجويان موارد تخلف کميته را پذيرفت و به خواسته­هاي دانشجويان و حقانيت آنها پاسخ مثبت داد. اما به فاصله چند روز در مصاحبه با خبرگزاري مهر تمام موارد را با بي­اخلاقي و توسل به عبارات دروغ ، تکذيب کرد.

 

چنين عملکردي هر چه بيشتر بر عدم صداقت مسئولين و همچنين بر تخلفات کميته انضباطي، صحه مي­گذارد چرا که مطالب عنوان شده از سوي دکتر قمصري در مصاحبه با خبرگزاري مهر يکي ديگر موارد تخلف اين کميته است که بر تخلفات گذشته افزوده مي­شود و هر چه بيشتر دروغ­گويي­ها و عدم پاسخگو بودن دکتر قمصري را آشکار مي­سازد.

 

ضمن آنکه روز سه ­شنبه ۲۰ اسفند اولين نشست عمومي کميته ­ي حمايت از حقوق دانشجويان احضار شده به کميته انضباطي تشکيل شد و تصميماتي در مورد ادامه روند اعتراضات و پيگيري مطالبات و رسيدگي به تخلفات، اتخاذ گرديد.

http://www.autnews.us/archives/1387,12,00019271
 
http://bamdadkhabar.com/2009/03/post_1068/
 
   پاسخ کميته حمايت از حقوق دانشجويان احضار شده به کميته انضباطي به اظهارات دکتر قمصری
 http://bamdadkhabar.com/2009/03/post_1201/
 

آدرس وبلاگ

کمیته حمایت از حقوق دانشجویان احضار شده

به کمیته انضباطی دانشگاه تهران:

http://ut-commitee.blogfa.com

 
+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در پنجشنبه 22 اسفند1387 و ساعت 7:12 بعد از ظهر |
برويم اي يار  اي يگانه من دست مرا بگير !

سخن من نه از درد ايشان بود  خود ازدردي بود که

ايشانند !

اينان دردند و بود خود را

نيازمند جراحات به چرک اندر نشسته اند

و چنين است که چون با زخم و فساد و سياهي به جنگ برخيزي

کمر به کین ات استوارتر مي بندند !

برويم اي يار اي يگانه من !

برويم و دريغا به همپایي اين نوميدي خوف انگيز

به همپایي اين يقين که هرچه از ايشان دورترمي شويم

حقيقت ايشان را آشکاره تر در مي يابيم

با چه عشق و به چه شور

فواره هاي رنگين کمان نشا کردم

به ويرانه رباط نفرتي که شاخساران هر درختش

انگشتي است که از قعر جهنم به خاطره یي اهريمنشاد

اشارت مي کند

و دريغا اي آشناي خون من اي همسفر گريز !

آنها که دانستند چه بي گناه دراين دوزخ بي عدالت سوخته ام

در شماره

از گناهان تو کمترند

(شاملو)

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در شنبه 7 دی1387 و ساعت 11:14 قبل از ظهر |

آقای خاتمی ، باز هم پشت در ماندم. پشت در سالن چمران دانشکده فنی. درست مثل سال 83. از کلاسم زدم و آمدم تا حرفهایتان را بشنوم. امسال اما نه آنقدر عصبانی بودم و نه حس و حالی داشتم که خودم را به آب و آتش بزنم برای ورود. آن گوشه ایستاده بودم و بچه ها را نگاه می کردم که می خواستند سد انجمن سنتی تهران را بشکنند و داخل شوند و نمی توانستند. آنجا ایستاده بودم و خاطرات آنروز انگار برایم تکرار می شد.

آن سال اما مردهایی چند برابر من پله ها را گرفته بودند و ما هرچه هل می دادیم حریفشان نمی شدیم. آقای خاتمی، شما ندیدید که ما از ساعت  7:30 به دانشگاه آمدیم و با درهای بسته مواجه شدیم. ویدیو پروژکتور ها سالن را نشان می دادند که پر بود از بسیجی ها و ما عده ای که زودتر آمده بودیم و محبوس شده بودیم در راهرو طبقه اول فنی لجمان می گرفت و سیل جمعیت آن بیرون، در محوطه، پشت در های بسته فنی مانده بودند. ما شعارمی دادیم. ما عصبانی بودیم. ما به شما نقد داشتیم. ما فقط آمده بودیم که تریبون به ما هم داده شود تا حرفهایمان را بزنیم. اما چه سود، شما که نمی شنیدید.  با راهنمایی یکی از دوستان دری را که کنار سالن باز می شد از طبقه زیرین پیدا کردیم و سیل جمعیتی که حالا شیشه ها را شکسته بودند به ما ملحق می شدند. آنجا را اما شما ندیدید. ما روی پله ها به در فشار می آوردیم تا شکسته شود. حال بچه ها از فضای خفه  آنجا یکی یکی خراب می شد و من اگر آنروز خفه یا له نشدم مدیون کسی هستم که نمی شناختمش و او بود که دست هایش را سپرم کرده بود. دیگر در شرف غش کردن بودم که نفهمیدم در را باز کردند یا بچه ها شکستند. خود را وارد سالن کردیم و من چشمهایم سیاهی می رفت، شانس آوردم که  فواد  از هم دانشکده ای هایم مرا دید و جایش را به من داد. شما اما آن بیرون نبودید که حالمان را ببینید. ما کسانی بودیم که اگر سال 76 در دانشگاه بودیم  مثل نسل قبلمان عمل می کردیم. اما آنجا کسانی که شما را تشویق می کردند روزی دشمنانتان بودند. به خودم که آمدم شنیدم می خواهید بدهید بیرونمان کنند.خودتان باور می کردید که ما را؟؟؟؟ روز تلخی بود. درست بود. نظام برای شما عزیزتر از مردم بود. ما اشتباه می کردیم.

 شما آن بیرون را ندیدید مثل 18 تیر. آنجا در خیابان نبودید. من اما بودم. فقط 13 سال داشتم. اما کنار مردم بودم. من خون را می دیدم، من باتوم را می دیدم. من انصار را می دیدم. آتش را می دیدم. شما اما کجا بودید؟

شما نبودید و آن جوانها را  می زدند و می گرفتند آنها که روزی حامیان شما بودند.

 سال 82 را چطور یادتان هست؟ تحصن  نمایندگان مجلس را؟ کاری ندارم مجلس می توانست خیلی بهتر عمل کند. کاری ندارم که این سیستم آنقدر بسته است که آن مجلس هم راه به جایی نمی برد. اما کار آنها شایسته بود در مقابل شورای نگهبان ایستادن ستودنی بود. شما چرا سکوت کردید؟ در همین سالن چمران بود که بچه ها از آنها حمایت می کردند و ما هم. من ترم اولی هم. 19 بهمن 1382 بود آنروز. آنروز که در خیابان ماموران لباس شخصی دنبالمان بودند. و من هر چه به پگاه می گفتم ، قبول نمی کرد، حق داشت باور نکند ، آخر ما ترم اولی ها چه کاره  بودیم؟ ما فقط همراهی می کردیم بزرگترهایمان را، آنها که تجمع را رهبری می کردند. اما در همین کارگر شمالی بودم  باز هم که پگاه مرا بردند و من فقط نگاه کردم، مثل مردمی که جمع شده بودند و فقط نگاه می کردند. هر چه چانه زدم با آن مامور نیروی انتظامی که لباس شخصی ها مامور سوار کردن پگاه کرده بودند، به خرجش نرفت که نرفت. شما سحرها و پگاه ها را ندیدید. من ترم اولی دستم به هیچ جا بند نبود و جز اضطراب چیزی نداشتم.

حالا چند سال گذشته؟ شما باز هم آمدید به همان جا. همان جایی که طرفداران شما یا به قول خودشان اطلاعاتی ها!!! گاز فلفل به چشم عزیزانم می زدند. من اما بودم آنجا ایستاده بودم و می دیدم چطور چشم دوستانم را سوزاندند. چرا؟ فقط برای تریبون دادن؟ یکی شان را بوسیدم. شال گردنم را دور بینی یکی دیگر بستم که بتواند در آن هوا نفس بکشد. اما شما آنجا مشغول سخنرانی بودید. صدایتان را می شنیدم و لبخندتان را تصور می کردم که چطور به خودتان می بالید سیل مشتاقان را به دور خود جمع کردید. ما اما آن بیرون مانده بودیم. درست مثل سال 83.

شنیدم که می گویید حق تحصیل برای همه ست با هر دینی  ( چه ثبت شده چه نشده) همه فهمیدند منظورتان به کدام دین است و آنجا صدای شنونده های درون سالن را شنیدم که "هو" می کردند. من اما اگر داخل بودم. یک تنه برایتان کف می زدم. ما اگر بودیم. اما ما را لایق داخل آمدن نمی دانستند. مشارکتی های کرج و ... از ما بهتران ها بودند. کاش سری هم به پشت در می زدید. ای کاش

پ.ن- حالم خراب می شود اینرا که می خوانم. حالم خراب می شود. دیوانه می شوم اینرا که می خوانم:

۲ دانشجوی دختر دانشگاه مازندران بر اثر نشت گاز در خوابگاه جان سپردند

http://www.autnews.us/archives/1387,09,00015044

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در پنجشنبه 28 آذر1387 و ساعت 11:27 قبل از ظهر |
1.یکی از تحقیقام امروز ارائه دادم و جون به در بردم. اگه رضا نبود حتما امروز یک مشت اراجیف تحویل استاد می دادم. چرا اینا نمی فهمن من از تحقیق " کمی" متنفرم. چرا اینا اینقدر به پوزیتیویسم علاقه دارن.  تو چه بدبختی گیر کردم. یکی نیست به من بگه فوق لیسانس خوندنت چی بود!

2. ترانه ای به معنای آخر کلمه مبتذل شنیدم که عصبیم کرد . داشتم غرولند میکردم که با تعجب دیدم دوستان لذت بردن و حتی شنیدم که از خواننده اش هم تشکر کردن. داشتم بحث می کردم در رابطه با هنر عامه که به خودم اومدم دیدم دارم "فرانکفورتی" می شم، منی که همیشه به " انتقادی" ها تو کلاسا انتقاد می کردم. فهمیدم نه تنها خودم قاطی کردم، افکارم هم قاطی کردن.

3. فحش های زشتی یاد گرفتم و فهمیدم واسه تخلیه روانی خیلی عالیه. البته اگر مامان می شنید حتما دهنم گل می گرفت. با یکی از دوستان داشتیم فحش ها رو بررسی می کردیم اما وقتی که به فحش های زشتی که در مورد مادر وجود داره رسید نزدیک بود دندوناش خورد کنم. در اینجا فهمم شد که اصلا اعصاب ندارم.

4." تباه می شوم

 تو اگر نیایی

گنجی نیافته ام در بمباران کور"

5. این قضیه کشتن مرزبانان خیلی روم اثر گذاشت. ممکن بود هر کدوم از ما عزیزی بین اون سرباز ها داشتیم. تروریسم، تروریسمه چه فرقی می کنه که علیه جمهوری اسلامی باشه یا در دفاع اون. یاد اشتباهات  و فجایع استراتژیک مجاهدین افتادم و ناراحت شدم. بیانیه لیبرال ها را در این مورد بخونین  که باهاش  موافقم:  http://www.radical-liberalism.blogfa.com/post-87.aspx

6. تجمع 17 آذر عالی بود. دوستای خوب من امسال خیلی سختی کشیدن و از هجوم به خونه هاشون، از کتک خوردن، از بازداشت شدن نترسیدن. جمله عسل مهربانی عزیزم تو ۳۶۰  به دلم نشست:

"کاش فریادمان میان میله های سبز محبوس نبود و تا بیابان  پر از گرگ  ادامه داشت"

7. چرا اس.ام.اس منو وصل نمی کنید ها ها ها؟

8. امروز فهمیدم که یکی از همکلاسیام همسر شهیده و پسرش که اصلا پدرش ندیده تنها بزرگ کرده، چقدر دلم گرفت. دلم می خواست وقتی برامون تعریف می کرد و اشک تو چشماش جمع شده بود بهش بگم،بیا با هم گریه کنیم. ولی زبونم گاز گرفتم.

9. می فهمم، همه چی رو، می بینی چطور خودم به کوچه علی چپ زدم چطور خودم گول می زنم؟ شما چی؟

10. خسته ام از دل گرفتگی، خسته ام ، خسته ام، خسته ام، خسته ام.

11. "ترا اگر غم من نیست غم مباد ترا        که جز غم تو مرا نیست غمگسار دگر"

                                               

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت 6:12 بعد از ظهر |


I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down.

Seasons came and changed the time
When I grew up, I called him mine
He would always laugh and say
"Remember when we used to play?"

Bang bang, I shot you down
Bang bang, you hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, I used to shoot you down.

Music played, and people sang
Just for me, the church bells rang.

Now he's gone, I don't know why
And till this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie.

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down...

Nancy Sinatra - Bang Bang (My Baby Shot Me Down) Lyrics

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در جمعه 22 آذر1387 و ساعت 4:44 بعد از ظهر |
"مرد سفید پوش گفت: کف پاتو بیار بالا... اون یکی رو ... خوبه... حالا برو روی ترازو.

طاهر با کف لخت پاهایش روی کف لخت و چوبی اتاق به طزف ترازو رفت و به خودش گفت: این چوب درخت زیتون نیست.

روی ترازو به عقربه ای نگاه کرد که زیر پاهایش تا کنار عدد ۴۹ رفته بود. و این یعنی اگر طاهر به دنیا نیامده بود و یا همان لحظه می مرد و کسی چسدش را می سوزاند زمین ۴۹ کیلو سبک تر می توانست خورشید را دور بزند."

این بخشی از داستان "گیاهی در قرنطینه" در کتاب "یوزپلنگانی که با من دویده اند" نوشته بیژن نجدی بود که به دلم نشست.

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 19 آذر1387 و ساعت 6:29 بعد از ظهر |
حضرات محترم

لطفا با توجه به اینکه تجمع ۱۶ آذر به پایان رسیده است نسبت به وصل پیام کوتاه بنده هر چه سریعتر اقدام فرمایید!!!!

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 19 آذر1387 و ساعت 11:56 قبل از ظهر |

اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت درباره مراسم روز دانشجو در دانشگاه های کشور

خبرنامه امیرکبیر: دفتر تحکیم وحدت با صدور اطلاعیه ای زمان تجمع و تریبون آزاد این دفتر را به مناسبت گرامیداشت روز دانشجو، یکشنبه ۱۷ آذر مقابل دانشکده فنی دانشگاه تهران اعلام کرد. همچنین دفتر تحکیم ۱۲ الی ۱۹ آذر را هفته دانشجو نامیده است. متن این اطلاعیه به شرح زیر است:

 

در ۵۵ امین سالگرد اعتراضات ضد استبدای و ضد استعماری دانشجویان و به خاک و خون کشیده شدن سه آذر اهورایی در سال ۱۳۳۲بار دیگر برمی خیزیم تا بانگ اعتراض بر علیه مستبدانی سر دهیم که به تاراج منابع ملی و آبرو و حیثیت ایران و ایرانیان مشغولند، و پیامد سیاست های غلط شان فساد فراگیر فقر گسترده، پایمال شدن قوق شهروندی، ازبین رفتن عزت ایرانیان در سراسر جهان، تحریم های بین المللی، بیکاری، و هزاران معظل دیگر است. آری در حالی بار دیگر ۱۶آذر فرا می رسد که همچنان استبداد و استعمار دو مشکل اساسی این کشور است و در این میان دولتمردان نهم می کوشند با برگزاری برنامه های نمایشی و مجیزگویانه اصل وجودی مراسم روز دانشجو  را به خیال واهی خود به فراموشی بسپارند.

 

دولتمردانی فعلی تاب تحمل هیچ انتقادی را ندارند، خوی استبدادی در جای جای سخنان و عملکردشان  عیان است و سیاست های نادرست ایشان باعث چپاول منابع ملی ایران شده  است. هر چند اکنون این استعمارگران روسیه، چین، آمریکای جنوبی و… هستند که به تاراج منابع ملی ما مشغول هستند.

 

از این رو برای زنده نگهداستن یاد و خاطره سه آذر اهورایی و گرامیداشت روز دانشجو و در حالی که دولتمردان نهم قصد ایجاد انحراف در جریان دانشجویی و مصادره این روز به نام خود را دارند، دفتر تحکیم وحدت روزهای ۱۲ الی ۱۹ آذر را هفته دانشجویی اعلام نموده و ضمن برگزاری مراسم در دانشگاه های مختلف کشور به مناسبت این ایام اعلام می داریم برنامه روز دانشجوی دفتر تحکیم وحدت در روز یکشنبه مورخه ۱۷/۹/۱۳۸۷ از ساعت ۱۲ در دانشگاه تهران، مقابل سردر دانشکده فنی، برگزار خواهد شد.

 

دفتر تحکیم وحدت از کلیه دانشجویان و دانشگاهیان جهت برگزاری هر چه باشکوه تر و شرکت در این برنامه دعوت به عمل می آورد.

 

روابط عمومی

دفتر تحکیم وحدت

۱۰ آذر۱۳۸۷

http://www.autnews.us/archives/1387,09,00014346

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 12 آذر1387 و ساعت 8:38 قبل از ظهر |
 

1. خرد و خراب و خسته جواني خود را پشت سر نهاده ام

با عصاي پيران و

           وحشت از فردا و

                       نفرت از شما ....

۲.از زمانی  که دانشجوی دانشگاه علامه شده ام باید بگویم احساس شرمندگی از منفعل بودن بر من غلبه کرده است. گهگاهی افکار به قول آقایان شومی در مغزم می چرخد اما مردد و ناامید دفنشان می کنم حتی کسی را هم از ما در دانشگاه  باقی نگذاشته اند که با آنها افکارم را در میان بگذارم..

هنوز هر وقت دلتنگ می شوم دلم پر می کشد که به دانشکده ام بروم ( البته منظورم دانشکده سابقم، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است) آنجا لا اقل این خانم های ارشادی نیستند که سر تا پای آدم را بررسی کنند که مبادا موجب تحریک پسران و استادان و مهمتر از همه شوهران خودشان شویم. آنجا لا اقل هنوز کسانی را دارم که دلتنگیم  و افکارم و تردید هایم را با آنها در میان بگذارم.

گرچه محدودیت ها و بحث های زشت و زننده ای را از سوی هیات رئیسه بسیاری از دوستانم در آنجا در مورد پوشش تحمل می کنند و سعی می کنند فضا را تا حدی حفظ کنند؛ اما حقیقتا فضای سرکوبی که بر علامه حاکم است بسیار تاسف برانگیز است. اینکه نیروهای اطلاعاتی به وضوح در دانشگاه در رفت و آمدند و کسب آمار می کنند مرا بسیار خشمگین می کند. اما چه کاری از من بر می آید؟ دیروز به مادر از جان عزیزترم می گفتم دلم می خواهد به بچه ها در تحصن ملحق شوم(مجید دری، مهدیه گلرو، صادق شجاعی و سعید فیض اللهی) و امروز خبر بازداشتشان را می شنوم. این دوستانم چه می خواستند به جز تحصیل که حقشان است و عده ای آن را قصب کرده اند؟ 2 سال محرومیت از تحصیل  به چه معنا و بر اساس کدام قانون است؟ می دانم که جو علامه و علامه ها  اینطور نخواهد ماند. اما از شما که با ما چنین می کنید چه می ماند جز خاطره ای منحوس در تاریخ؟

http://www.autnews.us/archives/1387,09,00014181

۳. فکر می کردم فقط  ذهن خودم به این شدت درگیر این فضای انفعال است که بر دانشگاه مان مستولی شده، اما امروز این مطلب رشید اسماعیلی را که خواندم فهمیدم که روحیه اش خیلی خراب است. تقریبا همه می دانند که رشید عزیز بیشترین حکم را در دانشگاه علامه دریافت کرده و آن اخراج از جایی ست که متعلق به او و امثال  اوست نه آنهایی که از حوزه علمیه و وزارت فخیمه و ... شرفیاب شده اند. و می دانم که غم رفتن "دوست" نیز مزید بر علت شده.

رشید عزیز آرزو می کنم که به روزهای خوبت که من آخرینش را در تجمع 18 آذر به یاد دارم بازگردی و به دانشگاه و به دوستانت....

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 5 آذر1387 و ساعت 1:16 بعد از ظهر |
بخوانید:

دنبال کردن پروژه دفن شهدا در دانشگاه تهران

http://www.autnews.us/archives/1387,08,00013865

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در جمعه 24 آبان1387 و ساعت 5:23 بعد از ظهر |

1.چند روز پيش بعد از مدتها نشستم به نگاه كردن فيلمي كه سينما چهار پخش مي كرد.فيلم «خاك و خاكستر» محصول افغانستان-فرانسه كه در افغانستان نيز مي گذشت. ديالوگ هاي فيلم بسيار به دلم نشست. قصه ي پيرمرد و كودكي بود بازمانده از يك بمباران. پيرمرد در پي ديدار پسرش بود كه در معدن كار مي كرد و مدام در هراس بود از اينكه اگر پسرش آنچه كه بر همسرش و مادرش و قبيله اش آمده  بفهمد خود را خواهد كشت. ديالوگي ابتداي فيلم پسر بچه با آن لهجه ي شيرين گفت كه فكرم را مشغول كرد‏ : “بابا برويم جايي كه صدا باشد“ بعد از مدتي متوجه شدم كه پسر بچه در اثر بمباران كر شده  و وقتي تانكي را مي بيند مي گويد كه ”صدا“ را تانك دزديده است و صدا را از تانك مي خواهد . پيرمرد در نهايت خود را به معدن مي رساند و متوجه مي شود كه به پسرش پيش از اين موضوع را گفته اند و دلش مي شكند كه پسرش حتي زحمت تا روستا رفتن را نيز به خود نداده است و معدن را بدون آنكه او را ببيند ترك مي كند.

اين فيلم عجيب بر روحم اثر كرد. و فكر مرا برد تا انتخابات امريكا كه در پيش است. براي اولين بار در اين مورد حس كردم كه كانديدي را بر كانديداي ديگر بسیار ترجيح مي دهم. ديدم كه ”جنگ“ و مصيبت هايش دور از طاقت و ظرفيت من است.  در بيشتر موارد گرايشات فكريم با دموكرات ها همخواني داشته است.و در اين مورد خاص نیز  ترجيح مي دهم كسي كه به طور علني دم از جنگ مي زند راي نياورد. آرزو مي كنم كه اوباما انتخاب شود و مي دانم كه بسیار وقت ها دموكرات ها تاثيري شگرف بر مملكت ما نهاده اند. و مي دانم كه از طرق ديگر اين نامزد انتخاباتي مي تواند راه آزادي را تا حدي در كشورمان باز كند.

2. دلم مي گيرد زماني كه احساس تنهايي  را در برخي از عزيزانم مي بينم. يكي از آنها سپهر عزيزم است كه هنوز مرگ برادر در دلش طوفان است. سعي مي كنم هميشه پاي درد و دلش بنشينم و بتوانم دردش را قسمت كنم. مي دانم كه نمي توانم. مي دانم كه در دلش چه مي گذرد. مي دانم كه لبخندش دير زماني ست كه از انتهای دلش نيست. سپهر عزيز و مهربانم مرا ببخش كه هيچ ندارم تا قلبت را آرام كنم. فردا تولدش است. تولد دوستي كه بودنش و مهرباني هايش برايمان غنيمتي ست. تولدت مبارك

اين شعر را به خاطر تنهايي عزيزانم مي نويسم:

تنهايي‌ها عميق‌اند

عميق

مثل صورت مردگان.

تنهايي‌ها عميق‌اند، آشيانه‌ي كوچكم!

و تو در خاموشي‌هايم مي‌درخشي

در آتش و روشني مي‌درخشي

و من آن‌قدر دوستت دارم

كه فراموش مي‌كنم

زندگي

با بلعيدن زندگان است تنها كه ادامه دارد

3. امروز باران پاييزي مرا برد به كودكي هايم . به روزهاي شادم در شمال. من هنوز از باران سير نمي شوم. من هنوز حسرت غرق شدن دريا در نگاهم را دارم. من روياهايم را مي خواهم كه از طبيعت وام مي گرفتم. طبيعت مرا پرورش داد. دلم مي خواهد كه در باب آنروز ها بنويسم. به زودي شايد. باران را مي پرستم.

به همین گونه شعر می نویسم

مدادم را در دستم مي گيرم

و مي نويسم باران.

ديگر پروانه و باد خود مي دانند پاييز است يا بهار

من تنها گاه گاهی خورشیدی از گوشه ی چشمم به جانب شان می فرستم

و اگر توفاني برخيزد و آب ها و برگ هاي سياه را با خود ببرد، با من نيست

به همان گونه كه اكنون گل سرخي بر يقه ي پيراهن تان روييده ست.

* شعر ها متعلق به شمس لنگرودی ست.

 

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در دوشنبه 13 آبان1387 و ساعت 4:13 بعد از ظهر |
((تبعید در چنبر زنجیر ))

واژه ها گندیدند
فاتحان پوسیدند
کودکان از نوک پستانک نارنجکها
انفجار ، انفجار به عبث نوشیدند .
مادران ، عریانی ، عریانی پوشیدند
مرمرین گونه ی نازک بدنان را با مشت
عاشقان بوسیدند .
قلب ها فاسد شد
کرم ها در قفس سینه ی دلسوختگان لولیدند
***
ائتلاف
خبر این بود ، هدف :
اختلاف .
بوی گندیده ی اندیشه ی اندیشه گران
خیمه بست .
لجن شب ته خورشید نشست .
معصیت راهبه شد ;
همه گفتند که : او معصوم است .
گل به تنهایی گلدان گریید
اشک خون شد ، خون چرک
عاج انگشت پیانو را دستی نفشرد
دستها معیار فاصله اند
اشکها پر پر زد
***
مغزها گندیدند
در و دروازه و دربان در خواب

خواب و رویا و گمان
پاسداران زمانند و مکان !
مرز ها ،
مرزها پرسه زنان در بدرند
بانکهای رهنی ... دخترکان را اقساط
می فروشند به بازار سیاه
چه سپیدی ؟ چه سیاه ؟
رنگ و کم رنگی و هم رنگی و یک رنگی و رنگارنگی بی رنگند !
***
خط دگر جاری نیست
هر خطی دیواریست
روی هر خط بنویسید که : دیوار عظیم چین است !
***
کلمات
گره اند ، گرهی پشت گره ، پشت گره ، زنارند
دشنه ها دگمه ی سردستی پیروزان است
آه ... ، خط جاری نیست
***
احتکار
آه ... ، پر گفتم ، پر گفتم ، پر گفتم و پرت
موش ها
***
موش ها می دانند
دانه های گندم را انبار
پهنه دریاهاست .
بمب ها باید انبار شوند !
***
موش ها می دانند
دگر آنروز رسیده است که پولاد جوند
بمب و باروت مقوی تر از گندم و جو ست
عدل فریاد کشید :
- احتکار ، خارج از قانون است
***
بمب ها باید مصرف گردند
عطر باروت زمین را بویید
***
زندگی پر پر زد
***
شهر دازان کفن رسمی بر تن کردند
هدیه شان
قفل زرینی بود !
***
بوی نعش من و تو ،
بوی نعش پدران و پسران از پس در می آمد
شهرداران گفتند :
- نسل در تکوین است
نعش ها نعره کشیدند : فریب است فریب
مرگ در تمرین است !
***
ماهیان می دانند
عمق هر حوض به اندازه دست گربه است !
***
گورزاریست زمین !
و زمان
پیر و خنگ و کر و کور .
در پس سنگر دندانها دیگر سخنی نیست که نیست
دیرگاهیست که از هر حلقی زنجیری روییده است
و زبان ها در کام
فاسد و گندیده است
لب اگر باز کنیم
زهر و خون می ریزند
***
ای اسیران چه کسی باز به پا می خیزد ؟
چه کسی ؟
راستی تهمت نیست
که بگوییم : پسر های طلایی اسارت هستیم ؟
و نخواهیم بدانیم نگهبان حقارت هستیم ؟
***
نسل ها پرپر زد
***
مرگ
مرگ را دیدی
دیدی ، چه فروتن شده بود
خسته بود
گفت : مرد
پس از این برف نخواهد رویید
و نگاهش را بر صفحه ساعت پاشید
ناگهان عقربه های ساعت ذوب شدند
زیر لب زمزمه کرد :
بگریزیم ، شتاب عبثی در پیش است
***
حلقه در حلقه زنجیر سراسیمه شتافت
همه تن پای و همه پای فرار
به امید دیدار
خنده کرده گفتم :
مشتاقم !
***
عقربک ها در چنبر زنجیر چکیدندو عقرب گشتند
و زمان در عقرب جاری شد
در خم حلقه زنجیر نهان گشت ، نهان
***
همه در چنبر زنجير زهم مي ترسند
همه آه ...
باز پر گفتم ، پر گفتم و پرت
مرگ در پهنه ی زنجیر زخود می ترسید
***
نسل ها پرپر زد
***
شهوت از راه رسید
بیوه ای باکره بود
پی بانویش - نفرت - می گشت
قفل از چشمانش می بارید
تلخ خندش می گفت :
- هیچکس نیست نداند نفرت یائسه است ;
من عقیم !
باز هم تبعیدیم .
قفل از لبهایش می رویید
قفل ها
ارتباط دوسر زنجیرند .
***
ای عفیف
عشق در چنبر زنجیر گناه است ، گناه
دل به افسانه فرهاد سپردن دردیست
کوه از کوهکنان بیزار است
تک گل وحشی وحشت زده ی کوهستان
تیشه ی بی فرهاد است
تیشه های خونین
پاسداران حریم عشق اند !
***
ای عفیف
چه کسی گفت : ترحم ، چه کسی ؟
شرم را دیدی شلاق فروخت
رحم شلاق خرید
و جنایت به خیانت خندید ؟
***
زندگی ؟
زندگی را دیدی گفت که : من دلالم

دربدر در پی بدبختی ها می گردید
تا اسارت بخرد ؟


راستی را دیدی که گدایی می کرد ؟

و فریب پادشاهی می کرد؟

آه ...، دیدی ؟ دیدی ؟
***
دوستی پرپر زد
***
ای عفیف
به چه می اندیشی
قفل ها ؟
دستهای آزاد
برترین هدیه به زنجیر و غل و دیوارند .
بهترین هدیه ی زنجیر به دست آزاد
قفل می باشد ، قفل !
***
ای عفیف !
قفل ها واسطه اند
قفل ها فاسق شرعی در و دیوارند
قفل ها ...
***
راستی واسطه ها هم گاهی حق دارند

راستی فاحشه ها هم گاهی حق دارند
رمز آزادی در چنبر هر زنجیر است
قفل یعنی که هم امیدی هم هست
قفل یعنی که کلیدی هم هست
قفل یعنی که کلید !

" از نصرت رحمانی"

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در دوشنبه 22 مهر1387 و ساعت 9:37 قبل از ظهر |
"اخمو، بد اخلاق ، هیچ کس آدم حساب نمی کنه"

چند روز پیش:

از دست  یکی از بچه ها بخاطر اینکه همه ی کارهامون بهم ریخته بود ناراحت و عصبانی بودم و حتی اعصاب بحث کردن باهاش نداشتم و بدون هیچ حرفی از جمع خارج شدم"

روز بعدش:

یکی از دوستای جدیدمون بهم زنگ زد تا قضیه  رو ماستمالی و منو قانع کنه که توی جمع ماجرا رو حل کنیم و وسط حرفاش  گفت:" من به  فلانی گفتم هر وقت که من خانم رضازاده رو دیدم، اخمو و بداخلاق بود و هیچ کس آدم حساب نمی کرد"

خنده ام گرفته بود  از اون همه لطف اون آقا، گفتم :"این شانس شماست هر وقت منو می بینی یه ماجرایی پیش اومده که عصبانی بودم."

با خودم فکر کردم نکنه منم دارم ماستمالی می کنم و نکنه همیشه اینطوریم؟

مرده شور این بحث احتمالات رو ببره

واقعا من اینطوریم؟؟؟؟؟؟ تا این حد؟؟؟؟؟؟؟

از اون روز هی با خودم تکرار می کنم:

"اخمو، بداخلاق ، هیچ کس آدم حساب نمی کنه"

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در شنبه 13 مهر1387 و ساعت 9:28 بعد از ظهر |
مطلبی از ابوذر آذران:

تبار دموکراسی خواهی در انجمن تهران

این طیف به وجود نیامد مگر با تلاش جانانه تک تک دانشجویان فعال نیمه اول دهه ۸۰
که قلب و دلشان برای آزادی و اخلاق می تپید
و اکنون هم اگر چه امضایشان پای هیج بیانیه ای نیست
اما با چشم بیدار صحنه را می پایند


دموکراسی خواهی در دفتر تحکیم بویژه در انجمن تهران بیشتر از اینکه آرمانی پاک باشد آرزویی نوستالوژیک بوده است. سالهای سال بود دانشجویان خسته از بازی های ابلهانه بعد از دور زدن ها و دور خوردن های کمرشکن، به آهی و دریغی بسنده می کردند و راه خویش می رفتند و زندگی پی می گرفتند. ۴ سال پیش با عملکرد نادرست برداران سنتی انجمن تهران و رد صلاحیت برخی از بهتربن های تشکیلات دفتر تحکیم، دانشجویانی از نسل خوبان که اخلاق و دموکراسی و آزادی را مشی سیاسی خود می خواندند بر این شدند تا با تکیه بر رای دانشجویان و آبرویی که در حوزه عمومی دانشگاه دارند با بی اخلاقی های طیفی بغایت انحصارطلب و توتالیتار برخورد کنند. برای این منطور اینان دانشکده به دانشکده راه افتادند به تبلیغ طیفی دیگر، طیفی که بی اخلاقی را بر نمی تابید و سعی در حذف تئوری "حذف" داشت. اینان برای امری انسانی و ایده آل تلاش جانانه ای کردند. تلاش جانانه ای که بالاخره در پاییز ۸۳ به اعلام موجودیت " طیف دموکراسی خواه دانشگاه تهران" انجامید.
اعلام موجودیت طیفی دیگر که برایش عبور از بازیهای ابلهانه و تن دادن به عقلانیت و فتح میدان تنها با اتکا به ابزار دموکراسی یک هدف آرمانی بود، بعد از اصطکاک ها و درگیری های فراوان، تهمت های بسیار  و  رد صلاحیتهای گسترده شکل گرفت. در واقع می توان مدعی شد طیف دموکراسی خواه بر شاخ دانشجویانی خود را در دانشگاه نمایان ساخت که برای دموکراسی  جانانه مبارزه کردند و ظالمانه حذف شدند.
اعلام موجودیت و فعالیت طیف دموکراسی خواه با واکنش بسیار ناجوانمردانه طیف توتالیتار انجمن تهران و حاکمیت در داخل و خارج دانشگاه روبرو شد بگونه ای که در انتخابات های بعدی و دوره های مختلف فعالیت، عرصه بر این طیف تنگ گشت. مراحل مختلف انتخابات این دانشکده ها با حساسیت ها، حاشیه ها و مقاومتهای فراوان برگزار شد. دانشجویان دموکراسی خواه بیشترین ضربه ها را در دوران فعالیت خود متحمل شدند. بسیاری تعلیق خوردند بارها به کمیته انضباطی فراخوانده شدند و ستاره های وزارت علوم را در کارنامه خود رویت کردند. در واقع این دانشجویان تمام رنج و هزینه  آزادیخواهی و  دموکراسی خواهی را در دانشگاه بر دوش کشیدند. مجالی به تشریح فعالیتهای اینان در این سه سال و تاثیر شگرفی که بر مسائل مختلف سیاسی گذاشتند، نیست که این مهم مثنوی هفتاد من می خواهد. اعتراضشان به بازنشستگی اساتید که عملا انقلاب دوم فرهنگی را در دانشگاه خنثی کرد، مشتی است نمونه خروار!
فعالیت این طیف رسما و اسما در اسفند ۸۵ به دلیل فشارهای فراوان به حالت تعلیق درآمد اما همه می دانیم که این اعلام برچیدگی به معنای پایان فعالیت طیف دموکراسی خواه نبود. این طیف با همان آدمها ماند و شاید تشکیلاتی تر از قبل به فعالیت خود ادامه داد.
اما آنچه مرا بر نوشتن این مطلب واداشت اطلاعیه امروز ۱۱ نفر از همین عزیزان است که اسم هر کدامشان برای من به عنوان کسی که از نزدیک شاهد فعالیت برخی از اینها بودنم، بسیار محترم و عزیز است. این اطلاعیه به صراحت حضور افرادی را با عنوان طیف دموکراسی خواه در مجامع و بخصوص در انتخابات دفتر تحکیم نفی می کند و از حضور تاریخی این "برخی" ها در تشکیلات دموکراسی خواه سالهای ۸۳ تا ۸۵ برائت می جوید.
اینکه "برخی" با برداشتن علم دموکراسی خواهی سالهای ۸۳ تا ۸۵ ، سعی در موج سواری و رسیدن به آرزوهای بحق و یا نابحق خود هستند، امری است بسیار ناپسند، مذموم ، غیر اخلاقی و ناسالم. اینان اگر مرد حلاجند خود ببویند که با عطر سالهای گذشته نمی توان بزم آرایی کرد.
اما حاشای ۱۱ نفره دوستان بزرگوار هم جای اعتراض دارد. اولا طیف دموکراسی خواه را تنها این ۱۱ نفر به منصه ظهور نرساندند که امروز ادعای پدرخواندگی می کنند. این بزرگواران در کنار کسانی این طیف سراسر خوب را به وجود آوردند که شاید امروز استوخان هایشان زیر بار سیاست و بازهای ابلهانه خرد شده است. این طیف به وجود نیامد مگر با تلاش جانانه تک تک دانشجویان فعال نیمه اول دهه ۸۰ که قلب و دلشان برای آزادی و اخلاق می تپید و اکنون هم اگر چه امضایشان پای هیج بیانیه ای نیست اما با چشم بیدار صحنه را می پایند.
برادران و خواهران عزیز! با این تیم ۱۱ نفره و اطلاعیه کیهانی و امضاهای خوشگلتان می خواهید کجا را بگیرید؟می خواهید چه بگویید؟ می خواهید بگویید فلانی و فلانی و فلانی نیودند و ما بودیم!  می خواهید آنها را از گذشته و نه از آینده حذف کنید؟ اما انصاف هم خوب چیزی است عدد ۱۱ کجا و طیف دموکراسی خواه کجا!
اصلا طیف دموکراسی خواه با چه هدفی و در برابر چه کسانی شکل گرفت ؟ جز با هدف مبارزه با حذف و جز در برابر محفل کوچکی که حذف را سرلوحه کار خود قرار داده بود و تعدادشان به ۱۱ نفر هم نمی رسید؟ دوستان من! آن گروه با همه بی آبرویی و بی اخلاقی خود هرگز اطلاعیه بر حذف صادر نکرد و تاریخ را تحریف ننمود. گیرم که عده ای پای بر سوء استفاده از نام بزرگ طیف دموکراسی خواه می فشارند، آیا این مجوز رفتار غیر دموکرات دموکراسی خواهان با آنهمه پرونده درخشان می شود؟
خود می دانید که این طیف را تنها شما ۱۱ بزرگوار تشکیل ندادید و  بهتر می دانید که واژه والای دموکراسی در عدد محدود نمی شود و آن هم در عدد بسیار کوچک دوازده شورای نگهبان و عدد کوجک یازده اطلاعیه شما و عدد کوچکتر  نه (۹) شورای مرکزی انجمن تهران و بهتر می دانید که این اطلاعیه های ناصواب نه با اصول دموکراسی می خواند نه با اصول اخلاقی و نه با اصول اسلامی(با تعریفی که شما بدان قائل هستید.)
تبار دموکراسی خواهی در انجمن تهران نه به اعلام موجودیت رسمی طیف دموکراسی خواه در پاییز ۸۳ بر می گردد و نه به انحلال آن در زمستان ۸۵  و نه انجام آن به تابو کردن "برخی" بستگی دارد و نه سرانجام آن به " اعلام برائت" برخی دیگر!
دموکراسی خواهی هست تا زمانی که تمامیت خواهان هستند تا زمانی که دموکراسی خواهان هستند.... .

 http://aszaka.blogfa.com/post-184.aspx

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در یکشنبه 17 شهریور1387 و ساعت 2:11 بعد از ظهر |
 

با عیسی عادلی و رقیه رضایی نشسته ایم در یکی از این "ون" های جدید و آنقدر صحبت های شاد ودر رابطه با عروسی بینمان جاری ست که فراموش کرده ام مثل همیشه اول به سقف های کوتاه این ون ها غر بزنم. قد و قواره ی رشیدی ندارم اما درگیری عظیمی با این سقف ها دارم. عیسی که پیاده می شود جایش را خانمی با دو دختر می گیرد، یکی 14 ساله و یکی شاید 6 ساله . بحث من و رقیه کشیده شده به لایحه حمایت!! از خانواده که چطور زنها را از این که هست اسیرتر می کند ،آن زن وارد بحث می شود که:" ای بابا، مگه مردها الان نمی تونن چندتا زن بگیرن، مگه زن دوم و سوم گرفتن تو این مملکت کاری داره". می گویم صورت قانونی دادن به این مسئله با حذف اجازه ی زن اول خیلی فجیع است اگرنه که مردها راه فرار بسیاری دارند.

این را که می گویم به همه ی مردها بد و بیراه می گوید که:" همه شون سر و ته یک کرباسند". رقیه وارد می شود که :"خانوم اینطوری نگین ،آخه پنج شنبه عروسی این دوستمه" غمگین به من نگاه می کند و زیر لب می گوید: "چه اشتباهی". سرم را پایین می اندازم و رقیه بحث را جمع می کند:" رضا  با خیلی از مردها فرق می کنه. من باهاش همکلاس بودم و میدونم خیلی پسر خوبیه". این را که می گوید آرامش می گیرم.

آن زن از خودش می گوید، از اینکه در راهرو های این دادگاه ها چه کشیده  تا از شوهر هرزه اش بتواند طلاق بگیرد. از هر لحظه هراسش گفت که مبادا بچه هایش را از او بگیرند. از اینکه نتوانسته با تمام جنون همسرش حضانت بچه ها را بگیرد. از چاقو کشیدن شوهرش گفت بر روی دختر 14 ساله اش. از40 روز دزدیدن دختر کوچکش گفت.آنقدر غمش بزرگ بود که دهانمان برای همدردی باز نمی شد.

بی تفاوت از دوست دختر های همسرش می گفت. با خود فکر می کردم که ببین چه کشیده که حتی کینه ای هم ندارد. بی تفاوتی بسیار بدتر از کینه داشتن است.

می گوید از مطب پزشک می آید و نمی داند به دختر کوچکش در آن 40 روز چه گذشته که پزشکان گفته اند مشکوک به ام اس است. می گویم:" مگه بچه ی به این کوچیکی هم ام اس می گیره؟ " . مثل من نمی داند و صورتش غرق غم می شود. به چشم های  دختر نگاه می کنم که تعادل چندانی در رفتارش نیست. کنترل چشم هایم را ندارم، رویم را برمی گردانم  و به آسمان خیره می شوم که مبادا اشک هایم غمش را بیشتر کند.

زودتر از بقیه  می خواهم پیاده شوم ، سرم به سقف می خورد و مثل دیوانه ها بلند بلند در خیابان به سقف های کوتاه این ون ها غر می زنم.

شاید با خودتان بگویید چه عروس بی خیال یا بیکاری ست که نشسته و یادداشت می نویسد. فردا عروسی ماست و ما هم بالاخره تسلیم برگزار شدن و تشریفاتش شدیم. جای همه ی کسانی را که دوسنشان دارم و نمی توانند فردا شرکت کنند خالی می کنم. دو سال و پنج ماه می گذرد از زمانی که تنها راه با هم بودنمان را ازدواج یافتیم و متعهد شدیم که با هم باشیم و فردا  دوباره تولد ماست شاید. اما جای سه نفر را که بی نهایت دوستشان دارم خالی می کنم. خاله ی عزیزم که آرزویش دیدن عروسی من بود و همیشه آنقدر با اشتیاق از آن حرف می زد که مرا هم مشتاق می کرد و عمیقا آرزو می کنم که روحش کنار من باشد. دومی سیاوش، برادر مهربانم است که زندگی آن طرف دنیا فرصت نداد تا در جشن عروسی تنها خواهرش شرکت کند. .و سومی لوسینه ، دوست خوبم است که در غمها همراهم بود و باز هم دنیای آن طرف اجازه نداد در شادیم شریک باشد.

راستی ارشد علامه قبول شدم و رضا دانشگاه تهران. گرچه دلم می خواست از فضای دانشگاه تهران دور نشوم اما تجربه ی یک فضای جدید هم می تواند خیلی مفید باشد.

به آینده که فکر می کنم از ندانستنش کمی می ترسم. برایم آرزوی آرامش کن.

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در چهارشنبه 6 شهریور1387 و ساعت 3:13 بعد از ظهر |
۱.دیروز خبر را که شنیدم بهتم زده بود. مغز نسیم سرابندی را خوردم بس که گفتم "باور نمی کنم". واقعا  برایم غیر قابل پیش بینی بود آزادی یاران دبستانی پلی تکنیکیمان بعد از ۱۵ ماه حبس! ناعادلانه. تا به حال بازداشتشان را باور نمی کردیم و حالا آزادیشان را. این هم قصه ی عجیبی ست .

اما خبر جدی بود. دیروز عصر فضای پارک پر نشاط شد از شادی بچه ها و فضای دل ما. شاد شدم بعد از روزها. می خواستم در وبلاگ های دوستان خبر را بگذارم که شادیم را با آنها تقسیم کنم که به علت مشکلات فنی بلاگفا میسر نشد ولی تا حالا حتما تقریبا همه شنیده اند. دلم پر خواهد کشید اگر بشنوم محمد و بهاره و تمام دانشجویان و فعالان سیاسی دربند آزاد شوند. کی می شود؟؟؟

"روزگاری بود

روزگار تلخ و تاری بود.

بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره

دشمنان بر جان ما چیره

شهر سیلی خورده هذیان داشت

بر زبان بس داستان های پریشان داشت..."

http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011380

۲. اعتراف می کنم که روحیه ام بهتر شده است و آرامشم را تا حدی باز یافته ام. خوشحالم که انسانهایی را به دوستی دارم که به یادم هستند. گاهی فاصله ها آنقدر زیادند که فکر می کنیم  قلبهامان نیز از هم فاصله گرفته اند . اما نه! روحمان  به هم متصل است. یاد که کنی، فراموش نمی شوی. ممنونم که به یادم بودی...

۳.بهتر است  قصه ی اعدام ها را جدی بگیریم. این خشونت غیر انسانی را..

کاش روزی بیاید که در سرزمین من بهای خون انسانها کشتن انسان دیگری نباشد..

خبر های جدید اعدام ها را بخوانید:

http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011371

http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011356

http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011269

http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011233

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در پنجشنبه 24 مرداد1387 و ساعت 9:20 بعد از ظهر |
می خواستم از این روزها بنویسم و  آنچه می گذرد که دیدم دل نوشتن ندارم. می خواستم تصویر کنم این روزها را و دیدم تکرار آنها حتی برای خودم ، تنها روح عاصیم را عاصی تر می کند. این روزها خودم نیستم و عصبی برخورد کردنم با دیگران خودم را رنج می دهد. می خواهم از نو خودم را بیابم و به هر چه چنگ می زنم نمی توانم. کمتر زمانی پیش آمده که هیچ چیز تسلایم ندهد و چند وقت است به آن دچار شده ام. می خواستم اینبار که بنویسم شاد باشم و باز نشد. بحث "اعدام" بعد از کشته شدن "یعقوب مهر نهاد"  عجیب فکر مرا مشغول ساخته است. اینکه کشتن انسانها چقدر برایمان عادی شده است و این مسئله عذابم می دهد. این که از مرگ که می شنویم بی واکنشی از کنارش می گذریم و تعدد اعدام ها چطور عادت شده  که حتی لحظه ای به فجیع بودن آن  نمی اندیشیم.

آمدم بنویسم که دیدم دست و دلم به هیچ کاری نمی رود  و وقتی نوشته ی مسیح علی نژاد را خواندم با آن روح لطیف بی نظیرش کاملا پشیمان شدم. پیشنهاد می کنم شما هم بخوانید :

روز خبرنگار و یک هدیه مخصوص برای شاهرودی

http://masihalinejad.com/?p=90

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در شنبه 19 مرداد1387 و ساعت 4:54 بعد از ظهر |
 

۱. روزهای اعصاب خردکن خانه نشینی را سپری می کنم. گفتم ازاین اتاقی که کنج عزلتم است بیرون بروم و ببینم سیمای جمهوری اسلامی چه پخش می کند و بلکه فیلمی ببینم  که اعصابم از قبل هم بیشتر بهم ریخت. خسرو شکیبایی را که دیدم به خیال "هامون" نشستم تا برای چندمین بار لذتش را ببرم  که فهمیدم "کیمیا"ست و کمی غر به جان" سیمای اسلامی" زدم و نشستم به نگاه کردن،  با گوشه ی چشم فقط  توانستم "خسرو شکیبایی" و "آن مرحوم" را در زیرنویسی که رد می شد بخوانم که انگار آب سردی و شاید جوشی بر سرم ریختند. با حیرت به مادر که چشم هایش سرخ بود گفتم:"چی....؟؟ " مادر فقط  گفت:"سرطان کبد داشت"

خسرو شکیبایی و بازی اش را دوست داشتم و آن چشم هایی را که انگار دو قطره اشک همیشه در آن محصور مانده اند و طنین گرفته ی صدایش را و باور مرگش  برایم  سخت است. نتوانستم فیلم را ببینم و برگشتم به همین کنج عزلتم و انگار کسی  قلبم را میجود و آن صدای گرفته هی در گوشم می پیچد که  "دکتر ، ملیحه، زنم، داره می میره..."

 

۲.ایمیلی به دستم رسیده که چهار نفر از دانشجویان تبریز را بازداشت کرده اند، آمار بازداشتی ها همینطور بالا می رود و دانشگاه ها خالی از دانشجویان تا بتوان کاری برای این عزیزان انجام داد و چه فرصتی را مغتنم شمرده اند.  زمان بازداشت  بهاره هدایت و محمد هاشمی کم کم طولانی می شود و ما هنوز گیجیم که چرا اینطور شد و چه باید کرد. گرچه بسیار از حرفهای نسنجیده برخی دوستان و برخی ملی-مذهبی هایی  همچون مهندس سحابی عزیز در رابطه با دوستان تحکیمی  ناراحت و دلگیرم. چون این اتهامات را حکومت نیز به آنها منتسب کرده است و بیش از پیش به خطاهای فکری و استراتژیکی این گروه واقف می شوم.

 

اسامی عزیزان بازداشت شده از دانشگاه  تبریز: سجاد رادمهر  ،  داریوش  حاتمی،  آیدین خواجه ای،  فراز زهتاب

لینک صحبت  مهندس سحابی:

http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010623 

۳. خبری در خبرنامه امیرکبیر خواندم که بسیار مرا متاثر کرد و آن در آستانه ی اعدام بودن زنی ۳۱ ساله به نام صغری نجف پور است. او که از قربانیان کار کودک (توسط پدرش) نیز به شمار می رود  متهم است  در ۱۳ سالگی قتلی را مرتکب شده است و اکنون ۱۸ سال از آن زمان می گذرد که او در بند است و باید به انتظار مرگ بنشیند. تا کی باید منتظر بمانیم که این قوانین ناعادلانه که کودک و بزرگسال سرش نمی شود ، مورد بازبینی قرار بگیرند. آخر تا کی؟؟

 

لینک مقاله نسرین ستوده وکیل مدافع محترم این زن با عنوان :اعدام زیر۱۸سال و پرونده صغری

http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010675

 

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در جمعه 28 تیر1387 و ساعت 6:53 بعد از ظهر |

 

مانند شبحی از کنار روزمرگی ها می گذرم

"در من غم بیهودگی ها می زند موج"

چه می شد اگر دل به دریا می زدم؟

 

دغدغه هایم را در جیب هایم پنهان می کنم مبادا  شلاق بخورند

می ترسم؟

_اگر لکه دار شوند خواهم ترسید؛  نمی گذارم

"تنفس هوای مانده ملولم می کند..."

 

شعر هایم را  از یاد برده ام؟

_مغزم شعرهایم را از خاطراتم جدا کرده تا به یاد نیاورمشان

دو سال کم است برای شاعر نبودن؟

چه بسرایم؟

زندگی را؟

_"دلم برای سرودن بهانه کم دارد"

 

دلم را که به دریا بزنم به شکستن چه جوابی دارم؟

_زل نزن به من می دانی که دلش را ندارم

دریا مرا می خواند...

کاش  دریا در  نگاهم غرق می شد..

 

خسته ام؟

این صدای آسمانی شجریان چرا دست از سرم بر نمی دارد؟

"با من صنما دل یکدله کن..."

نمی توانم ... همین

 

عین القضات بیچاره چند سال اسیر من شده و هیچ نمی شوم

_در کار زمین مانده ام مرا با آسمان چه کار؟

"محرمان عشق ، خود دانند که عشق چه حالتست؛ اما نامردان و مخنثان را از عشق جز ملالتی و ملامتی نباشد. عشق با عاشق توان گفت؛ و قدر عشق خود عاشق داند."

عشق را در طبقه ی چندم قلبم قایم کرده ام؟

کسی در دلم می گوید : رهایش کن بگذار پر بکشد

_می ترسم ، می ترسم "عشقه" بر تنم بپیچد و خشکم کند

 

چشمهایم اگر نچرخیده بودند  وخیره نمی ماندند، می مردند؟

_نه ، حسرت می خوردند

هانا آرنت و هایدگر؟ چه ترکیب ناموزونی

_شاید ضروری

 

("گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم...

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم....")

 فرهاد مهراد؛ چه غمی بود بر دلم عزیمت صدایت...

 

"تو هم مومن نبودی".....

خاطرات را بر سرم آوار کردند

شکسته ام؟

_لاف غرور.......

"کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد"

 

عقده هایم را می خورم که نگویند کوچک بود

"باید امشب بروم".......

راهی که رفتنیست باید بروم؟

_شاید از اول رفتنی نبود

پس که بود گفت رفتنی ست؟ همین دیروز

 

اشکها همرهان  بی گناهم کجایند؟

_اگر  نیامدند،یعنی مرده ام؟

 

فرانسه!!!

 _بهانه است

_می خواهم خود را گم کنم

    می خواهم از خود فرار کنم

 

تایید حکم اعدام فرزاد کمانگر! چه فاجعه ای

_اعدام

               اعدام

                                  اعدام

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلتنگ شدن را انسان چطور آموخت؟

دلتنگی؟

_غمگینم

 

این انگشتر چرا در انگشتم می چرخد؟

_دل بیرون آوردنش را ندارم که خاله فرسنگ ها دور می شود

آه خاله........

اشک هایم آمد یعنی نمرده ام؟

"می روی  و گریه می آید مرا

لحظه ای بنشین که باران بگذرد"

۳ سال گذشت؟؟؟؟؟

 

خودکشی؟

_لاف نزن من و تو بی عرضه تر از این حرفهاییم

مادربزرگ: خاک بر سرم ، گناه داره مادر"

_صادق هدایت چه دل گنده ای داشت...

 

انگلیسی بخوانم؟

-زبان مادری هم با من غریبه شده ست

چرا این مردم را نمی فهمم؟

-دلم "تهوع" سارتر را می خواهد

 

۸ تار موی سپید برای پیر شدن کم است؟

۸ ، چه عدد مکرری در زندگیم مثل  تولد

این طامات از کجای ذهنم بیرون ریخت؟

نیمکره ی چپ مغزم می گوید: خاک بر  سرت

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 9:45 قبل از ظهر |

 

ما را به خاطر بياور

 

ما را كه تازه جواناني بيست و دو ساله بوديم

شور عشق در سينه داشتيم و

پيش از آنكه عاشق شويم

 

سينه به خاك سپرده مُرديم

 

ما را به خاطر بياور

 

ما را كه سينة سُرخاني خنياگر بوديم

 

و دَه به دَه

 

نه در آسمان و نه در كوهسار و نه بر شاخسار

 

كه در بازار

 

پيش از آنكه آوازه خوان شويم

 

بر شاخه تكيده از تكيه گاه خويش

 

جان واسپرديم .

 

به خاطر دارم

 

پيامتان و سرنوشتتان را

 

كه هميشه از گذرگاه خاطرم در گذر است

 

آوازهاي صامت سينهْ سُرخانِ سينه بر سيخ

 

تجسد آرزوهاي بيست و دو ساله گان سينه بر سنگ

   كه از تكرار يادشان شايد
                   پيش از آنكه شاعر شوم
                                                بيست و دو ساله بميرم
(شعر از عزت ابراهیم نژاد)
http://1378.blogfa.com

گرامی باد   یاد و خاطره 18 تیر. گرامی باد یاد و خاطره شهید کوی دانشگاه ، عزت ابراهیم نژاد. گرامی باد یاد تمامی دانشجویانی که راهی زندان شدند و سالها بی گناه از آزادی محروم. گرامی باد یاد و خاطره اکبر محمدی، بزرگ مردی که از راهش برنگشت و آزادی اش مقارن پرکشیدنش از اوین بود. گرامی باد  یاد بهروز جاوید تهرانی تنها بازمانده ی آن روز در زندان. گرامی باد یاد تمام کسانی که آنروز همیار و حامی دانشجویان بودند.

هنوز بعد از 9 سال خاطره ی آن روزها در ذهنم روشن و زنده است گویی همین دیروز بود. آن روز ها نوجوان بودم و کنجکاو و تب و تاب اصلاحات در من نیز بود ، مانند اکثر جوانان آن دوره و آن هیجان مانع آن می شد که ما تاریکی روزهای بعدی اصلاحات را ببینیم. 18 تیر اما نقطه ی عطفی بود که به پوچی وعده های اصلاح طلبان برسیم. به سبب موقعیت آن زمان منزلمان در مرکز جریان بودیم و من به چشم خود می دیدم همه چه شوری دارند جوان و پیر. می دیدم چطور مردم هر کاری از دستشان بر می آمد برای دانشجویان انجام می دادند. می دیدم دانشجویان چقدر آگاهند و پاک. می دیدم چطور همسایه ها درب منازلشان را بازگذاشته اند تا پناهی شود برای دانشجویان و مردمی که از کتک زدن انصار در امان نبودند. می دیدم که خانه های اهالی محل به دلیل فراگیر نبودن موبایل چطور تبدیل به مراکز مخابراتی شده بود که مردم خانواده های خود را از نگرانی در آوردند. همه متحد بودند از جوان و پیر. ما که انقلاب را ندیده بودیم اما مادر می گفت: درست شده مثل دوران انقلاب. می دیدم که مسن ترها تا چه اندازه نگران هستند و دانشجویان چطور  سر سختانه و نترس برای آزادی می جنگند. جوان شدن پدر را می دیدم و نگرانی اش را.

18 تیر ، نقطه ی عطفی در زندگی من بود. آنروز آرزو کردم که همچون آن دانشجویان باشم و مبارزه کنم. آن روز همیشه همینطور روشن درذهن و زندگی من خواهد ماند. درود می فرستم به تمامی دانشجویانی که آن روز را رقم زدند. دورد می فرستم به تمام مردمی که تنهایشان نگذاشتند.

کاش ما دانشجویان امروز نیز از اتحاد آنها الگو برداریم و به خاطر هیچ، اینگونه در برابر هم موضع نگیریم. ما آمده ایم مبارزه کنیم برای آزادی. جنبش دانشجویی را به قدرت چه کار؟ به قدرت طلبی چه کار؟ باید منتقد بمانیم و وقت خود را با نزاع های بی سرانجام هدر ندهیم و به دغدغه ی مشترک خود یعنی نیل به آزادی بیاندیشیم.

 

 

در روح و جان من می مانی ای وطن

به زیر پا فتد آن دلی که بهر تو لرزد

شرح این عاشقی ننشیند در سخن 

که بهر عشق والای تو همه جهان نیرزد

ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران،بد گهران

ای عشق سوزان، ای شیرین ترین رویای من تو بمان در دل و جان

ای ایران ایران گلزار سبزت دور از تاراج خزان ،جور زمان

ای مهر رخشان ای روشنگر دنیای من به جهان

تو بمان

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در دوشنبه 17 تیر1387 و ساعت 9:18 قبل از ظهر |
۱. نشریه ی هفت را به همراه چند نشریه ی دیگر بستند و به قول علی معلم مدیر مسئول دنیای تصویر گویی شوخی ۱۳ بود

هفت را اولین بار دست خاله دیدم اولین شماره اش را ، وبعد با اشتیاق فراوان هر شماره از آنرا می خواندم تا جایی که به دفتر مجله رفتم و با مجید اسلامی سردبیرش گفتگو کردم. مجید اسلامی همانطور بود که نوشته هایش می گفت( آگاه، با پشتکار و با اخلاق)

خاله که رفت اشتیاق من به هفت هم رفت و دیگر نخواندمش گرچه همیشه دوستش داشتم و دارم  و اعتراف می کنم از لغو مجوز شدنش بسیار متاثر شدم.

نمی دانم برای چه لغو مجوز شد هفت نه نشریه ای سیاسی بود و نه به قول آقایان فاسد!!  (آخر چرا نشریه ای فرهنگی و هنری باید لغو مجوز شود) مدام این سوال را با خود تکرار می کنم و حال احمد طالبی نژاد(مدیر مسئول هفت) و مجید اسلامی را که تصور می کنم غمگین می شوم. آنهمه تلاش...

اگر خاله بود می گفت: "خدا لعنتشان کند"

دو روز مانده به عید و من آرزو می کنم دوباره خاله ی مهربان و از جان عزیزترم و هفت را در کنارم داشته باشم... و نمی خواهم باور کنم که این هرگز محقق نمی شود...

۲. مدام چهره ی بهروز، بهروز کریمی زاد را می گویم و لبخندش از جلوی چشمم می گذرد و غمگین می شوم  وقتی فکر می کنم با وثیقه ای که برایش بریده اند(۳۰۰ میلیون)  بی هیچ حساب و کتاب و رحمی چطور می تواند شب عید را کنار خانواده اش باشد . دلمان برایش تنگ است و دلم لک زده برای دوباره بحث کردن با او در باب تفکرمان و اینکه در آخر کار او بگوید: سحر ، تو درعمق وجودت یک چپی و خودت نمی دونی و من بخندم و بگویم: تو نمی تونی منو جذب کنی..... نمی دانم چطور می توانند سر بهروز با آن آرامش و اخلاق فریاد بزنند چه برسد به شکنجه...

 می گویند که می خواهند به بند زندانیان خطرناک بفرستندش و جانش در خطر است و من تمام تنم می لرزد و کاش دوباره مثل آنروز که شنیدم خبر خود کشی او دروغ است و خوشحال شدم  بفهمم دروغ است و حوشحال شوم

۳. خانواده های زندانیان پلی تکنیک ودیگر خانواده های دانشجویان بازداشتی در کنار اوین سال را تحویل خواهند کرد و با چه دلی....

کاش امسال مثل هر سال نباشد و دوباره شادی به این سرزمین باز گردد......

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 28 اسفند1386 و ساعت 8:23 بعد از ظهر |

    فرزاد کمان گر به تازگی به جرم! نکرده به اعدام محکوم شده است                    

 

 

بچه ها سلام؛

دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی می سرایم، هر روز به جای شما به خورشید روز به خیر می گویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار می شوم، با شما می خندم و با شما می خوابم. گاهی " چیزی شبیه دلتنگی " همه وجودم را می گیرد.

کاش می شد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی می نامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگی هامان را همراه زلالی چشمه به دست فراموشی می سپردیم، کاش می شد مثل گذشته گوشمان را به " صدای پای آب " و تنمان را به نوازش گل و گیاه می سپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل می دادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی می گذاشتیم، چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی می کند پی سه ممیز چهارده باشید یا صد ممیز چهارده؛ درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری می گذاشتیم و به امید تغییری از جنس " عشق و معجزه " اکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه می کردیم و منتظر تغییری می ماندیم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.

کاش می شد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره می کردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز می خواندیم و بعد دست در دست هم می رقصیدیم و می رقصیدیم .

کاش می شد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان می شدم . شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل می زدید و همدیگر را در آغوش می کشیدیم.اما افسوس نمی دانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود می گیرد، کاش می شد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیر باف دختران کلاس اول می شدم، همان دخترانی که می دانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی می نویسید کاش دختر به دنیا نمی آمدید.

می دانم بزرگ شده اید، شوهر می کنید، ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز " جای بوسه اهورا مزدا " بین چشمان زیبایتان دیده می شود، راستی چه کسی می داند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید؛ کاغذ به دست برای کمپین زنان امضا جمع نمی کردید و یا اگر در این گوشه از " خاک فراموش شده خدا " به دنیا نمی آمدید، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت " زیر تور سفید زن شدن " برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و " قصه تلخ جنس دوم بودن"

را با تمام وجود تجربه کنید.دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتما از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید.

پسران طبیعت آفتاب می دانم دیگر نمی توانید با هم کلاسی هایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از " مصیبت مرد شدن " تازه " غم نان " گریبان شما را گرفته، اما  یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهاتان، به رویاهاتان پشت نکنید. به فرزندان تان یاد بدهید برای سرزمین شان، برای امروز و فرداها فرزندی از جنس " شعر و باران " باشند.

به دست باد و آفتاب می سپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمین مان مترنم شوید.

رفیق همبازی و معلم دوران کودکی تان

فرزاد کمان گر- زندان رجایی شهر کرج

12 اسفند 1386 
http://goftnist.blogfa.com/post-9.aspx

مطلب مجتبی بیات درباره او http://www.iist.blogfa.com/post-81.aspx 

 نامه ی شاگردان او  http://www.autnews.info/archives/1386,12,0008252 

و لینک کمپین جمع آوری امضا در حمایت از او  http://f-kamangar.hra-iran.org/

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 14 اسفند1386 و ساعت 9:7 قبل از ظهر |

با این غروب از غم سبز چمن بگو

اندوه سبزه های پریشان به من بگو

اندیشه های سوخته ی ارغوان ببین

رمز خیال سوختگان بی سخن بگو

آن شد که سر به شانه ی شمشاد می گذاشت

آغوش خاک و بی کسی نسترن بگو

شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر

ای باد نو بهار ز عهد کهن بگو

آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک

با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو

از ساقیان بزم طربخانه ی صبوح

با خامشان غم زده ی انجمن بگو

زان مژده گو که صد گل سوری به سینه داشت

وین موج خون که می زندش در دهن بگو

سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد

این ماجرا به آینه ی دل شکن بگو

آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد

سرو سیاه من ز غروب چمن بگو

 (سایه)

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در چهارشنبه 17 بهمن1386 و ساعت 2:12 بعد از ظهر |
بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر در اعتراض به ادامه ی بازداشت غیر قانونی

 سه دانشجوی عزیز دربند

http://www.autnews.info/archives/1386,11,0007362

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 2 بهمن1386 و ساعت 5:43 بعد از ظهر |

مسئله زنان و احقاق حقوق تحدید شده ی این بخش از جامعه به عنوان یکی از ضروری ترین زیر مجموعه های رسیدن به دموکراسی  و تحقق مدرنیته و توسعه در جامعه شناخته شده است و زیر سوال بردن مبارزه برای تحقق این حقوق را باید دیدگاهی ضد انسانی و ناشی از عقب ماندگی و سودجویی در مردان و نا آگاهی در زنان دانست. 

دانشگاه  در شرایط کنونی شاید تنها و تا حدی امن ترین حوزه برای پیگیری دموکراسی باشد. بنابراین پرداختن به مسائل زنان باید تا حدی در این فضا صورت پذیرد. از آنجا که دانشجویان از آگاه ترین قشر ها در جامعه محسوب می شوند و تا حد زیادی تاثیر گذار بر فضای جامعه و در بحث خرد تر بر فضای خانواده ی خود هستند لازم می نماید که فعالیت در باب مسائل زنان به دانشگاه ها نیز منتقل گردد. و با توجه به اینکه درصد قبولی دختران در  دانشگاه ها از پسران بیشتر است می توان این پروسه آگاهی بخشی را در فضای دانشگاه ها به راحتی پیگیری کرد و استفاده از هر تشکلی هر نشریه ای و هر فضایی که خواهان رسیدن به دموکراسی ست لازم می نماید.  بنابر این تمامی نیرو های فعال مدرن در دانشگاه ها که در جهت  تحقق دموکراسی فعالیت می نمایند  می بایست در این مبارزه نیز فعال شوند.  گرچه آنچه که به وضوح دیده می شود اینست که  بسیاری از پسران فعال دانشجو به عنوان مثال در تشکل های دانشجویی و نه تمامی انهاِ که تحت تاثیر فرهنگ مردسالاری درونی شده در آنها نه تنها ضرورت این مسئله را حس نکرده اند بلکه متاسفانه در جهت به حاشیه راندن دختران و بحث های زنان نیز بر می آیند که به دور از ارزش های انسانی و دموکراسی خواهی ست. 

متاسفانه زنان بسیاری در جامعه وقتی به اجحاف حقوق خود پی می برند که خود در معرض آن قرار گیرند . به عنوان مثال می توان از قوانین تبعیض آمیز در باب طلاق حضانت کودک خشونت علیه زنان و غیره نام برد که زنان این جامعه بی هیچ پناه قانونی و مدنی ناگزیر به تحمل آنند. و نه تنها از جانب حاکمیت این قوانین حتی تعدیل هم نمی شوند بلکه هر روز  با طرح هاو لوایح جدیدی مانند سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها و تجدید فراش!!! بی اجازه ی همسر اول و سخنان زشت و سراسر توهین از جانب این خادمان حکومتی همچون  صحبت وزیر کشور در مورد ضرورت انجام صیغه رو به رو می شویم.  

آنچه که بیش از هر چیز ضروری می نماید که در دانشگاه ها صورت پذیرد پرداختن به آشنایی دختران دانشجو به حقوق خود است حقوقی که در کشورهای توسعه یافته و بسیاری از کشور های رو به توسعه پذیرفته شده  و متاسفانه در کشور ما نه تنها نسبت به ضرورت اجرای این حقوق مدنی و انسانی اهمال شده است بلکه هرروز بر محدود کردن آن و در حاشیه بردن زن افزوده می شود.

در حقیقت ضرورت یاد شده می بایست مقدم بر مباحث دیگر به طور مثال  واکنش در مقابل بحث هایی همچون سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها که طرحی ضد انسانی و توهین به مقام زن به عنوان یک موجود برابر با مرد  محسوب می شود قرار گیرد.

آنچه که در حقیقت جنبش زنان در ایران به طور فعال و یکپارچه در تلاش برای تحقق آن در سطح جامعه است  به این مسئله باز می گردد و به قطعیت می توان گفت که تا حد زیادی موفق بوده است و دلایل مختلفی را می توان برای این موفقیت برشمرد   همچون در حاشیه رفتن تعارضات تئوریک گروه های مختلف فعال در این جنبش  در برابر در متن قرار گرفتن دغدغه ی رسیدن به حقوق مدنی و انسانی برای تمامی زنان برخلاف جنبش دانشجویی یا رابطه با بدنه ی اجتماع به جای تکیه ی تنها بر گفتگو و بحث های تئوریک میان فعالان و غیره

بنابراین فعالان دانشجویی در پی  احقاق حقوق زنان می بایست در جامعه دانشجویی درکنار واکنش به جریانات تبعیض آمیزی که در جامعه و دانشگاه ها به شکل روزمره صورت می گیرد زیربنای این مبارزه  را نیز در نظر بگیرند  و به آن بپردازند. متاسفانه نمی توان از این واقعیت دور شد که  زنان بسیاری  در جامعه تحت تاثیر فرهنگ مردسالار و پدر سالار که توسط قوانین تبعیض آمیز تقویت می شود  نه تنها به حاشیه رانده شده اند بلکه گویی تحت تلقین ها و تحت این نوع جامعه پذیری اعتماد به نفس مقابله را از دست داده اند و حتی ضرورت رسیدن به برابری را نیز از یاد برده اند و ما به عنوان کسانی که دغدغه ی رسیدن به  برابری جنسیتی را داریم نباید از یاد ببریم که دختران دانشجو نیز از این قاعده مستثنی نیستند گرچه این مسئله کمتر دیده می شود به عنوان مثال در سایت کمیسیون زنان تحکیم وحدت در نتیجه گیری یک تحقیق دانشجویی در رابطه با آگاهی نسبت به مسئله سهمیه بندی  جنسیتی اینطور آمده که ۹۰ درصد پاسخ دهندگان دانشجو هیچ آگاهی نسبت به این طرح نداشته اند.

این جریان شاید بیش از هر چیز گویای آن باشد که تا حدی فعالان زنان  و فعالان دانشجو  پرداختن به مسائل زنان را  چندان در دانشگاه جدی نگرفته اند و برای ایجاد دغدغه برای مبارزه چندان تلاش نکرده اند

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در شنبه 3 آذر1386 و ساعت 4:44 بعد از ظهر |

این عکس بی اجازه از وبلاگ آقای آذران برداشتم که منو ببخشن و بسیار بسیار غمگین شدم.

اینم لینک مطلبشون  http://aszaka.blogfa.com/post-98.aspx

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در دوشنبه 28 آبان1386 و ساعت 8:46 قبل از ظهر |
بهنام  از سه شنبه گرفتن. بهنام سپهرمند و ما هنوز تو شوکیم . امروز دانشکده مدیریت در اعتراض به این بازداشت اعتراض کردند و  تجمع خوبی هم بود .

نمی دونم تا کی باید شاهد بازداشت و شکنجه و اعدام باشیم . این هم سهم ما بود از زندگی در این مملکت.

دلارام علی امروز در رای دادگاه تجدید نظر دو سال و نیم حکم تعزیر خورد به جرم!! شرکت در اعتراض روز ۲۲ خرداد در میدان ۷ تیر  تا حالا تصور می کنم بالاترین حکم بوده باشه بین فعالین دیگه ی احضار شده

به امید آزادی

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در یکشنبه 13 آبان1386 و ساعت 4:21 بعد از ظهر |
انعکاس صدای زنجیر ها

تصویر سرود آزادی

                          را در آینه ی چشم های من می شکند

انتظار آزادی چندان غم انگیز است

                                       که حکاکی اعلامیه ی حقوق بشر

                                           بر دیواره کوره های آدمی سوزی (کیومرث منشی زاده)

اینکه نمی نوشتم از تنبلی نبود اونایی که من می شناسن می دونن گاهی یه مدتی نیستم یک وقتی می رفتم دنبال  عین القضات شهید ولی این بار دنبال همونم نرفتم. این بار سرم با روزمره گی گرم کردم تا  بی تفاوت بودن نبینم.

اما طبق معمول دلخوشکنکی به سراغمون اومد یه تجمع خود جوش در دانشگاه علیه محمود احمدی نژاد که دچار توهم شده بود دانشگاه پذیرای اونه

عمق خشم تو چشم های همه می شد دید و وقتی پیش مرگ های دانشگاه امام صادق و امام حسین یا علی می گفتن و می زدن  می دیدم که بچه ها چطور از نام علی بردن توسط اون اراذل و اوباش و لمپن های ایدئولوژیک خشمگین می شدن و اینبار هیچ کسی باک کمیته انضباطی و حراست نبود

همه گفتیم که دانشگاه تهران جای حضور کسی نیست که شده اسباب خنده ی دنیا و عرق شرم بر پیشانی ما 

به سبز ها علاقه مند شدم و دوست دارم برای طبیعت بی گناه که حاکمیت ایران مثل تمام زیبایی ها نادیده می گیردش و  حتی در تلاش برای از بین بردن آن است نیز بنویسم روزنامه ی اعتماد ملی در این باب خوب می نویسد  تشکر

می نویسم ....... زود

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در دوشنبه 23 مهر1386 و ساعت 12:47 بعد از ظهر |
لطفا بخوانید درباره ی دوستان دربندمان است با نثر زیبا و مبهوت کننده ی آقای ابوذر آذران

http://aszaka.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در جمعه 29 تیر1386 و ساعت 9:31 قبل از ظهر |
لطفا سر بزنید

پسری در آستانه ی اعدام قرار دارد.

http://varesh.blogfa.com/post-540.aspx

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 7:29 بعد از ظهر |
بیشتر از یک هفته از بازداشت دوستانمون می گذره و خبری از آزادی نیست و گویا تنها آقای نیکونسبتی با اون روحیه ی پیگیر و با اراده هیچ تماسی با خانواده ش نداشته. انفرادی شکنجه ست و از این جانی ها جز این انتظار نمی ره ...

اما خبر های جالب و شاید بهتر باشه بگم مضحکی امروز شنیدم:

اعترافات جهانبگلو گویا فردا از تلویزیون پخش می شه که جالب توجه. به نظرتون کیه که ندونه این اعترافات چقدر صوریه اون هم در مورد جهانبگلو که بنده ی خدا تو فضاهای دیگه ای بود

وبلاگ پیگیری آزادی بازداشت شده های ۱۸ تیر امروز حک!!!!! شد اون هم توسط گروهی  که در امر جهاد کوشا هستند و احتمالا  دارن کشور از گناه های کبیره پاک می کنن!!

اعضای شورای نگهبان معتقدند هیچ فساد مالی توسط مقامات حکومتی صورت نگرفته که با اون مبارزه کرد!!!

این آخری که خیلی ناب بود

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 7:14 بعد از ظهر |

 

ادوارنیوز: نیروهای امنیتی صبح امروز با یورش به منزل بهاره هدایت عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و فعال جنبش زنان، با ورود به منزل ضمن تفتیش ، وسایل شخصی بهاره هدایت را ضبط کرده و با خود بردند. نیروهای امنیتی که حکم بازرس منزل به همراه نداشته اند پیش از ورود به مادر بهاره هدایت گفته اند که از طرف عمادالدین باقی و برای پیگیری وضعیت فرزند بازداشت شده اش می خواهند با وی ملاقات کنند. آنان همچنین آلبومهای شخصی و خانوادگی رانیز همراه برده اندهمچنین تلفن منزل بهاره هدایت به دنبال این حمله مسدود شده است.بهاره هدایت در صبح روز ۱۸ تیرماه به همراه محمد هاشمی،علی نیکونسبتی،مهدی عربشاهی علی وفقی و حنیف یزدانی در برابر دانشگاه پلی تکنیک بازداشت شد. در ساعت ۹ صبح ۱۸ تیر نیز عبدالله مومنی دبیر سابق تشکیلات دفتر تحکیم وحدت و سخنگوی سازمان ادوار تحکیم به همراه ۹ دانشجوی دیگر در جریان حمله نیروهای امنیتی به دفتر ادوار بازداشت شد.

http://www.allame.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در یکشنبه 24 تیر1386 و ساعت 1:50 بعد از ظهر |

خبر رسیده که تمام دوستان بازداشت شده مان را به اوین فرستادند.  دوستان عزیز و شجاعم که استوار بوده اند و خواهند ماند. آقای نیکو نسبتی ،آقای هاشمی، بهاره ، مجتبی عزیز و خوبمان ، مسعود حبیبی شلوغ که نمی دانم اوین آرامش کرده یا نه و باقی دوستان

با ذهنی که پر از نگرانی ست و بی هیچ ذهنیتی از اینکه چه خواهد شد می نویسم. تنها برایشان آرزوی صبر و تحمل دارم . چهره ی تک تکشان که در ذهنم می آید قلبم بیشتر از پیش لبریز از نفرت می شود از سیستمی که هیچ اصلاح پذیر نیست....

 

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 19 تیر1386 و ساعت 3:50 بعد از ظهر |

 

بسمه تعالی

من از مردن نمی ترسم

هراسم از نمردن زیر بار یوغ شیطان است

نه از جامانده های نسل بوسفیان

نه از بوجهل های حافظ قرآن

نه از افعی ضحاکان

من از تردیدهای کاوه می ترسم

من از ماندن به هر قیمت در این ویرانه می ترسم

جایی می رسد که سخن گفتن هم جرم می شود. جایی می رسد که اعتراضهای مدنی هم سرکوب می شود. سحرگاه امروز بار دیگر پستوی زندانها ستاره باران شد و ستارگان ستاره دار در چشمان زندانبانان نوری نو افکندند تا بار دیگر شاهد زیر پا گذاشتن حق و عدالت از سوی حاکمیت اقتدارگرا باشیم.

موج جدید فشارها دانشجویان را به آستانه فریاد رسشانده است. آنان که گوشهایشان فریاد اعتراض به اقدامات نامعقول دولت مهرورز را نمی شنود شامشان در درون دانشگاه فساد حس می کند. در طول یک روز ۶ نفر از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در روز ۱۸ تیرماه به جرم تحصن آرام جلوی درب دانشگاه امیرکبیر برای بزرگداشت وافعه ۱۸ تیر دستگیر می شوند و ساعتی نمی گذرد که نیروهای امنیتی به دفتر سازمان دانش آموختگان یورش آوردند و در اقدامی خودسرانه و خلاف حقوق شهروندی ۹ نفر از دوستانمان را می ربایند.

اما این همه برای چیست؟! دانشجویان تاوان چه چیز را پس می دهند؟

همسنگرانمان در دانشگاه پلی تکنیک به کدام دلیل قریب به ۲ ماه است که در بازداشتگاههای امنیتی تحت شکنجه قرار گرفته اند؟

آیا جز اینست که امروز دانشجویان تاوان مقاومت جانانه شان در مقابل افدامات خانمان براندازانه حاکمیت یکدست شده اصول گرا را پس می دهند؟ بر چه کسی پنهان است که طی سه سال گذشته بر دانشجویان چه گذشته است و اقتدارگرایان در قالب اقداماتی چون ستاره دار کردن دانشجویان؛ بازنشسته کردن اساتید_ بخوانید اخراج آنها _ انحلال انجمن های اسلامی و کانون های فرهنگی چه سودایی را در سر می پرورانند؟

کیست که نداند که اصولگرایان مستاصل از انبوه مطالبات جامعه ایرانی اکنون کمر همت به خاموش کردن چراغ نقد و اعتراض دانشجویان بسته اند تا دانشگاهها که مهمترین کانون اعتراض دانشجویان بسته اند تا دانشگاه را که مهمترین کانون اعتراض به عملکرد نا معقولشان است به انفعال بکشانند و در مرداب ترس از اقدامات امنیتی فرو برند.

شورای تهران دفتر تحکیم وحدت ضمن هشدار نسبت به رویه شدن اقدامات تاریکخانه ای محافل امنیتی در سرکوب جامعه مدنی و جنبش دانشجویی اعلام می دارد که جنبش دانشجویی همچنان به رسالت خویش در دفاع از آزادی بیان و اعتراض شجاعانه وفادار خواهد بود و در مطالبه حقوق از دست رفته اش دچار لکنت زبان نخواهد شد.

اعضای شورای تهران دفتر تحکیم وحدت بدین وسیله خواستار آزادی بی قید و شرط و هرچه سریعتر اعضای شورای مرکزی و تمامی دانشجویان دربند شده و اعلام می دارد که به هیچ رویی در برابر اقداماتی از این دست سکوت نخواهد کرد.

                       

شورای تهران

اتحادیه انجمن های اسلامی سراسر کشور

(دفتر تحکیم وحدت)

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 19 تیر1386 و ساعت 10:29 قبل از ظهر |
http://www.3000weblog.blogfa.com/post-48.aspx
+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در یکشنبه 27 خرداد1386 و ساعت 5:29 بعد از ظهر |
زینب پیغمبرزاده دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه تهران و از فعالین جنبش زنان امروز صبح بازداشت شد.

http://herlandmag.info/news/07,05,07,06,11,14/

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 و ساعت 11:51 بعد از ظهر |

توطئه اي عليه دانشگاه در راه است

هشدار شخصيت هاي سياسي- دانشگاهي: - چهارشنبه 12 اردیبهشت 1386 [2007.05.02]

 

فريبا صراف

"پروژه ايجاد تشنج در دانشگاه لو رفت". اين را کيهان نوشت و بلافاصله سردار حسين شريعتمداري، به همراه "دانشجويان بسيجي" که با "اعلام عزاي عمومي خواستار مجازات" دانشجويان دانشگاه امير کبير شده اند، پاي به ميدان "داستاني" گذاشت که "با توجه به شرايط و قرائن، مشكوك و سوال‌‏برانگيز به نظر مي‌‏رسد." [محسن آرمين]

داستان انتشار همزمان چهار نشريه دانشجويي با مطالب "تحريک کننده و توهين آميز" در دانشگاه امير کبير ـ پلي تکنيک ـ به زبان دانشجويان، از اين قرار است: "صبح روز دوشنبه ( 10 ارديبهشت) پويان محموديان ـ نماينده مديران مسئول نشريات دانشجويي ـ پس از مشاهده يک نسخه از نشريه ريوار با تيتر اول «هيچ کسي مقدس نيست» در پي رسيدگي به چند و چون اين ماجرا بر مي آيد و با تعجب متوجه مي شود که اين مقاله که سر تاسر به توهين به مقدسات و ائمه اطهار پرداخته در 4 نشريه با لوگوي نشريات دانشجويي نزديک به انجمن اسلامي پلي تکنيک يعني سحر، سر خط، آتيه و ريوار چاپ شده است که همه لوگو ها بطرز واضحي مشخص است که اسکن شده و بدلي است. در صفحه اول اين نشريات کاريکاتوري نيز از شخص اول نظام به چشم مي خورد و روي ديگر آنها هم شعار هايي همچون مرگ بر ديکتاتور و...نوشته شده" بود. [از بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان دموکراسي خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکي تهران]

"اين نشريات در حالي پخش شد كه بسياري از دانشجويان از چاپ نشريات ريوار به مديرمسوولي پويان محموديان، سرخط به مديرمسوولي مجيد شيخ‌‏پور، سحربه مدير مسوولي احمد قصابان و آتيه به مديرمسوولي مقداد خليل‌‏پور با مطالب موهن و يكسان خبر نداشتند و تنها پس از توزيع اين نشريات توسط بسيج دانشگاه بود که متوجه مطالب و انتشار آنها شدند. حتي مديران مسوول و دست اندر كاران اين چهار نشريه با ديدن لوگوي نشريات خود بر بالاي اين مطالب شوكه شدند".[روز]

احمد قصابان، مديرمسوول نشريه سحر در اين مورد به صراحت مي گويد: "ما كاملا از اين مطالب بي‌‏خبر بوديم و حدود ساعت 13 امروز متوجه انتشار چنين نشرياتي شديم".[گفت و گو با ايلنا]

به دنبال اين مسئله مديران مسوول چهار نشريه مزبور بلافاصله با صدور بيانيه مشتركي اعلام کردند: "ما اعلام مي كنيم نشريات پخش شده امروزبا اين عناوين و اين لوگو كاملا جعلي بوده و مورد قبول و تائيد اينجانبان نمي باشد. بنابراين مطالب منتشره هيچ ارتباطي به ما ندارد".

آنها همچنين: "براي تكذيب انتشار چنين مطالبي به سمت دفتر رييس دانشگاه رفتند كه با حادثه جديدي مواجه شدند: بسيجيان به ظاهر داغداري كه متحصن شده بودند به محض ديدن دانشجويان به سوي آنها حمله كرده و به شدت آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند".

يكي از دانشجويان در گفت و گو با روز اين صحنه را چنين تشريح کرده است: "بسيجي ها كه به نظر مي رسد تعدادي از آنها دانشجويان اينجا هم نباشند و از دانشگاه هاي امام حسين و... آمده باشند با چوب و چماق به ما حمله کردند و بسياري از اعضاي انجمن مجروح شدند و از سر و صورت آنها خون مي ريخت..." اما "در چنين شرايطي نيروهاي امنيتي كه حضورشان بسيار چشمگير بود و ماموران حراست و انتظامات اجازه ندادند آمبولانس اورژانس براي انتقال مجروحين به داخل محوطه دانشگاه بيايد". همان کاري که مسئولين حراست و دانشگاه لرستان، يک بار آن را تمرين کرده بودند.در آن دانشگاه نيز مسئولين کنار ايستادند تا چاقو کشان شهر، دانشجويان را"خط خطي" کنند. درآنجا هم از آمبولانس و پليس خبري نبود.

به هر حال با اين تفاسير "پروژه" کليد خورد و "نيروهاي بسيجي دانشگاه امير کبير ضمن تحصن در دفتر رهايي، رئيس دانشگاه خواستار اخراج کليه مسئولين اين نشريات و اعضاي انجمن اسلامي"[بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان دموکراسي خواه دانشگاه تهران] شدند و "معاونت فرهنگي دانشگاه اميرکبير هم در اعلاميه اي، انتشار هرگونه نشريه دانشجويي را تا اطلاع ثانوي ممنوع اعلام کرد." [بي بي سي]

حالا نوبت سينه زدن در زير اين علم بود. علمي که کيهان، به روال معمول "علمدار" آن است. اين نشريه در اولين شماره بعد از "پروژه" نوشت: "چهار نشريه طيف علامه دانشگاه اميركبير در اقدامي هماهنگ و خط دهي شده اقدام به چاپ مطالبي مشترك در حمله به مقدسات دين اسلام و كاريكاتورهاي موهن و همچنين انتشار شعارهاي سازمان منافقين در ابعاد بزرگ كردند. درپي اين توهين آشكار جمع كثيري از دانشجويان متعهد دانشگاه اميركبير كه به نفوذ عوامل بيگانه در داخل فضاي دانشگاه و همچنين سكوت مسئولان وزارت علوم و دانشگاه اميركبير معترض بودند با حضور در ساختمان رياست دانشگاه دست به برگزاري يك تحصن زدند".

و طبعا "تحصن كنندگان در حالي كه اين اقدام طيف افراطي و چپ گراي تحكيم وحدت را اجراي دستورات عوامل بيگانه خارج از مرز عنوان مي كردند، خواستار پاسخگويي رياست دانشگاه و روشن شدن تكليف دانشجويان اميركبير با اين طيف شدند".

بعد از آن هم بلافاصله از "پرونده" برادر حسين، يک برگ "اعتراف" بيرون آمد که اتفاقا "در بازداشتگاه نيروي انتظامي" نوشته شده بود و فقط کيهان صفحاتش را در اختيار داشت: "يك عضو طيف غيرقانوني دفتر تحكيم وحدت كه اوايل هفته جاري به جرم تلاش براي ايجاد تشنج در ميان كارگران تجمع كننده مقابل قوه قضائيه با شكايت كارگران توسط نيروي انتظامي دستگير شده بود، روز گذشته در اعترافات خود از نقشه شوم يك سازمان اروپايي وابسته به دولت آمريكا كه توسط فرزند ديك چني اداره مي شود، پرده برداشت. وي در اعترافات خود در بازداشتگاه نيروي انتظامي اعلام كرد كه با عوامل سازمان منافقين در ارتباط بوده است.وي همچنين از ماموريت خود و اعضاي طيف علامه تحكيم وحدت براي انجام يك عمليات انتحاري در كشور و سپس انداختن مسئوليت آن به گردن نيروهاي حزب اللهي خبر داده و اعلام كرده است كه اين نقشه موسسه هيفوس هلند، با هدف ايجاد تشنج و برهم زدن فضاي دانشگاه هاي ايران اجرا مي شود.بنا بر اين گزارش فرد بازداشت شده در اعترافات خود عنوان كرده كه مطالبي توهين آميز نسبت به كليه مقدسات اسلام و نظام جمهوري اسلامي توسط برخي نويسندگان متواري روزنامه هاي زنجيره اي براي افراد خاص در داخل ارسال مي شود و آنها موظفند اين مطالب را در سطح وسيع از طريق نشريات دانشجويي دانشگاه ها منتشر كنند".
حال در چنين شرايطي که احساسات "امت شهيد پرور" و "بسيجيان جان برکف از توهين به مقدسات ديني به شدت برانگيخته شده، آيا نبايد" با انتشار نامه سرگشاده اي خطاب به رئيس قوه قضائيه، خواستار برخورد با عوامل نفوذي سازمان هاي بيگانه در دانشگاه شد؟" و آيا اين برخورد نبايد از جنس" اشد مجازات" باشد؟ در چنين وضعيتي"حتي تمام مسئولين اجرايي و فرهنگي اعم از دانشگاه و بيرون از دانشگاه كه با اهمال و بي توجهي خود زمينه چنين اتفاقي را فراهم آورده اند نيز بايد مواخذه، مجازات و عزل شوند تا آن دسته از افراد مسئول در كشور كه در خواب غفلت فرو رفته اند، بيدارگردند". که اگر چنين نشود:" هشدار مي دهيم هرگونه كاهلي در اجراي اين موارد، سبب خشم هرچه بيشتر امت انقلابي و دانشجويان مسلمان شده و خود رأساً و شخصاً به تكليفي كه انقلاب و شهدا بر دوش مان نهاده اند عمل خواهيم كرد."[در اينجا لازم نيست ذکر منبع شود، ادبيات کيهان به هر زبان و از جانب هر چند تشکل و گروه هم که نوشته شده باشد، ادبيات آشنايي است]

و البته که سردار شريعتمداري، تنها نيست. برادر سردار صفار هرندي هم هست که سکان ارشاد را برعهده دارد و روز قبل از ماجرا "دانشجويان عضو دفتر تحکيم را به بي‌‏مبالاتي در اعمال ديني و بي‌‏اعتنايي به مقدسات ديني" [خبرگزاري ها] متهم کرده است. اتهامي که حالا پس از "عملياتي" شدن، بايد پي آن را گرفت. بي جهت نيست که روزنامه دولتي ايران نيز به صف"حاميان دين و دولت" مي پيوندد و داستان را چنين باز گو مي کند: "برخي افراد مغرض، خشونت‌طلب و بي‌منطق كه سال‌هاست از طرف بدنه دانشجويي دانشگاه‌ها طرد شده‌اند درصدد اهانت به مقدسات و خدشه‌ وارد كردن به وجهه دانشجويان مومن و تخريب تشكل‌هاي مستقل دانشجويي هستند".

اما به هر حال هستند کساني که معتقدند "انتشار مطالب يكسان در چند عرصه دانشجويي به طور همزمان آن هم در يك روز اتفاق مشكوكي است" [محسن آرمين].

و يا "با توجه به اتفاقاتي كه در چند روز اخير شاهد بوديم و اظهارات صفار هرندي و سخنگوي دولت، به نظر مي‌‏آيد اقدامي كه در دانشگاه اميركبير صورت گرفته است، در ادامه يك سناريوي از پيش طراحي‌‏شده مبني بر برخورد با جريان‌‏هاي منتقد به‌‏ويژه تشكل‌‏هايي است كه به شكل سازمان‌‏يافته در حوزه نقد در حال فعاليت هستند". [ آذر منصوري معاون دبير كل جبهه مشاركت]

سناريويي که "از جهت‌‏گيري پنهان برخي محافل خاص خبر مي‌‏دهد" [ داود سليماني عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت] و در راستاي "بستن هرگونه فضاي نقد و گفت‌‏وگوي آزاد" است. [منصوري]

چرا که: "استفاده از لوگوي چند نشريه‌ دانشجويي دانشگاه پلي تكنيك و چاپ كاريكاتور و مطالبي با مضامين توهين‌آميز به مقدسات و مقامات حكومتي با توجه به برائت جستن مديران مسوول نشريات و بر مبناي محتواي مندرج در اين نشريات كه با منطق فعاليت‌هاي دانشجويي هم‌خواني ندارد، مشكوك و تأمل‌برانگيز است" [عبدالله مومني، دبير سابق تشكيلات دفتر تحكيم وحدت] و نشان آنکه: "اين كار با هدف تهييج احساسات مذهبي مردم و تلقي اينكه دانشجو و دانشگاه در مقابل باورهاي مذهبي مردم هستند، صورت گرفته و هدف اصلي آن‌ ايجاد انسداد در مسير فعاليت‌هاي سياسي منتقدانه در داخل دانشگاه و بستن فضاي گفت‌وگوي آزاد، انتقاد و اعتراض در داخل دانشگاه است".[مومني]

آنچه حسين نقاشي، دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران نيز بر آن تاکيد دارد: "به نظر مي‌‏رسد نيروهاي امنيتي قصد دارند با راديكال كردن فعاليت‌‏هاي دانشجويي، نيروهاي فعال سياسي را منزوي كنند و بدنه جنبش دانشجويي را كه توانايي و كشش مطالبات راديكال را ندارند از اين جنبش جدا كنند تا به اين ترتيب زمينه سركوب فعاليت‌‏هاي دانشجويي را فراهم كنند".

بر همين اساس است که محمد عطريانفر، عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران سازندگي توصيه مي کند ماموران "سراغ آدرس غلط نروند" زيرا: "با دستگيري چند دانشجو مشكلي حل نمي‌‏شود. بايد ريشه‌‏يابي شود كه چه كساني محيط دانشگاه را متشنج كرده و توانسته‌‏اند از آرم نشريات سوءاستفاده كنند و با جريحه‌‏دار كردن احساسات جامعه دانشجويي مسلمان، گروه‌‏هايي از دانشجويان را در مقابل و رو در روي هم قرار دهند".

کساني که: "نقش خود را در استفاده ابزاري از دين مکررا به اثبات رسانده اند." [انجمن اسلامي دانشگاه صنعتي شريف] همان کساني که: "بارها در ماجراهايي نظير مراسم سخنراني رئيس جمهور در دانشگاه اميركبير، حمله به نهاد نمايندگي در اين دانشگاه و ماجراهاي بسيار ديگر در طي دو سال اخير ضرورت توجه جدي و اصولي مسئولان وزارت علوم به وقايعي كه تنها تعداد اندك شماري از طيف علامه اين دانشگاه به وجود آورده اند را گوشزد كرده اند." کيهان.

roozonline.com
+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 و ساعت 7:12 بعد از ظهر |
گل زرد و گل زرد و گل زرد
بیا با هم بنالیم از سر درد
عنان تا در کف نامردمان است
ستم با مرد خواهد کرد نامرد

خبر ناگهانی و شوک آور بود عده ای متعلق به تشکل "مذکور" لوگوی نشریات پیشرو دانشگاه امیرکبیر را دزدیده
و در اقدامی پیشرمانه این نشریات را با مطالبی ساختگی که دشنام به به اصطلاح مقدسات بود در دانشگاه پخش کردند و سپس به دوستانمان حمله ور شدند و در ساعتی از اقصی نقاط جهان نیروهای مزبور به دانشگاه یورش بردند و عده ای از دوستان شجاعمان را راهی بیمارستان کردند که البته گویا اجازه خروج آمبولانس را هم نمی دادند
پلی تکنیک امسال مقاومت تاریخی را در جنبش دانشجویی از خود نشان داد که بسیار ستودنی ست و احساسی که در من بوجود آمده وظیفه در کنار آنها بودن ما دانشجویان دانشگاه تهران ا در شرایطی بحرانی ست که امروز نامردمان برایشان ساخته اند چه تکراری اردیبهشت و خرداد ماه..
به یاد دارم که عده ای از نیروهای مبارز این دانشگاه چطور روز 19 اردیبهشت در کنار انجمن اسلامی ما در دانشکده علوم اجتماعی و دانشجویان این دانشکده ایستادگی کردند
حس افتخار به دانشگاهم در مبازرات دانشجویی همیشه در من بوده است و نمی توانم نگویم که امروز پلی تکنیک پیشروترین و شجاع ترین دانشجویان را در جنبش دانشجویی دارد
+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 و ساعت 8:27 بعد از ظهر |
این روزا بحث برخورد با بد حجابی بیش تر از هر چیزی باب شده. توی دانشکده بچه ها همه عصبانین و می گن  این اوضاع به هیچ وجه نمی شه تحمل کرد. راستیم آقای ریئس جمهور! چطور شده که وقتی به آرا این نیم جمعیت احتیاج داشتی این برخورد ها رد می کردی ولی الان... چطور شده  نفتی که سر سفره مون ندیدیم هیچ این آزادی محدود شده ی خارج از خواستمون هم داریم از دست می دیم؟ خیلی به حال نسلمون غمگینم که دوره بچگی باید تو بحران جنگ و بعد از جنگ سپری بشه و جوونیمون تو دولت ... دائم در هول و هراس بودن از به خطر انداختن امنیتشون!!!

امروز گویا سخنگوی دولت در برابر این پرسش که چرا پخش کننده های مواد مخدر و معتادین از خیابون ها به جای زن ها جمع نمی کنین گویا گفته که شرایط اون قشر با گفتمان  فرهنگی قابل حل ولی زن های بد حجاب نه!!!

ما زن ها شاید اولین قربانی های این سیستم باشیم از بیست و اندی سال پیش.. نه پشتوانه قانونی نه پشتوانه فرهنگی .. سهم ما انگار هیچ هم نبوده از زندگی در این جامعه... و بدتر از همه امنیت اجتماعی هم به خطر می ندازیم !!

دلم برای زن می سوزه...

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386 و ساعت 8:26 بعد از ظهر |
الان شنیدم که ۹ نفر از بچه های بازداشت شده دانشگاه مازندران آزاد شدند که باعث خوشحالی امیدوارم باقی هم زودتر از بند خلاص بشن.

حادثه ی دیروز دانشگاه در ایالت ویرجینیا خیلی خیلی ناراحتم کرد که دوباره بحث آزادی استفاده از اسلحه مطرح کرده با رضا در اینباره امروز بحث می کردیم که من تصور  می کردم این آزادی برای دفاع از خود  که رضا معتقد بود به این خاطر نیست بلکه مسلح کردن مردم در برابر حکومت و قدرت گرفتن مردم در مقابل حاکمیت که من اطلاع نداشتم و در هر دو حال به نظرم ایده  و عمل چرندیه و کشته شدن این همه بی گناهم نتیجه ش .

بیچاره دانشجو...

میوه گرون شده و گویا میوه فروشان هم کم کم دارن به صف معترضین می پیوندن!!! که البته ما خیلی استقبال می کنیم.  معلم ها هم همچنان به اعتصاب ادامه می دهند و این مسئله داره در سرتاسر کشور کشیده می شه که واقعا دمشون گرم!! ....

و دیگه حرفی ندارم تا برنامه ی بعدی خدانگهدار

راستی این رضا خیلی تنبل شده من به عرصه ی وبلاگ نویسی به این شکل وارد کرد و خودش ....

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 11:39 بعد از ظهر |

 

15نفر از دانشجو های دانشگاه مازندران که  در اعتراض به احکام صادره کمیته انضباطی به دوستانشان دیشب در صحن دانشگاه اعتصاب غذا کرده بودند از سوی ارگان نامعلومی ربوده شدند. به همین دلیل امروز تجمعی در این دانشگاه برگزار شد و طبق اخبار رسیده تجمع ها ادامه خواهد داشت.

خبرها همه گواه اعتراضند معلم ها اعلام اعتصاب کردند. و تهدید ها این قشر مارگزیده  را هدف گرفته اند. و آنچنان وضعیت نابه سامان اقتصادی  و اجتماعی بر این قشر مستولی گشته که تهدید و بازداشت و .... افاقه نمی کند.  و یک گزارش در اینباره:



"سه تن از فرهنگيانی که چندی پيش در اعتراض به عدم رسيدگی به خواسته های معلمان در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کرده بودند، احضار و بازداشت شده اند.
هوشنگ پور بابائی وکيل سه تن از معلمان بازداشت شده در تجمع ۲۳ اسفندماه درمقابل مجلس شورای اسلامی، می گويد اين معلمان که در آن تجمع بازداشت و با قرار وثيقه آزاد شده بودند، مجدداً بازداشت و به زندان اوين منتقل شده اند.
آقای پوربابائی، وکيل حميد پوروثوق، نايب رييس کانون صنفی معلمان، محمد رضا رضايی گرکانی و عليرضا اکبری‏ نبی، از اعضای هیأت اجرايی هفته ‏نامه « قلم معلم »،  به خبرگزاری ايلنا گفته است که به دنبال احضاريه هفته گذشته دادسرای انقلاب، روز شنبه، همراه موکلانش به دادگاه انقلاب مراجعه کردند، اما پس از انجام بازجويی، موکلانش به زندان اوين منتقل شدند. آقای پوربابائی افزوده است که صبح امروز با مراجعه به دادگاه انقلاب خواستار اعلام وکالت در پرونده، ملاقات با موکلانش و اطلاع از اتهام های وارده به آن ها شده، اما ماموران مانع از حضور او در معاونت امنيت دادسرای
انقلاب شدند و به همين دليل هيچ‏ گونه اطلاعی از وضعيت اين معلمان ندارد.
شش فرهنگی در تهران زندانی شده اند"

 

آرزوی آزادی برای همه ی روشنگران دربند و خواری همه ی دربندکنندگان بی درد....

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در دوشنبه 27 فروردین1386 و ساعت 9:54 بعد از ظهر |
 

                                                
http://herlandmag.info/news/07,04,09,03,13,55/
http://www.kanoonezanan.com/first.php?id=304
http://herlandmag.info/news/07,04,08,10,14,12/

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 21 فروردین1386 و ساعت 10:29 قبل از ظهر |
 

شنیده شده در بعضی مناطق  تهران نیروی انتظامی اقدام به جمع آوری ماهواره ها کرده که البته عجیب هم نیست از طرفی برخورد با بد حجابی هم اعلام شده و  حتی با عنوان ریز موضوع.

شاید کمی سخت باشه گفتن اینکه این مسئله هم ناراحت کننده ست هم خوشحال کننده  ، ناراحت کننده ش که همه می دونن و دیگه نیازی به تکرار نیست اما خوشحال کننده ازین بابت که بیشتر مردم درگیر جریانات میکنه و گرفتن کوچکترین آزادی ها هم به مسائل اقتصادی اضافه می شه و خیلی ها رو به اندیشه مبارزه می ندازه و دوری مردم از حاکمیت بیشتر بیشتر توجیه می کنه این که هیچ کس حتی عرصه خصوصی برای خودش نداره خیلی ظالمانه ست  و انگار همه تا درگیر مستقیم این مسائل نشن به فکر  نمی افتن که بالاخره باید کاری کرد...

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 21 فروردین1386 و ساعت 10:10 قبل از ظهر |

همونطور که رضا از قبل  گفته بود که ما حرف ملوانان انگلیسی را در مورد رفتار بد دولت ایران و شرایط روحی در زمان اعتراف باور نمی کنیم، باور نمی کنیم:
منم فقط جهت اطلاع دروغ هایی رو که بنگاه شایعه پراکنی بریتانیا !!!!مثل همیشه به دروغ منتشر کرده براتون کپی می کنم تا با مطلب قبلی مقایسشون کنین:

ملوانان بریتانیایی در اولین کنفرانس مطبوعاتی پس از آزادی با قرائت بیانیه ای به شرح ماجرای دستگیری خود در آبهای خلیج فارس پرداخته و گفته اند که بیشتر روزهای بازداشت در ایران را در انزوا و تحت فشار روانی بوده، به آنها چشمبند زده شده بوده و به تناوب بازجویی می شده اند.شش تن از پانزده سرباز نیروی دریایی بریتانیا که پس از دوازده روز بازداشت در ایران آزاد شدند، بعد از ظهر جمعه ششم آوریل (هفدهم فروردین) در کنفرانسی مطبوعاتی در شهر چیونور استان دوون انگلستان شرکت کردند و بازداشت خود را 'غیرقانونی' خواندند.در این بیانیه آمده است که نیروهای بریتانیایی به هنگام بازداشت در آبهای عراق بوده اند و در بازجویی ها به آنها گفته شده در صورت اعتراف به کشورشان بازگردانده می شوند و در غیر اینصورت ممکن است تا هفت سال به حبس محکوم شوند.
مرگ بر انگلیس جنایتکار!!!

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در شنبه 18 فروردین1386 و ساعت 5:45 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM