اگر کسی بگوید این چرخش 180 درجه ای من تنها با چرخش سرکار خانم فاطمه رجبی قابل مقایسه است که ادعا می کند تا چند ماه پیش به شدت به ایشان ارادت داشته و اکنون چنگ و دندان به ایشان نشان می دهد، نه تنها سخنی به گزافه نگفته بلکه از قضا انگشت بر نکته جالبی گذاشته زیرا بخش مهمی از دلایل تغییر نظر بنده با دلایل این بانوی بسیار مؤدب مشترک است (با خواندن دو مطلب نامه «فاطمه رجبی» به «میرحسین موسوی» و مسافت دیوار خانه موسوی خودتان متوجه منظورم خواهید شد).
دلایلی که آن زمان داشتم نخست مطالبی بود که در مورد سیاستهای اقتصادی ایشان شنیده بودم، سپس باورهایشان راجع به سیاست خارجی(منعکس در پنج گفتار) و در نهایت گفتمان پیشا مدرن آقای موسوی بود. از آن زمان اندیشیدن به نکاتی باعث شده تا این دیدگاه تا حد زیادی تغییر کند.
اولین نکته، جدی تر شدن امکان انتخاب مجدد دکتر احمدی نژاد است. اصولاً با قرار گرفتن صادق محصولی در جایگاه وزیر کشور وضعیت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آینده تا حد زیادی شفاف تر شده است. اصولاً چرا باید انتظار داشت اننتخاباتی که مجری آن رئیس ستاد انتخابات فردی و ناظر آن از طرفداران پر و پا قرص همان فرد است و هر سه این افراد نیز ( یعنی آن فرد، مجری و ناظر) علناً به دموکراسی اعتقادی ندارند و آن را مفهومی منحط و غربی می پندارند، تقلب گسترده در تمامی مراحل صورت نگیرد و چرا ممکن است فردی با ضریب هوشی متوسط به بالا واقعاً باور کند که چنین انتخاباتی سالم برگزار می شود؟
خطرات انتخاب مجدد دکتر احمدی نژاد نیز بر کسی پوشیده نیست. در همین دوره اول نیز که ایشان ظاهراً برای چهار سال دوم نیازمند رأی مردم بوده اند، نحوه مدیریت ایشان بر فضای سیاسی کشور چیزی کمتر از یک کودتای نظامی بدون خونریزی نبوده است. در میان کابینه افرادی که سابقه نظامی نداشته اند به زحمت به انگشتان یک دست میرسند. اکثریت نمایندگان مجلس نیز که به نوعی منتخب همین دولت هستند، وضعیت مشابهی دارند و با ادامه این روند احتمال فرمالیته شدن کامل انتخابات دوره یازدهم به هیچ وجه دور از ذهن نیست زیرا مهمترین حامیان ایشان همچون خانم رجبی علناً اعتقادی به انتخابات ندارند و معتقدند که " هر که پولش بیش رأیش بیشتر"(نامه فاطمه رجبی به میرحسین موسوی).
قلم فرسایی در مورد عملکرد دکتر احمدی نژاد کاری بی مورد است زیرا هر چه را باید اینجا به اشارت گفت پیش از این به تفصیل آورده اند. دیگر آنکه در تابستان سال آینده شاهد انتصاب رئیس جدید قوه قضائیه خواهیم بود که پیامد انتصاب هر یک از سه گزینه مطرح یعنی آقایان رئیسی، اژه ای و خاتمی برای نیروهای منتقد چیزی جز سخت تر شدن شرایط نخواهد بود و در این شرایط انتخاب مجدد احمدی نژاد که این بار رودربایستی را بیش از پیش کنار خواهد گذاشت، حلقه محاصره را تا حد غیر قابل تحملی تنگ تر خواهد کرد. از طرف دیگر تئوری طرفداری از حاکمیت یکدست نیز از آزمون روزگار چندان سر بلند بیرون نیامد و نشان داد که چنین مسیری نه تنها ما را به دموکراسی رهنمون نخواهد شد بلکه کشور را با سرعت تمام به سوی تبدیل شدن به یک کره شمالی اسلامی پیش خواهد برد.
البته از طرفی می توان گفت صرف احتمال انتخاب مجدد دکتر احمدی نژاد نباید ما را در مسیر یکطرفه حمایت از میرحسین بیاندازد. اما به نظر می رسد دیگر گزینه مطرح فعلی یعنی مهدی کروبی علیرغم آنکه از بسیاری جهات گزینه مطلوب تری تلقی می شود( از جمله سابقه حمایت صریح از دانشجویان دربند و محروم از تحصیل) اما به چند دلیل در برهه زمانی فعلی گزینه مناسبی نباشد. از یکسو امکان اجماع بر روی ایشان بالا نیست و از سوی دیگر به دلیل شکست در انتخابات قبلی و شایعات ساختگی و دروغین در مورد سوابق، ایشان حتی اگر به اندازه رئیس جمهور شدن رأی داشته باشند به قدری رأی ندارند که توان مقابله با نیروهای غیبی که اکنون بسیار قوی تر نیز شده اند و پرش از روی موانع بلندی چون آقایان محصولی و جنتی را داشته باشند. برای عبور از چنین موانعی نیاز به نامزدی است که حداقل چندین میلیون بیش از دکتر احمدی نژاد رأی در سبد خود داشته باشند.
در مورد نکات منفی گفته شده درباره میرحسین نیز میتوان گفت دفاع ایشان در اولین مصاحبه خود پس از شکست سکوت تا حد زیادی قابل قبول به نظر می رسد. مضمون کلی این مطلب بر مرتبط دانستن سیاست های تمرکزگرایانه و دولت مدارانه به دوران جنگ تمرکز دارد و در آن بسته شدن اقتصادهای بسیار لیبرال چون انگلیس در زمان جنگ به عنوان شاهدی بر این مدعا آورده شده است.
با این همه اما شاهدی بر ایجاد تغییری جدی در موارد دوم و سوم مشاهده نمی شود و این موارد هنوز به قوت خود باقی هستند. در مورد میرحسین میتوان گفت که گرچه نمی شود نام ایشان را دموکراسی خواه گذاشت اما بر خلاف گروه حاکم فعلی، ایشان حداقلی دشمنی بنیادینی با دموکراسی ندارند و از طرف دیگر شواهدی جدی وجود دارد که احتمالا بخش اعظم دولت ایشان از میان نیروهای ترقی خواه خواهند بود و این مطلبی است که در شرایط دشوار فعلی نمیتوان از کنار آن با بی تفاوتی گذشت. بر خلاف دولت فعلی نگرشی که رسماً با توسعه در تضاد است و آن را مفهومی بیگانه و متعفن می پندارد در دولت ایشان غالب نخواهد بود.
قدرت اجرائی بالای میرحسین که به قول دکتر صادق زیباکلام حتی دشمنان ایشان هم قادر به انکار آن نیستند می تواند امور کشور را به روند نسبتاً صحیح بازگرداند و مردم را تاحدی از منجلابی که پیش رو خواهند داشت، نجات دهد. از طرف دیگر امکان دارد افشای فساد و بی انضباطی مالی گسترده دولت فعلی در دولتی که وابستگی تشکیلاتی به اصولگرایان ندارد، لطمه ای جدی به حیثیت نیروهای ارتجاعی وارد کند و این امر خود گام مهمی در تقویت دموکراسی خواهان خواهد بود.
میرحسین موسوی گرچه نامزد دلخواه دموکراسی خواهان ایران نیست اما نمی توان عمری را به انتظار نامزدی و تأیید صلاحیت چنین فردی نشست. کوتاه سخن آن که عادت تاریخی ما ایرانیان این است که همه چیز را میخواهیم و همه چیز را همین اکنون میخواهیم و آنگاه که هیچ به دست نمی آوریم و داشته ها را از دست میدهیم، سرخورده به گوشه ای میخزیم و بر بخت بد نفرین می فرستیم. باشد که از این عادت تاریخی فرارویم، معقولانه تر بیاندیشیم، ابتدا به اندک قناعت کنیم و سپس مجدانه و پیگیرانه در راه دشوار توسعه و دموکراسی بکوشیم.





