تبليغاتX
تا آزادی تمامي دانشجویان دربند
بخوانید:

دنبال کردن پروژه دفن شهدا در دانشگاه تهران

http://www.autnews.us/archives/1387,08,00013865

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در جمعه 24 آبان1387 و ساعت 5:23 بعد از ظهر |
دست از سرم بردارید، من دیگر بریده ام.
با شمایم ای همه کاغذها و فایل ها!
از همه شما متنفرم.
می خواهم بروم و مثل اجدادم شلغم بکارم.

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در یکشنبه 19 آبان1387 و ساعت 3:47 بعد از ظهر |

ساعت ۴:۳۰ صبحه. امیدوارم کاملاْ در اشتباه باشم ولی با مقایسه میانگین نظرسنجی ها با آرا واقعی به دست اومده میشه گفت که آرا به همون خوبی که پیش بینی می شد نیستند. آرا ۸ به ۳ به نفع مک کینه ولی تو ایالتهای در حال شمارش هم که ۳ ۴ تا ایالت شرقی هستن خیلی پیشه. هر چند که این ایالتا به طور سنتی طرفدار جمهوری خواها هستن ولی به نظر میومد این دفعه اوضاع تغییر کنه. هنوز ایالتای اصلی موندن ولی حداقل میشه گفت اختلاف اونقدر که پیش بینی میشد جدی نیست.
انتخاب یک رئیس جمهور سیاه پوست اگه اتفاق بیفته دستاورد مهمی برای لیبرال دموکراسی غربه و نشون میده که این تمدن بر خلاف غرغرهای بعضی ها قادره به سرعت نابرابری ها رو کاهش بده.سی ان ان نوشته سیاه پوستا در آفریقا و به خصوص کنیا ساعتهاست که خودشون رو برای جشن گرفتن آماده کردن. امیدوارم ناامید به خونه هاشون بر نگردن

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نه

در همین ۱ دقیقه اوضا تغییر کرد.

اوباما۷۷- مک کین ۳۴

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در چهارشنبه 15 آبان1387 و ساعت 3:36 قبل از ظهر |

1.چند روز پيش بعد از مدتها نشستم به نگاه كردن فيلمي كه سينما چهار پخش مي كرد.فيلم «خاك و خاكستر» محصول افغانستان-فرانسه كه در افغانستان نيز مي گذشت. ديالوگ هاي فيلم بسيار به دلم نشست. قصه ي پيرمرد و كودكي بود بازمانده از يك بمباران. پيرمرد در پي ديدار پسرش بود كه در معدن كار مي كرد و مدام در هراس بود از اينكه اگر پسرش آنچه كه بر همسرش و مادرش و قبيله اش آمده  بفهمد خود را خواهد كشت. ديالوگي ابتداي فيلم پسر بچه با آن لهجه ي شيرين گفت كه فكرم را مشغول كرد‏ : “بابا برويم جايي كه صدا باشد“ بعد از مدتي متوجه شدم كه پسر بچه در اثر بمباران كر شده  و وقتي تانكي را مي بيند مي گويد كه ”صدا“ را تانك دزديده است و صدا را از تانك مي خواهد . پيرمرد در نهايت خود را به معدن مي رساند و متوجه مي شود كه به پسرش پيش از اين موضوع را گفته اند و دلش مي شكند كه پسرش حتي زحمت تا روستا رفتن را نيز به خود نداده است و معدن را بدون آنكه او را ببيند ترك مي كند.

اين فيلم عجيب بر روحم اثر كرد. و فكر مرا برد تا انتخابات امريكا كه در پيش است. براي اولين بار در اين مورد حس كردم كه كانديدي را بر كانديداي ديگر بسیار ترجيح مي دهم. ديدم كه ”جنگ“ و مصيبت هايش دور از طاقت و ظرفيت من است.  در بيشتر موارد گرايشات فكريم با دموكرات ها همخواني داشته است.و در اين مورد خاص نیز  ترجيح مي دهم كسي كه به طور علني دم از جنگ مي زند راي نياورد. آرزو مي كنم كه اوباما انتخاب شود و مي دانم كه بسیار وقت ها دموكرات ها تاثيري شگرف بر مملكت ما نهاده اند. و مي دانم كه از طرق ديگر اين نامزد انتخاباتي مي تواند راه آزادي را تا حدي در كشورمان باز كند.

2. دلم مي گيرد زماني كه احساس تنهايي  را در برخي از عزيزانم مي بينم. يكي از آنها سپهر عزيزم است كه هنوز مرگ برادر در دلش طوفان است. سعي مي كنم هميشه پاي درد و دلش بنشينم و بتوانم دردش را قسمت كنم. مي دانم كه نمي توانم. مي دانم كه در دلش چه مي گذرد. مي دانم كه لبخندش دير زماني ست كه از انتهای دلش نيست. سپهر عزيز و مهربانم مرا ببخش كه هيچ ندارم تا قلبت را آرام كنم. فردا تولدش است. تولد دوستي كه بودنش و مهرباني هايش برايمان غنيمتي ست. تولدت مبارك

اين شعر را به خاطر تنهايي عزيزانم مي نويسم:

تنهايي‌ها عميق‌اند

عميق

مثل صورت مردگان.

تنهايي‌ها عميق‌اند، آشيانه‌ي كوچكم!

و تو در خاموشي‌هايم مي‌درخشي

در آتش و روشني مي‌درخشي

و من آن‌قدر دوستت دارم

كه فراموش مي‌كنم

زندگي

با بلعيدن زندگان است تنها كه ادامه دارد

3. امروز باران پاييزي مرا برد به كودكي هايم . به روزهاي شادم در شمال. من هنوز از باران سير نمي شوم. من هنوز حسرت غرق شدن دريا در نگاهم را دارم. من روياهايم را مي خواهم كه از طبيعت وام مي گرفتم. طبيعت مرا پرورش داد. دلم مي خواهد كه در باب آنروز ها بنويسم. به زودي شايد. باران را مي پرستم.

به همین گونه شعر می نویسم

مدادم را در دستم مي گيرم

و مي نويسم باران.

ديگر پروانه و باد خود مي دانند پاييز است يا بهار

من تنها گاه گاهی خورشیدی از گوشه ی چشمم به جانب شان می فرستم

و اگر توفاني برخيزد و آب ها و برگ هاي سياه را با خود ببرد، با من نيست

به همان گونه كه اكنون گل سرخي بر يقه ي پيراهن تان روييده ست.

* شعر ها متعلق به شمس لنگرودی ست.

 

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در دوشنبه 13 آبان1387 و ساعت 4:13 بعد از ظهر |
این کامنت را تو سایت کمپین دعوت از خاتمی دیدم و به نظرم بسیار جای تأمل دارد برای همه:

در ساعت روز
از مردم حزب اللهی درخواست می کنم که به خاتمی رای دهند چون این سید بزرگوار با هوشیاری و ذکاوتی که دارد مانع از برقراری نظام سکولار شده تداوم نظام شکوهمند اسلامی را تضمین می کند.

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در یکشنبه 5 آبان1387 و ساعت 1:19 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM