اما خبر جدی بود. دیروز عصر فضای پارک پر نشاط شد از شادی بچه ها و فضای دل ما. شاد شدم بعد از روزها. می خواستم در وبلاگ های دوستان خبر را بگذارم که شادیم را با آنها تقسیم کنم که به علت مشکلات فنی بلاگفا میسر نشد ولی تا حالا حتما تقریبا همه شنیده اند. دلم پر خواهد کشید اگر بشنوم محمد و بهاره و تمام دانشجویان و فعالان سیاسی دربند آزاد شوند. کی می شود؟؟؟
"روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود.
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
بر زبان بس داستان های پریشان داشت..."
http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011380
۲. اعتراف می کنم که روحیه ام بهتر شده است و آرامشم را تا حدی باز یافته ام. خوشحالم که انسانهایی را به دوستی دارم که به یادم هستند. گاهی فاصله ها آنقدر زیادند که فکر می کنیم قلبهامان نیز از هم فاصله گرفته اند . اما نه! روحمان به هم متصل است. یاد که کنی، فراموش نمی شوی. ممنونم که به یادم بودی...
۳.بهتر است قصه ی اعدام ها را جدی بگیریم. این خشونت غیر انسانی را..
کاش روزی بیاید که در سرزمین من بهای خون انسانها کشتن انسان دیگری نباشد..
خبر های جدید اعدام ها را بخوانید:
http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011371
http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011356
http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011269
http://www.autnews.eu/archives/1387,05,00011233
