تبليغاتX
تا آزادی تمامي دانشجویان دربند
لطفا بخوانید درباره ی دوستان دربندمان است با نثر زیبا و مبهوت کننده ی آقای ابوذر آذران

http://aszaka.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در جمعه 29 تیر1386 و ساعت 9:31 قبل از ظهر |
لطفا سر بزنید

پسری در آستانه ی اعدام قرار دارد.

http://varesh.blogfa.com/post-540.aspx

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 7:29 بعد از ظهر |
بیشتر از یک هفته از بازداشت دوستانمون می گذره و خبری از آزادی نیست و گویا تنها آقای نیکونسبتی با اون روحیه ی پیگیر و با اراده هیچ تماسی با خانواده ش نداشته. انفرادی شکنجه ست و از این جانی ها جز این انتظار نمی ره ...

اما خبر های جالب و شاید بهتر باشه بگم مضحکی امروز شنیدم:

اعترافات جهانبگلو گویا فردا از تلویزیون پخش می شه که جالب توجه. به نظرتون کیه که ندونه این اعترافات چقدر صوریه اون هم در مورد جهانبگلو که بنده ی خدا تو فضاهای دیگه ای بود

وبلاگ پیگیری آزادی بازداشت شده های ۱۸ تیر امروز حک!!!!! شد اون هم توسط گروهی  که در امر جهاد کوشا هستند و احتمالا  دارن کشور از گناه های کبیره پاک می کنن!!

اعضای شورای نگهبان معتقدند هیچ فساد مالی توسط مقامات حکومتی صورت نگرفته که با اون مبارزه کرد!!!

این آخری که خیلی ناب بود

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 7:14 بعد از ظهر |

گلدونا گل ندادن
درختا بار ندادن
گوسفند و گاو و میش ها
ماست و پنیر ندادن
گندمهای بیابون
یه لقمه نون ندادن
چشمه های تو دالون
یه چیکه آب ندادن
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن

مردای مست کوچه
تو جیباشون کلوچه
تلو تلو میرفتن
از پیچ و تاب کوچه
آی آدمای مرده!
ترس دلاتونو برده
پس چرا ساکت هستین
سگ دلاتونو خورده
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن

بسه ساکت نشستن
در خونه ها رو بستن
از همه دل بریدن
دل به کسی نبستن
یالا پاشین بجنگین
با این روزای ننگین
چه فایده داره اینجا
حتی نشه بخندین


 

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 1:35 بعد از ظهر |
اینم جواب سپهر به آقای صریح "با همان فونت و در همان صفحه":

سلام به اقایی که چون پدران موعظه می خواند . وهمچون پدر خوانده های دیگر این سرزمین یاد گرفته است پیراهن های بیشتر پاره کرده اش را علم کند تا به جای کسانی که او انها را فرزند می خواند فکر کند تحلیل بدهد و عمق اعتقادات انها رابا نیت به اصطلاح خیر وجب بگیرد. در تعجبم اگر بی تابی ورنج نشان دلسردیی است پس حرفهای شما پدر خوانده های عزیز را در خصوص رنج و بیتابی های علی که انها را به چاه می گفت را چگونه باور کنم ؟یعنی او هم نسبت به مرامش دلسرد شده بود؟. انطور که جناب عالی اعتقاد دارید هر حرکتی که پشتش اعتقاد باشد شایسته احترام هست . پس احتمالا از این به بعد باید به طالبان هم احترام بگذاریم ؟! وتصور می کنم بنا بر این استدلالتان هیتلر استالین بن لادن شخصیت های محبوبتان می باشند. در مورد پیله هم باید عرض کنم اگر دور خودم پیله بسته بودم مثل بسیاریی از دانشجویان و دیگر دغدغه ای نداشتم چگونه شما از بی تابی های من اگاه می شدید وحرفهایم را تحلیل وبرایم موعظه می خواندید؟ .در حالی که اعتیاد در استانه فلج کردن جامعه هست. کودک آزاری طلاق تن فروشی ..... جامعه را فرا گرفته شما من را متهم به پیله بستن به دور خودم می کنید .؟ناله من برای مردمی بود که نادانسته بازیچه دست یک مشت قدرت طلب وثروت طلب ظاهر پرست قرار گرفته اند.ناله من برای زندان هایی است که مواد مخدر در آن نقل ونبات است. ناله من برای فعالین جنبش های اجتماعی است . هر چند خوب می دانم پیله های تنیده شده در افکار ایستای تان هیچ وقت قابل پاره شدن نیست به همین دلیل تا امروز نخواستم جوابی به شما داده باشم . اما همانطور که دوستداری پدر باشی پس پدر عزیز اعتقادات من هر روز با مشاهده هر گوشه این شهر محکم تر می شود ومن مسرتر. و هیچ نسخه ای جز یاد وخاطره دوستان دانشجوی در بندم بچه های فال فروش و.....دور افکارم نمی پیچم. وبه شما هم مثل خودتان خیر خواهانه وشاید هم .... می گویم آنقدر از نسخه های متوهم عوام فریب نه شرقی نه غربی پزشکان قدرت پرست و ریاکارتان دریافت نکنید.

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 1:19 بعد از ظهر |
یکی دو هفته پیش  من به مطلبی که آقایی با نام مستعار صریح در جواب دوستم سپهر در قسمت نظرات نوشته بودند جوابی دادم. ایشان به آن جواب جوابی داده اند و خواسته اند تا من آن را در صفحه اصلی قرار دهم. طبق اصول ژورنالیستی مطلب ایشان "با همان فونت و در همان صفحه" قرار می گیرد:

پسر خوبم روی سخن بنده با شما نبود با آقا سپهر بود وچون شما جای ایشون جواب دادی درست نگرفتی که چی شده:
بنده هیچ وقت نگفتم اقلیت بودن بده یا نه اما جملات وشکوه آقای سپهر به هر ذهن عاقلی بی تابی و رنج رو می رسونه اگه اشتباه میکنم تصحیح کنند.من هم موافقم اگه آدم به مرام وروشش اگه اعتقاد داشته باشه دلسرد نمیشه اما این بیتابی ها چیز دیگه ای رو میگه ونشون میده که اعتقاد پشتش نیست.من همیشه گفتم حرکت مجاهدین خلق به این دلیل قابل احترامه که با وجود اینکه خیلیاشون میدونند مردم اونارو طرد کردند وبا اونا مخالفند باز بر روش خودشون اگرچه به غلط اصرار میکنند ونا امید نمیشن.
اما در مورد پیله :به نظر من دوتا پیله داریم 1- پیله سخت افزاری که همیناس که تو گفتی ولی اگه دوام داشت واثر بخش بود اتحاد جماهیر شوروی نباید از هم می پاشید یا انقلاب ایران نباید پیروز می شد اما یه پیله داریم که نرم افزاریه وانو اینه که یک سری آدما تو فکروشون ودر قالب یک توهم خودشون رو محصور کنند وهرچه رو که مخالف اون باشه از صافی دکارتیشون رد نکنند وبا کمال احترام معتقدم شما وهمفکراتون همچی پیله ای را دور خودتون پیچیده اید واین به مراتب از پیله سخت افزاری بدتره.
من خودم منتقدم وبه وضع موجود اعتراض دارم اما معتقدم ضرری رو که در طول تاریخ این مملکت از جانب امثال شما که نسخه های پوسیده غربی یا شرقی رو عینا برای این مملکت تجویز کرده اند خورده بسیار ببیشتر از ضرر متحجرین بوده گرچه شما همیشه دو طرف شمشیر فلاکت وبد بختی برای این مملکت بوده وهستید اما امیدوارم در آینده نباشید.
دوستدار شما(صادقانه میگم)
×امیدوارم اینو هم تو صفحه اصلی بیاری

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 9:48 قبل از ظهر |

 

ادوارنیوز: نیروهای امنیتی صبح امروز با یورش به منزل بهاره هدایت عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و فعال جنبش زنان، با ورود به منزل ضمن تفتیش ، وسایل شخصی بهاره هدایت را ضبط کرده و با خود بردند. نیروهای امنیتی که حکم بازرس منزل به همراه نداشته اند پیش از ورود به مادر بهاره هدایت گفته اند که از طرف عمادالدین باقی و برای پیگیری وضعیت فرزند بازداشت شده اش می خواهند با وی ملاقات کنند. آنان همچنین آلبومهای شخصی و خانوادگی رانیز همراه برده اندهمچنین تلفن منزل بهاره هدایت به دنبال این حمله مسدود شده است.بهاره هدایت در صبح روز ۱۸ تیرماه به همراه محمد هاشمی،علی نیکونسبتی،مهدی عربشاهی علی وفقی و حنیف یزدانی در برابر دانشگاه پلی تکنیک بازداشت شد. در ساعت ۹ صبح ۱۸ تیر نیز عبدالله مومنی دبیر سابق تشکیلات دفتر تحکیم وحدت و سخنگوی سازمان ادوار تحکیم به همراه ۹ دانشجوی دیگر در جریان حمله نیروهای امنیتی به دفتر ادوار بازداشت شد.

http://www.allame.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در یکشنبه 24 تیر1386 و ساعت 1:50 بعد از ظهر |
اخبار مربوط به وضعيت اعضاي بازداشت شده دفتر تحكيم وحدت و ادوار تحكيم را از وبلاگ كميته پيگيري آزادي آنها پيگيري كنيد:

http://18tir1386.blogfa.com

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در پنجشنبه 21 تیر1386 و ساعت 1:15 بعد از ظهر |

خبر رسیده که تمام دوستان بازداشت شده مان را به اوین فرستادند.  دوستان عزیز و شجاعم که استوار بوده اند و خواهند ماند. آقای نیکو نسبتی ،آقای هاشمی، بهاره ، مجتبی عزیز و خوبمان ، مسعود حبیبی شلوغ که نمی دانم اوین آرامش کرده یا نه و باقی دوستان

با ذهنی که پر از نگرانی ست و بی هیچ ذهنیتی از اینکه چه خواهد شد می نویسم. تنها برایشان آرزوی صبر و تحمل دارم . چهره ی تک تکشان که در ذهنم می آید قلبم بیشتر از پیش لبریز از نفرت می شود از سیستمی که هیچ اصلاح پذیر نیست....

 

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 19 تیر1386 و ساعت 3:50 بعد از ظهر |

 

بسمه تعالی

من از مردن نمی ترسم

هراسم از نمردن زیر بار یوغ شیطان است

نه از جامانده های نسل بوسفیان

نه از بوجهل های حافظ قرآن

نه از افعی ضحاکان

من از تردیدهای کاوه می ترسم

من از ماندن به هر قیمت در این ویرانه می ترسم

جایی می رسد که سخن گفتن هم جرم می شود. جایی می رسد که اعتراضهای مدنی هم سرکوب می شود. سحرگاه امروز بار دیگر پستوی زندانها ستاره باران شد و ستارگان ستاره دار در چشمان زندانبانان نوری نو افکندند تا بار دیگر شاهد زیر پا گذاشتن حق و عدالت از سوی حاکمیت اقتدارگرا باشیم.

موج جدید فشارها دانشجویان را به آستانه فریاد رسشانده است. آنان که گوشهایشان فریاد اعتراض به اقدامات نامعقول دولت مهرورز را نمی شنود شامشان در درون دانشگاه فساد حس می کند. در طول یک روز ۶ نفر از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در روز ۱۸ تیرماه به جرم تحصن آرام جلوی درب دانشگاه امیرکبیر برای بزرگداشت وافعه ۱۸ تیر دستگیر می شوند و ساعتی نمی گذرد که نیروهای امنیتی به دفتر سازمان دانش آموختگان یورش آوردند و در اقدامی خودسرانه و خلاف حقوق شهروندی ۹ نفر از دوستانمان را می ربایند.

اما این همه برای چیست؟! دانشجویان تاوان چه چیز را پس می دهند؟

همسنگرانمان در دانشگاه پلی تکنیک به کدام دلیل قریب به ۲ ماه است که در بازداشتگاههای امنیتی تحت شکنجه قرار گرفته اند؟

آیا جز اینست که امروز دانشجویان تاوان مقاومت جانانه شان در مقابل افدامات خانمان براندازانه حاکمیت یکدست شده اصول گرا را پس می دهند؟ بر چه کسی پنهان است که طی سه سال گذشته بر دانشجویان چه گذشته است و اقتدارگرایان در قالب اقداماتی چون ستاره دار کردن دانشجویان؛ بازنشسته کردن اساتید_ بخوانید اخراج آنها _ انحلال انجمن های اسلامی و کانون های فرهنگی چه سودایی را در سر می پرورانند؟

کیست که نداند که اصولگرایان مستاصل از انبوه مطالبات جامعه ایرانی اکنون کمر همت به خاموش کردن چراغ نقد و اعتراض دانشجویان بسته اند تا دانشگاهها که مهمترین کانون اعتراض دانشجویان بسته اند تا دانشگاه را که مهمترین کانون اعتراض به عملکرد نا معقولشان است به انفعال بکشانند و در مرداب ترس از اقدامات امنیتی فرو برند.

شورای تهران دفتر تحکیم وحدت ضمن هشدار نسبت به رویه شدن اقدامات تاریکخانه ای محافل امنیتی در سرکوب جامعه مدنی و جنبش دانشجویی اعلام می دارد که جنبش دانشجویی همچنان به رسالت خویش در دفاع از آزادی بیان و اعتراض شجاعانه وفادار خواهد بود و در مطالبه حقوق از دست رفته اش دچار لکنت زبان نخواهد شد.

اعضای شورای تهران دفتر تحکیم وحدت بدین وسیله خواستار آزادی بی قید و شرط و هرچه سریعتر اعضای شورای مرکزی و تمامی دانشجویان دربند شده و اعلام می دارد که به هیچ رویی در برابر اقداماتی از این دست سکوت نخواهد کرد.

                       

شورای تهران

اتحادیه انجمن های اسلامی سراسر کشور

(دفتر تحکیم وحدت)

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 19 تیر1386 و ساعت 10:29 قبل از ظهر |

توی قسمت نظرات نوشته ی"دانشگاه هنر، ایلنا، هم میهن، دلارام علی و هنوز امیرکبیر" اومده:

سپهر:
رضا حالم داره از این وضعیت به هم می خوره داره به سر ما چی میاد چرا اینجوری شده؟ از هم بدتر اینکه می بینم مردم هم دهنشونو بستن وهیچ عکس العملی نشون نمیدن .توده ای که ما رو یه مشت بی کار فرض می کنن. به سر این مردم چی اوردن؟ این چه جور شست شوی مغزییه؟ از نظر مردم ما یه مشت فاسد اغتشاش گریم؟ جواب بدین به هم حالم داره به هم می خوره

صریح:
آقا سپهر پسر خوبم به نکته خوبی اشاره کردی یه لحظه به این فکر کردی شاید شما دارید اشتباه میرید؟یه لحظه فکر کردید که شاید یه پیله دور خودتون تنیدید واز اون نمی خواید بیرون بیاید؟اکثر مردم از وضع موجود شاید ناراضی باشند اما مسیری را که تو وامسال دوستانتو برایشان ترسیم کرده اند را نمی پذیرند(مسیر به ناکجا آباد).آیا زوریه؟شما اگه وقعا در عمل دمکرات هستید باید به این خواست توده مردم احترام بگذارید.
میدونم اقلیت بودن خیلی زجرآوره درکت میکنم

به آقای صریح:
پدر بزرگوار
 ما نه کسی رو به کردن کاری یا رفتن راهی مجبور کردیم و نه بی احترامی به خواست توده کردیم.
احترام به خواست توده به معنی پذیرفتن و همراه شدن با اونها نیست که اگه بود همه مصلحان اجتماعی یا پیامبران باید رسالتشون رو در همون ابتدای راه رها می کردن و می رفتن دنبال کارشون.
البته که ما در بسیاری از موارد هم نظر با اکثریت نیستیم ولی هیچ وقت مثله عده ای که الان دارن این کارو میکنن خواست و نظرمون رو به اکثریت تحمیل نکردیم و تمام بلایی که سر آدمایی مثل ما اومده و میاد نه به خاطر تحمیل نظرمون بلکه تنها به خاطر شجاعت بیانش بوده.
اقلیت بودن هم اصلا زجرآور نیست اگه آدم به راهی که میره ایمان داشته باشه و شما باید بهتر از من بدونین که علی اقلیت ترینه اقلیت ها بود.
در مورد پیله ای هم که فرموده بودین باید بگم اگه به سانسورهای اعمال شده به سایت های سیاسی شبکه های ماهواره ای یا حتی کتاب ها و نشریات داخلی توجه کنین متوجه می شین که کی داره سعی می کنه دور مردم پیله درست کنه.
گناه ما فقط تلاش برای شکستن پیله هاست:


تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در یکشنبه 17 تیر1386 و ساعت 5:11 بعد از ظهر |
الان دارم توی سایت خلوت دانشکده وبلاگ بچه ها رو می خونم و متوجه شدم که:

بعد از وبلاگ احمد عشقیار حالا وبلاگ خانم عیسی قلیان و آقای عارف هم سانسور شده. راستی چند نفر ساعت سالانه صرف بازخوانی و سانسور سایت ها و وبلاگ ها می شه؟

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در چهارشنبه 13 تیر1386 و ساعت 4:46 بعد از ظهر |

سید مهدی شجاعی خاطره ای از یکی از رزمنده ها خاطره ای نقل می کند که به هر یک از اعضای بدنش که دست می زدند می گفت: بیت المقدس، والفجر مقدماتی و ... که این ها نام عملیات هایی بود که در آن ها ترکش خورده بود و تنش زخم برداشته بود و به این آدم می گفتند دایره المعارف جبهه.

حالا همه این مملکت دارد شبیه همین رزمنده مذکور می شود که به هر جایش که دست می گذاری دل پر دردی دارد و زخم مزدوران آزارش دهد. خاطرات اخیرمان را که مرور کنیم کمتر دانشگاهی هست که دانشجویانش مورد مهرورزی قرار نگرفته باشند.

از شریف بگویم که دوستانمان به داخل دانشگاه ریختند و تا توانستند زدند و آخر هم دانشگاه جواب خوبی به آن ها داد و برای مضروبین احکام انضباطی صادر کرد. از تهران بگویم که خرداد سال گذشته سنگ انصار حزب الله و نیروی انتظامی     پور محمدی چه سر و دست هایی که نشکست و باز این دانشجویان بودند که از تحصیل محروم شدند. امیرکبیر که نقطه اوج فاجعه بود. به بهانه ای واهی به دانشگاه ریختند و دانشجو را از ساختمان به پایین پرت کردند و سرش را به دیوار کوبیند و عاقبت هم گرفتند و به زندانش انداختند و حالا فقط خدا می داند که در زندان بر او چه می گذرد.

مازندران شیراز  لرستان  علامه و بقیه دانشگاه ها هم که هر کدام قصه ای دارند که تن آدم را می لرزاند.

این آخری هم که دیگر واقعاً معرکه بود. کتک زدن و بازداشت کردن به جرم یک تجمع کاملاً صنفی و آن هم موقعی که با تضمین رئیس دانشگاه دارد از دانشگاه بیرون می آید. عصاره ی پستی آقایان را ببینید که حالا که می بینند دانشگاه ها تعطیل شده فیتیله ها را بالا کشیده اند و روغن را داغ تر کرده اند.

 

                                               

 

ستاره دار کردن دانشجویان هم که امسال به شیوه ای بسیار اثر بخش تر از سال های قبل به کار بسته شده و به حدود هفتاد نفر اصلاً کارنامه نداده اند.

این است و ضعیت دانشگاه.

از طرف دیگر ایلنا هم که در دو سال گذشته تنها خبرگزاری بود که تهدیدات و فحش های مهرورزانه و خیرخواهانه ساکتش نکرده بود حکم توقیف دادند و هم میهن را هم که بدجور خار چشم تمامیت خواه ها شده بود بستند.

دادگاه عدل و رأفت نظام هم شرم و حیا را با فعالین حقوق زنان کنار گذاشت و دوران صدور احکام تعلیقی را پایان یافته اعلام کرد.

 

                                                      

 

دلارام علی به اتهام شرکت در تجمع روز بیست و دو خرداد هشتاد و پنج در ميدان هفت‌‏تير تهران به تحمل دو سال و ده ماه حبس تعزيري و ده ضربه شلاق محكوم شد و این شد برگ زرین دیگری در دفتر رنگارنگ ....

راستی صدور حکم شلاق برای فعالین زنان چه معنایی می تواند داشته باشد؟

آیا صبح نزدیک نیست؟

 

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در چهارشنبه 13 تیر1386 و ساعت 3:48 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM