تبليغاتX
تا آزادی تمامي دانشجویان دربند

 

۱. روزهای اعصاب خردکن خانه نشینی را سپری می کنم. گفتم ازاین اتاقی که کنج عزلتم است بیرون بروم و ببینم سیمای جمهوری اسلامی چه پخش می کند و بلکه فیلمی ببینم  که اعصابم از قبل هم بیشتر بهم ریخت. خسرو شکیبایی را که دیدم به خیال "هامون" نشستم تا برای چندمین بار لذتش را ببرم  که فهمیدم "کیمیا"ست و کمی غر به جان" سیمای اسلامی" زدم و نشستم به نگاه کردن،  با گوشه ی چشم فقط  توانستم "خسرو شکیبایی" و "آن مرحوم" را در زیرنویسی که رد می شد بخوانم که انگار آب سردی و شاید جوشی بر سرم ریختند. با حیرت به مادر که چشم هایش سرخ بود گفتم:"چی....؟؟ " مادر فقط  گفت:"سرطان کبد داشت"

خسرو شکیبایی و بازی اش را دوست داشتم و آن چشم هایی را که انگار دو قطره اشک همیشه در آن محصور مانده اند و طنین گرفته ی صدایش را و باور مرگش  برایم  سخت است. نتوانستم فیلم را ببینم و برگشتم به همین کنج عزلتم و انگار کسی  قلبم را میجود و آن صدای گرفته هی در گوشم می پیچد که  "دکتر ، ملیحه، زنم، داره می میره..."

 

۲.ایمیلی به دستم رسیده که چهار نفر از دانشجویان تبریز را بازداشت کرده اند، آمار بازداشتی ها همینطور بالا می رود و دانشگاه ها خالی از دانشجویان تا بتوان کاری برای این عزیزان انجام داد و چه فرصتی را مغتنم شمرده اند.  زمان بازداشت  بهاره هدایت و محمد هاشمی کم کم طولانی می شود و ما هنوز گیجیم که چرا اینطور شد و چه باید کرد. گرچه بسیار از حرفهای نسنجیده برخی دوستان و برخی ملی-مذهبی هایی  همچون مهندس سحابی عزیز در رابطه با دوستان تحکیمی  ناراحت و دلگیرم. چون این اتهامات را حکومت نیز به آنها منتسب کرده است و بیش از پیش به خطاهای فکری و استراتژیکی این گروه واقف می شوم.

 

اسامی عزیزان بازداشت شده از دانشگاه  تبریز: سجاد رادمهر  ،  داریوش  حاتمی،  آیدین خواجه ای،  فراز زهتاب

لینک صحبت  مهندس سحابی: http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010623

 

۳. خبری در خبرنامه امیرکبیر خواندم که بسیار مرا متاثر کرد و آن در آستانه ی اعدام بودن زنی ۳۱ ساله به نام صغری نجف پور است. او که از قربانیان کار کودک (توسط پدرش) نیز به شمار می رود  متهم است  در ۱۳ سالگی قتلی را مرتکب شده است و اکنون ۱۸ سال از آن زمان می گذرد که او در بند است و باید به انتظار مرگ بنشیند. تا کی باید منتظر بمانیم که این قوانین ناعادلانه که کودک و بزرگسال سرش نمی شود ، مورد بازبینی قرار بگیرند. آخر تا کی؟؟

 

لینک مقاله نسرین ستوده وکیل مدافع محترم این زن با عنوان :اعدام زیر۱۸سال و پرونده صغری

http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010675

 

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 18:53 |

 

مانند شبحی از کنار روزمرگی ها می گذرم

"در من غم بیهودگی ها می زند موج"

چه می شد اگر دل به دریا می زدم؟

 

دغدغه هایم را در جیب هایم پنهان می کنم مبادا  شلاق بخورند

می ترسم؟

_اگر لکه دار شوند خواهم ترسید؛  نمی گذارم

"تنفس هوای مانده ملولم می کند..."

 

شعر هایم را  از یاد برده ام؟

_مغزم شعرهایم را از خاطراتم جدا کرده تا به یاد نیاورمشان

دو سال کم است برای شاعر نبودن؟

چه بسرایم؟

زندگی را؟

_"دلم برای سرودن بهانه کم داد"

 

دلم را که به دریا بزنم به شکستن چه جوابی دارم؟

_زل نزن به من می دانی که دلش را ندارم

دریا مرا می خواند...

کاش  دریا در  نگاهم غرق می شد..

 

خسته ام؟

این صدای آسمانی شجریان چرا دست از سرم بر نمی دارد؟

"با من صنما دل یکدله کن..."

نمی توانم ... همین

 

عین القضات بیچاره چند سال اسیر من شده و هیچ نمی شوم

_در کار زمین مانده ام مرا با آسمان چه کار؟

"محرمان عشق ، خود دانند که عشق چه حالتست؛ اما نامردان و مخنثان را از عشق جز ملالتی و ملامتی نباشد. عشق با عاشق توان گفت؛ و قدر عشق خود عاشق داند."

عشق را در طبقه ی چندم قلبم قایم کرده ام؟

کسی در دلم می گوید :رهایش کن بگذار پر بکشد

_می ترسم ، می ترسم "عشقه" بر تنم بپیچد و خشکم کند

 

چشمهایم اگر نچرخیده بودند  وخیره نمی ماندند، می مردند؟

_نه ، حسرت می خوردند

هانا آرنت و هایدگر؟ چه ترکیب ناموزونی

_شاید ضروری

 

("گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم...

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم....")

 فرهاد مهراد؛ چه غمی بود بر دلم عزیمت صدایت...

 

"تو هم مومن نبودی".....

خاطرات را بر سرم آوار کردند

شکسته ام؟

_لاف غرور.......

"کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد"

 

عقده هایم را می خورم که نگویند کوچک بود

"باید امشب بروم".......

راهی که رفتنیست باید بروم؟

_شاید از اول رفتنی نبود

پس که بود گفت رفتنی ست؟ همین دیروز

 

اشکها همرهان  بی گناهم کجایند؟

_اگر  نیامدند،یعنی مرده ام؟

 

فرانسه!!!

 _بهانه است

_می خواهم خود را گم کنم

    می خواهم از خود فرار کنم

 

تایید حکم اعدام فرزاد کمانگر! چه فاجعه ای

_اعدام

               اعدام