تبليغاتX
تا آزادی تمامي دانشجویان دربند
حدود 6 یا 7 ماه پیش که برای اولین بار زمزمه های ورود میرحسین موسوی به عرصه انتخابات به طور جدی شنیده می شد با خودم فکر کردم شاید بهتر باشد مطالبی نوشته شود و پویشی به راه بیافتد که ایشان را از نامزدی منصرف کند.
 اگر کسی بگوید این چرخش 180 درجه ای من تنها با چرخش سرکار خانم فاطمه رجبی قابل مقایسه است که ادعا می کند تا چند ماه پیش به شدت به ایشان ارادت داشته و اکنون چنگ و دندان به ایشان نشان می دهد، نه تنها سخنی به گزافه نگفته بلکه از قضا انگشت بر نکته جالبی گذاشته زیرا بخش مهمی از دلایل تغییر نظر بنده با دلایل این بانوی بسیار مؤدب مشترک است (با خواندن دو مطلب نامه «فاطمه رجبی» به «میرحسین موسوی» و مسافت دیوار خانه موسوی  خودتان متوجه منظورم خواهید شد).
 دلایلی که آن زمان داشتم نخست مطالبی بود که در مورد سیاستهای اقتصادی ایشان شنیده بودم، سپس باورهایشان راجع به سیاست خارجی(منعکس در پنج گفتار) و در نهایت گفتمان پیشا مدرن آقای موسوی بود.  از آن زمان اندیشیدن به نکاتی باعث شده تا این دیدگاه تا حد زیادی تغییر کند.
اولین نکته، جدی تر شدن امکان انتخاب مجدد دکتر احمدی نژاد است. اصولاً با قرار گرفتن صادق محصولی در جایگاه وزیر کشور وضعیت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آینده تا حد زیادی شفاف تر شده است. اصولاً چرا باید انتظار داشت اننتخاباتی که مجری آن رئیس ستاد انتخابات فردی و ناظر آن از طرفداران پر و پا قرص همان فرد است و هر سه این افراد نیز ( یعنی آن فرد، مجری و ناظر) علناً به دموکراسی اعتقادی ندارند و آن را مفهومی منحط و غربی می پندارند، تقلب گسترده در تمامی مراحل صورت نگیرد و چرا ممکن است فردی با ضریب هوشی متوسط به بالا واقعاً باور کند که چنین انتخاباتی سالم برگزار می شود؟
 خطرات انتخاب مجدد دکتر احمدی نژاد نیز بر کسی پوشیده نیست. در همین دوره اول نیز که ایشان ظاهراً برای چهار سال دوم نیازمند رأی مردم بوده اند، نحوه مدیریت ایشان بر فضای سیاسی کشور چیزی کمتر از یک کودتای نظامی بدون خونریزی نبوده است. در میان کابینه افرادی که سابقه نظامی نداشته اند به زحمت به انگشتان یک دست میرسند. اکثریت نمایندگان مجلس نیز که به نوعی منتخب همین دولت هستند، وضعیت مشابهی دارند و با ادامه این روند احتمال فرمالیته شدن کامل انتخابات دوره یازدهم به هیچ وجه دور از ذهن نیست زیرا مهمترین حامیان ایشان همچون خانم رجبی علناً اعتقادی به انتخابات ندارند و معتقدند که " هر که پولش بیش رأیش بیشتر"(نامه فاطمه رجبی به میرحسین موسوی).
قلم فرسایی در مورد عملکرد دکتر احمدی نژاد کاری بی مورد است زیرا هر چه را باید اینجا به اشارت گفت پیش از این به تفصیل آورده اند. دیگر آنکه در تابستان سال آینده شاهد انتصاب رئیس جدید قوه قضائیه خواهیم بود که پیامد انتصاب هر یک از سه گزینه مطرح یعنی آقایان رئیسی، اژه ای و خاتمی برای نیروهای منتقد چیزی جز سخت تر شدن شرایط نخواهد بود و در این شرایط انتخاب مجدد احمدی نژاد که این بار رودربایستی را بیش از پیش کنار خواهد گذاشت، حلقه محاصره را تا حد غیر قابل تحملی تنگ تر خواهد کرد. از طرف دیگر تئوری طرفداری از حاکمیت یکدست نیز از آزمون روزگار چندان سر بلند بیرون نیامد و نشان داد که چنین مسیری نه تنها ما را به دموکراسی رهنمون نخواهد شد بلکه کشور را با سرعت تمام به سوی تبدیل شدن به یک کره شمالی اسلامی پیش خواهد برد.
البته از طرفی می توان گفت صرف احتمال انتخاب مجدد دکتر احمدی نژاد نباید ما را در مسیر یکطرفه حمایت از میرحسین بیاندازد. اما به نظر می رسد دیگر گزینه مطرح فعلی یعنی مهدی کروبی علیرغم آنکه از بسیاری جهات گزینه مطلوب تری تلقی می شود( از جمله سابقه حمایت صریح از دانشجویان دربند و محروم از تحصیل) اما به چند دلیل در برهه زمانی فعلی گزینه مناسبی نباشد. از یکسو امکان اجماع بر روی ایشان بالا نیست و از سوی دیگر به دلیل شکست در انتخابات قبلی و شایعات ساختگی و دروغین در مورد سوابق، ایشان حتی اگر به اندازه رئیس جمهور شدن رأی داشته باشند به قدری رأی ندارند که توان مقابله با نیروهای غیبی که اکنون بسیار قوی تر نیز شده اند و پرش از روی موانع بلندی چون آقایان محصولی و جنتی را داشته باشند. برای عبور از چنین موانعی نیاز به نامزدی است که حداقل چندین میلیون بیش از دکتر احمدی نژاد رأی در سبد خود داشته باشند.
در مورد نکات منفی گفته شده درباره میرحسین نیز میتوان گفت دفاع ایشان در اولین مصاحبه خود پس از شکست سکوت تا حد زیادی قابل قبول به نظر می رسد. مضمون کلی این مطلب بر مرتبط دانستن سیاست های تمرکزگرایانه و دولت مدارانه به دوران جنگ تمرکز دارد و در آن بسته شدن اقتصادهای بسیار لیبرال چون انگلیس در زمان جنگ به عنوان شاهدی بر  این مدعا آورده شده است.
با این همه اما شاهدی بر ایجاد تغییری جدی در موارد دوم  و سوم مشاهده نمی شود و این موارد هنوز به قوت خود باقی هستند. در مورد میرحسین میتوان گفت که گرچه نمی شود نام ایشان را دموکراسی خواه گذاشت اما بر خلاف گروه حاکم فعلی، ایشان حداقلی دشمنی بنیادینی با دموکراسی ندارند و از طرف دیگر شواهدی جدی وجود دارد که احتمالا بخش اعظم دولت ایشان از میان نیروهای ترقی خواه خواهند بود و این مطلبی است که در شرایط دشوار فعلی نمیتوان از کنار آن با بی تفاوتی گذشت. بر خلاف دولت فعلی نگرشی که رسماً با توسعه در تضاد است و آن را مفهومی بیگانه و متعفن می پندارد در دولت ایشان غالب نخواهد بود.
قدرت اجرائی بالای میرحسین که به قول دکتر صادق زیباکلام حتی دشمنان ایشان هم قادر به انکار آن نیستند می تواند امور کشور را به روند نسبتاً صحیح بازگرداند و مردم را تاحدی از منجلابی که پیش رو خواهند داشت، نجات دهد. از طرف دیگر امکان دارد افشای فساد و بی انضباطی مالی گسترده دولت فعلی در دولتی که وابستگی تشکیلاتی به اصولگرایان ندارد، لطمه ای جدی به حیثیت نیروهای ارتجاعی وارد کند و این امر خود گام مهمی در تقویت دموکراسی خواهان خواهد بود.
میرحسین موسوی گرچه نامزد دلخواه دموکراسی خواهان ایران نیست اما نمی توان عمری  را به انتظار نامزدی و تأیید صلاحیت چنین فردی نشست. کوتاه سخن آن که عادت تاریخی ما ایرانیان این است که همه چیز را میخواهیم و همه چیز را همین اکنون میخواهیم و آنگاه که هیچ به دست نمی آوریم و داشته ها را از دست میدهیم، سرخورده به گوشه ای میخزیم و بر بخت بد نفرین می فرستیم. باشد که از این عادت تاریخی فرارویم، معقولانه تر بیاندیشیم، ابتدا به اندک قناعت کنیم و سپس مجدانه و پیگیرانه در راه دشوار توسعه و دموکراسی بکوشیم.
+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در یکشنبه 16 فروردین1388 و ساعت 4:24 بعد از ظهر |
 

عدم صداقت رئیس کمیته‌ی انضباطی در عمل به تعهدات

 

خبرنامه امیرکبیر: در ايام امتحانات ترم گذشته (بهمن‌ماه ۱۳۸۷)، حادثه­ي ناگواري (سقوط از طبقه چهارم كتابخانه خوابگاه) براي يكي از دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي، نبي پيرمحمدي اتفاق افتاد. در همان روز حادثه، اين دانشجو بايد در كميته انضباطي حاضر مي­شد تا در مورد اعتراض صنفي دانشجويان نسبت به پيدا شدن ناخن در غذاي كوي دانشگاه، مورد بازجويي قرار گيرد. ضمن آنكه بايد دوباره يادآور شد كه اين احضار در ميانه­ي امتحانات پايان ترم صورت گرفت.

 

اين حادثه و ديگر موارد مشابه وهمچنين تخلفات متعدد و آشكار كميته انضباطي در سالهاي اخير، دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي را بر آن داشت تا خواهان پاسخگويي مسئولان باشند.

 

فعالان مطبوعاتي دانشكده با صدور بيانيه­اي تاثر خود را نسبت به فاجعه رخ داده اعلام داشتند. دانشجويان در اين بيانيه با ذكر موارد تخلف كميته انضباطي، مطالبات خود را مطرح کردند و بر لزوم تحقق اين مطالبات و ادامه اعتراضات تاکيد ورزيدند. در پي آن، روز  ۲۷ بهمن دانشجويان با برپايي تريبون آزاد در دانشکده، اعتراض عمومي خود را اعلام داشتند. به دنبال آن دانشجويان  با تجمع در حوزه رياست دانشکده، خواهان پاسخگويي مسئولان شدند. هيئت رئيسه پذيرفت که هفته بعد، از معاونت دانشجويي دانشگاه تهران و رئيس کميته انضباطي دکتر قمصري و دبير کميته انضباطي آقاي غلامعلي زاد دعوت کند تا در ميان دانشجويان معترض حاضر شوند و پاسخگوي موارد متعدد تخلفات مرتبط با کميته انضباطي باشند. يکشنبه چهارم اسفند اولين جلسه دادخواهي دانشجويان تشکيل شد و دکتر قمصري و هيئت رئيسه دانشکده در برابر دانشجويان حاضر شدند تا پاسخگوي مطالبات دانشجويان باشند. در آن جلسه موارد متعدد تخلفات کميته انضباطي مطرح شد. از جمله اين تخلفات، صدور حکم بدون احضار دانشجو، احضار در ايام امتحانات و وارد نمودن فشارهاي رواني در آن ايام بر دانشجويان، عدم تفهيم اتهام صحيح توسط دبير کميته‌ي انضباطي، برخورد نامناسب،  غيرمنطقي و در پاره­اي از موارد غير اخلاقي دبير کميته‌ي انضباطي، کتمان و انکار حق دفاع حضوري از سوي دبير کميته‌ي انضباطي، ابلاغ حکم در ايام امتحانات، صدور حکم خارج از اختيارات کميته‌ي بدوي و ديگر موارد تخلف کميته انضباطي بود که از سوي دانشجويان ذکر شد. دکتر قمصري در آن جلسه با فرافکني­ها و به حاشيه کشاندن بحث، حاضر به قبول هيچ­يک از موارد تخلف نشد و نسبت به اعتراض دانشجويان بي­تفاوت بود. در آن جلسه که در تالار ابن خلدون دانشکده برگزار شد حدود ۵۰۰ دانشجو خواهان پاسخگويي مسئولين بودند. دانشجويان مطالبات خود را بدين شرح اعلام کردند:

 

·        برکناري دبير کميته‌ي انضباطي دانشگاه و معرفي دبير جديد با مشورت اعضاي شوراي دانشگاه

·        پشتيباني مالي و تامين کامل هزينه‌هاي درماني دوست هم دانشکده‌اي، نبي پيرمحمدي

·        سپردن انتخاب نمايندگان دانشجويي کميته‌ي انضباطي به شوراي صنفي دانشجويان

·        توقف بي‌قيد و شرط احضار دانشجويان در ايام امتحانات، تعطيلات نوروز و تابستان

·        فراهم آوردن امکان دفاع حضوري در جلسه‌ي تصميم‌گيري براي تمام دانشجويان احضارشده به کميته‌هاي انضباطي

·        صدور احکام انضباطي در چارچوب آيين‌نامه‌ي انضباطي و توقف برداشت‌هاي غيرحقوقي و رويه‌هاي غيرقانوني

·        مستند کردن دقيق احکام صادرشده براي دانشجويان به مواد آيين‌نامه و شيوه‌نامه‌ي اجرايي در متن حکم ابلاغي

 

سرانجام دکتر قمصري پاسخگويي را مشروط به بررسي بيشتر در مورد تخلفات و ارائه مستندات از سوي دانشجويان دانست. و قرار بر آن شد تا دانشجويان مستنداتي در مورد برخي از تخلفات اين کميته ارائه دهند و دکتر قمصري متعهد شد تا هفته بعد دوباره در دانشکده حضور يابد و نتيجه بررسي­هاي خود را اعلام دارد. ضمن اينکه دکتر قمصري در جلسه اول منکر هر گونه تخلف از سوي کميته انضباطي شد و حتي شهادت بسياري از دانشجويان مورد ظلم قرار گرفته را نيز نپذيرفت. در هر صورت دانشجويان در کمتر از دو روز مستنداتي از برخي موارد تخلفات فراقانوني اين کميته آماده کردند و در اختيار دکتر قمصري و فرهاد رهبر قرار دادند.

 

روز سه­شنبه ۱۳ اسفند دومين جلسه  دادخواهي در تالار ابن خلدون دانشکده و با استقبال زياد دانشجويان برگزار شد. دکتر قمصري در ابتداي جلسه سعي بر آن داشت تا موارد تخلف کميته انضباطي را که در مستندات ارايه شده از سوي دانشجويان مشهود بود و امکان انکار آنها وجود نداشت، اشتباهات کوچکي عنوان کند که در برخي موارد اتفاق مي­افتد. اما در ادامه برنامه و با حضور برخي از دانشجوياني که بطور ناعادلانه و غير قانوني مورد ظلم احکام و عملکرد مسئولين کميته انضباطي  قرار گرفته بودند و ارائه برخي مستندات غيرقابل انکار از سوي دانشجويان، دکتر قمصري ديگر قادر به نپذيرفتن موارد تخلف نبود چرا که کميت و کيفيت تخلفات فراتر از آن بود که تحت عنوان اشتباهات کوچک بتوان از زير آنها شانه خالي کرد.

 

در آن جلسه دکتر قمصري بسياري از موارد تخلف کميته انضباطي را پذيرفت و در مورد مطالبات دانشجويان در ارتباط با هزينه­هاي مالي درمان نبي­ پيرمحمدي و تغييرات در ارتباط با کميته انضباطي سر تسليم فرود آورد و در حضور حدود ۵۰۰ دانشجو، متعهد شد تا تمامي مطالبات دانشجويان را به انجام برساند و فقط عزل دبير کميته انضباطي را مستلزم بررسي بيشتر دانست.

 

دانشجويان نيز در پايان جلسه با صدور بيانيه شماره ۷ بر تداوم اعتراضات تا تحقق تمامي مطالبات تاکيد کردند و از تشکيل «کميته پيگيري حقوق دانشجويان احضار شده به کميته انضباطي» و دنبال نمودن روند تحقق مطالبات و ادامه اعتراضات از طريق اين کميته خبر دادند و با توزيع فرم­هاي عضويت از تمامي دانشجويان دعوت کردند تا با پيوستن به اين کميته و همکاري با آن در پيگيري موثر و فراگير حقوق دانشجويي، همکاري نمايند.

 

 علي­رغم پذيرش موارد تخلف کميته انضباطي در جلسه  ۱۳ اسفند از سوي دکتر قمصري و متعهد شدن ايشان براي رسيدگي به موارد تخلف، اما در تاريخ ۱۹ اسفند دکتر قمصري در مصاحبه­اي با خبرگزاري مهر، هرگونه تخلف در کميته انضباطي دانشگاه را تکذيب کرد. مهدي قمصري در گفتگو با خبرنگار مهر درباره نقد دانشجويان نسبت به عملکرد کميته انضباطي گفت: «نکاتي که دانشجويان مطرح مي­کردند ادعاي تخلفات خيلي جدي از سوي کميته انضباطي بود اما پس از بررسي پرونده­هاي مشخصي که از سوي دانشجويان مطرح شد به اين جمع­بندي رسيديم که تخلفي در بررسي اين پرونده­ها صورت نگرفته و شوراي انضباطي دانشگاه بر طبق وظيفه خود عمل کرده است.»

 

اين در حالي است که دکتر قمصري در فاصله بين جلسه اول و جلسه دوم و ارايه مستندات از سوي دانشجويان به بررسي برخي پرونده­هاي مطرح شده از سوي دانشجويان پرداخت و در جلسه دوم دادخواهي، صريحا در حضور دانشجويان موارد تخلف کميته را پذيرفت و به خواسته­هاي دانشجويان و حقانيت آنها پاسخ مثبت داد. اما به فاصله چند روز در مصاحبه با خبرگزاري مهر تمام موارد را با بي­اخلاقي و توسل به عبارات دروغ ، تکذيب کرد.

 

چنين عملکردي هر چه بيشتر بر عدم صداقت مسئولين و همچنين بر تخلفات کميته انضباطي، صحه مي­گذارد چرا که مطالب عنوان شده از سوي دکتر قمصري در مصاحبه با خبرگزاري مهر يکي ديگر موارد تخلف اين کميته است که بر تخلفات گذشته افزوده مي­شود و هر چه بيشتر دروغ­گويي­ها و عدم پاسخگو بودن دکتر قمصري را آشکار مي­سازد.

 

ضمن آنکه روز سه ­شنبه ۲۰ اسفند اولين نشست عمومي کميته ­ي حمايت از حقوق دانشجويان احضار شده به کميته انضباطي تشکيل شد و تصميماتي در مورد ادامه روند اعتراضات و پيگيري مطالبات و رسيدگي به تخلفات، اتخاذ گرديد.

http://www.autnews.us/archives/1387,12,00019271
 
http://bamdadkhabar.com/2009/03/post_1068/
 
   پاسخ کميته حمايت از حقوق دانشجويان احضار شده به کميته انضباطي به اظهارات دکتر قمصری
 http://bamdadkhabar.com/2009/03/post_1201/
 

آدرس وبلاگ

کمیته حمایت از حقوق دانشجویان احضار شده

به کمیته انضباطی دانشگاه تهران:

http://ut-commitee.blogfa.com

 
+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در پنجشنبه 22 اسفند1387 و ساعت 7:12 بعد از ظهر |

چونان یخی بر ساحل تابستان آب نخواهم شد

سپیده دمی با نسیمی فرو خواهم شکست؛

چون درخت موریانه خورده ای که هنوز شاخه هایی سبز دارد.

سپیدی مویم را اینجا کسی نخواهد دید؛

شکستن صدایم را کسی نخواهد شنید؛

ناپدید خواهم شد، چون سایه ای در تاریکی.

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در دوشنبه 12 اسفند1387 و ساعت 2:32 بعد از ظهر |
از گفتن ریز ماجرا به دلیل مسائل آکادمیک معذورم اما اگر دیشب دوست عزیزم  عظیم حسن زاده(chalish.blogfa.com)(بلاگفای ابله داره اذیت میکنه و نمیذاره مثه آدم لینک بدم)  تا صبح بیدار نمی ماند و به فریادم نمیرسید فنا میشدم.
دیشب شب بدی بود و امروز روزی خوب.
+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در یکشنبه 4 اسفند1387 و ساعت 5:53 بعد از ظهر |
احمد توکلی رئیس مرکز پژوهشهای مجلس در سایت الف می نویسد:

وزیر محترم نفت در برابر اعتراض بنده[به برداشت غیرقانونی و بیش از حد مصوب از  صندوق ذخیره ارزی] گفت: قبول دارم خلاف است ولی چون کشور محتاج بود، با مسوولیت خود و با اطلاع ریاست جمهور این کار را کردم. پاسخ شنید که شما تنها مسوول اجرای قانون هستید و حق تشخیص مصلحت بدون اذن قانونگذار ندارید. موافقت رییس جمهور هم با کار شما اثري بر غیرقانونی بودن اقدام ندارد، تنها ایشان را هم شریک جرم می‌سازد.

قانون شکسته شد با صراحت تمام، مجلس در برابر این قانون‌شکنی آشکار سکوت کرد،  میلیارد‌ها دلار بیش از حد مجاز قانون، منابع ارزی تلف شد، آن همه آسیب از افزایش مصرف بنزین بر مردم تحمیل شد. اگر این دلارها در حساب ذخیره ارزی باقی می‌ماند و در سال پردردسر 1388 به کارمان می‌آمد، بد بود؟ اگر دلارهاي مذكور به جای مصرف غیرقانونی، در تحقق قانونِ اجرای سیاست‌های کلی اصل 44 در اختیار بخش خصوصی و تعاونی قرار می‌گرفت تا صرف تولید و اشتغال شود چطور؟ یا برای توسعه و اتمام فازهای پارس جنوبی صرف می‌شد و بخشی از عقب‌ماندگی ما از قطر را در بهره‌برداری از میدان مشترک جبران می‌ساخت بهتر نبود؟ به وزیر نفت در کمیسیون بودجه گفتم که کار غیرقانونی وزارت نفت درست مانند این است که شما دست در جیب کسی بکنید و بدون رضایت وی پولی را بردارید. شما که فرد خوش‌سابقه و متدینی هستید، حاضرید این کار را بکنید، که نیستید. حالا دست در جیب 70 میلیون کرده‌اید و در قیامت ضامن همه تبعات فقدان این منابع هدر رفته در حساب ذخیره هستید. نمي‌دانم چه پاسخي خواهند داد.
واي اگر از پس امروز بود فردايي!

............................................................................................................................................................

وقتی داد احمد توکلی در می آید دیگران باید سکوت کنند. این علیرضا نوری زاده، محسن سازگارا یا مثلا تاج زاده نیست که دارد به دولت احمدی نژاد میگوید دزد. این احمد توکلی اصولگرای ذوب در ولایت است. آش آنقدر شور شده که خبر به خان رسیده است.

حالا آقای توکلی عزیز یک سوال:

اگر کسی برای آن که منافع مادی و معنوی و وزارت و وکالتش به خطر نیافتد پشت  "کسی که دست در جیب 70 ملیون کرده" بایستد، چه طور اصولگرایی است و اگر اصولگراست آن اصول چگونه اصولی است؟


+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در یکشنبه 20 بهمن1387 و ساعت 3:36 بعد از ظهر |
همین الان یک فکر احمقانه جالب(به نظرتان ممکن نیست!؟) به سرم زد:

راهی کودکانه پیدا کردم  برای اینکه بفهمیم جهان چه چیزهایی را دوست دارد و از چه کسانی یا چیزهایی متفنر است. گرچه سادلوحانه است(مثلا چون بعضی از مطالب حالت تمسخر دارد) ولی یک تصویر کلی به آدم می دهد. برای این کار روش زیر را امتحان کنید(فرض کنید میخواهید بدانید نظر جهان راجع به X چیست):

1. به Google بروید.

2.وارد کنید "I love X"

3. تعداد نتایج پیدا شده را یادداشت کنید.

4. وارد کنید "I hate X"

5. تعداد نتایج پیدا شده را یادداشت کنید.

6. تا همینجا کافی است ولی اگر سرتان درد می کند به این صورت ادامه دهید:

7. اگر بیشتر بودن یا کمتر بودن Love را نماد علاقه بدانیم نتایج به دست آمده به دو گروه منفورها و محبوبها تقسیم می شود

8. عدد کوچکتر را بر بزرگتر تقسیم کنید و یک را منهای عدد به دست آمده کنید تا شدت علاقه و نفرت درون گروهها با هم قابل مقایسه شود.


نتایج حاصله در مورد بعضی از موارد به شرح زیر است:

1. بوش: علاقه 43900  - نفرت 94800  - نفرت با شدت 54%

2. اباما: علاقه 167000  - نفرت 22000  - علاقه با شدت 87%(این یکی به نظر من قابل اطمینان نیست چون اوباما به طرز گستزده تبلیغات اینترنتی با پداخت پول کرده است و ممکن است نتایج شامل آنها شده باشد)

3. ایران: علاقه 11600  - نفرت 836  - علاقه با شدت 93%

4. آمریکا(America): علاقه360000  - نفرت 53100  - علاقه با شدت 86%

5.آمریکا(USA): علاقه 68300  - نفرت 24800 -  علاقه با شدت 74% (این جستجو را با دو کلمه متفاوت کردم تا قابلیت اطمینان روش را بسنجم. در ضمن آمریکا ممکن است قاره آمریکا را هم در بر بگیرد)

6. احمدی نژاد: علاقه 99 - نفرت 312  - نفرت با شدت 69%

7. خاتمی: علاقه 53  - نفرت 7  - علاقه با شدت 87%

نتیجه گیری اخلاقی: آدمی برای پوزیتیویست بودن باید تا حدی احمق باشد ولی به نظر من گاهی احمق بودن بهتر از پست مدرن بودن و گفتن چرندیات کاملا بی پایه و اساس(چرندیات پوزیتویستها حداقل کمی پایه و اساس دارد) است.

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در جمعه 18 بهمن1387 و ساعت 11:33 بعد از ظهر |
 

خبرنامه امیرکبیر: در پی خودکشی روز گذشته یکی از فعالین صنفی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به عیادت این دانشجوی حادثه دیده رفتند.

 

روز گذشته نبی الله محمدی در پی احظار به کمیته انضباطی خود را از طبقه چهارم خوابگاه به پایین پرتاب کرد. دوستان این دانشجو وی را سریعا به بیمارستان منتقل کردند. قمصری، معاون دانشجویی دانشگاه تهران، روز گذشته با مراجعه به خوابگاه دانشجویان تلاش کرد تا این خودکشی منتشر نشده و آن را حادثه ای اتفاقی نشان دهد.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با حضور در بیمارستان شریعتی از نبی الله پیرمحمدی عیادت و با خانواده وی دیدار کردند. نبی الله پیرمحمدی از اتاق عمل خارج شده و در حالت کما به سر می برد. خانواده پیرمحمدی خود را از شهرستان به تهران رسانده بودند گزارشی از وضعیت پزشکی فرزندشان ارائه کردند.

 

این دانشجو از ناحیه سر و ریه به شدت آسیب دیده است و بنا به گفته خانواده وی از قول پزشکان وضعیت وی بسیار وخیم است. پیرمحمدی ساعتی پس از بستری شدن در اورژانس بیمارستان شریعتی به اتاق عمل منتقل شد و حدود ساعت ۶ بعدازظهر از اتاق عمل خارج شد. تا لحظه حضور اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در بیمارستان هنوز هیچ یک از مسئولین دانشگاه و وزارت علوم با خانواده این دانشجو دیدار نکرده بودند.

 

میلاد اسدی، دبیر صنفی دفتر تحکیم وحدت، در همین زمینه به خبرنامه امیرکبیر گفت: “ما از این حادثه دردناک واقعا متاسف شدیم و لازم دیدیم که به عیادت این دانشجو برویم و با خانواده آقای پیرمحمدی دیدار و با آن ها همدردی کنیم. امروز به خاطر این که تمام مسئولین به دانشجو به چشم یک مجرم نگاه می کنند تمام نگاه ها به سمت امنیتی تر شدن فضای دانشگاه ها، احضار به کمیته انضباطی، برخورد و… معطوف شده است و به مسایل صنفی دانشجویان به هیچ وجه توجه نمی شود.”

 

عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در ادامه گفت: “چندی پیش دو دختر دانشجو در دانشگاه مازندران دچار گازگرفتگی شدند و فوت کردند. دانشجویانی که به این مسئله اعتراض کرده اند الان باید در کمیته های انضباطی پاسخگوی اعتراض خود باشند ولی هیچ کس از مسئولی که مسبب مرگ دو دانشجو شده هیچ گونه بازخواستی نکرده است. باز همین ترم گذشته یک دانشجو در دانشگاه امیرکبیر پای خود را در اثر سقوط از آسانسور از دست داد. بیش از ده نفر از دانشجویان معترض به سوء مدیریت مسئولین به کمیته انضباطی احضار شده اند ولی مدیرکل دانشجویی این دانشگاه همچنان در این سمت مشغول فعالیت است.”

 

اسدی با انتقاد شدید از وضعیت دانشگاه ها و عملکرد مسئولین گفت: “کدام قانون به معاون دانشجویی دانشگاه اجازه می دهد که دانشجو را به صرف یک اعتراض صنفی به کمیته انضباطی احضار کند؟ کدام قانون به مدیریت دانشگاه اجازه می دهد دانشجو را در ایام امتحانات به کمیته انضباطی فرا بخواند که نتیجه ای فاجعه باری این چنین به بار بیاورد؟ متاسفانه دانشجویان در آتش بی خردی مسئولین می سوزند اما مسئولین فقط در فکر این هستند که هر روز چه راه جدیدی برای برخورد با دانشجویان خلق کنند و چگونه محدودیت ها را بیشتر کنند.. مسئولین به این فکر هستند که آیا ۴۰ درصد سهمیه دانشگاه ها متعلق به بسیجی ها باشد یا نه.”

 

میلاد اسدی در پایان گفت: “وضعیت نبی الله پیرمحمدی به شدت وخیم است و آن چه ما دیدیم به شدت تاثربرانگیز بود. ما به خانواده آقای پیرمحمدی اعلام کرده ایم هر کمکی که از دست ما برآید برای نجات جان فرزندشان، اعم از اهدای خون، کمک مالی و… انجام خواهیم داد. ما تا پیش از این در این گونه موارد صرفا به دادن اطلاعیه و بیانیه بسنده می کردیم. ولی با افزایش فشار بر ما و بر دانشگاه ها قطعا از این حادثه دردناک به سادگی عبور نخواهیم کرد و اگر اتفاق ناگواری برای آقای پیرمحمدی بیفتند مسئول این اتفاق مدیریت دانشگاه تهران و وزارت علوم خواهد بود.”

http://www.autnews.us/archives/1387,11,00016280

پ.ن: این روزها آنقدر خبرها بد و ناراحت کننده برایم بوده که حتی توان نوشتن هم ندارم. فعلا به همین گزارش از وضعیت هم دانشکده ای آرامم اکتفا می کنم و آرزو میکنم که بازگردد دوباره به دانشکده مان و زبانم نمی چرخد که بگویم شاید هرگز. بلاگفا هم اصولا قاطی کرده و مثل اینکه نادانسته پست قبل را حذف کرده ام و اگر در کامپیوترم ذخیره کرده باشم برمی گردانم اما فعلا حوصله این کار را هم ندارم.

 پ.ن: میگم بلاگفا قاطی کرده یا شاید خودم قاطی کردم.این مطلب من یعنی "سحر" نوشتم ولی به اسم رضا ثبت شده چون چند نفر نظر داده بودن حذفش نکردم تا دوباره ثبت کنم.البته من و رضا نداریم.

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در جمعه 11 بهمن1387 و ساعت 4:29 بعد از ظهر |

  تمام زندگیم را با عشق، به خودم تقدیم به می‌کنم، زیرا که عشق به خود سرچشمه عشق به انسان است و آنکه خودش را دوست نمی‌دارد، از تجربه واقعی دوست داشتن دیگری محروم است. تا زمانی که طعم خود بودن را احساس نکنی، لذت عشق به خود و زندگی خود را احساس نکنی، تا آن هنگام که در هوای لذت‌های شخصی پرواز نکرده باشی، پرواز دیگران و لذت آنان، برای تو چه معنی خواهد داد. تا معشوقت را تنگ در آغوش نکشیده باشی، می‌توانی دخترها و پسرها را توی خیابان کتک بزنی، مقنعه سر دختربچه‌ها بکنی و به آدم‌های دست و پا در گل، سنگ پرتاب کنی.

تمام بدبختی‌ها وقتی شروع می‌شود که آدم عاشق خودش بودن را فراموش می‌کند و ناخودآگاهانه می‌آموزد که این عشق را به دیگری مجسم و نامجسم فرابیافکند. "آنکس که نمی‌تواند همسایه‌اش را دوست بدارد در عشق شخصی نیز کامیاب نخواهد شد" اما آنکس که خودش را دوست نمی‌دارد، همسایه‌اش را چگونه دوست خواهد داشت. تا در لحظه لحظه موسیقی گم نشده باشی، نوای موسیقی همسایه به راحتی تو را خواهد آزرد و تو شرم نخواهی کرد که برای خاموشی این نوا، دستگاه سرکوب را فرابخوانی. تا طعم خوش غذا را در دهانت مزه مزه نکرده‌ باشی، خوردن و آشامیدن دیگران کی در نگاهت منظره‌ای انسانی خواهد بود.

وقتی خودت را دوست نداشته باشی و ناچیز بشماری، نفرت از دیگری چه آسان به سراغ تو خواهد آمد و تو هیچ فاصله‌ای نداری با کسی که خودش را با بمب بین زن‌ها و بچه‌ها منفجر می‌کند و همان کسی هستی که از پاره‌های بدن انسان‌ها احساس لذت و پیروزی کرده و به آدمکشی کور مباهات می‌کند.

او آموخته است که زندگیش ارزشی ندارد و تنها باید آن را با کسی معامله کند تا چیز با ارزشی به دست بیاورد. آموخته که زندگی آدم به خودی خود چیز ارزشمندی نیست و او باید زندگیش و زندگی دیگران را فدای چیز با ارزشی کند و کسی که این را می‌آموزد، برای زندگی آدم‌های توی برج، توی مترو، توی خیابان، توی بازار و توی رختخواب چه ارزشی می‌تواند قائل باشد. کسی که این را آموخته می‌تواند سوار کشتی‌اش شود، به آن طرف دنیا برود و آدم‌ها را در ارض مقدس بکشد و پیروزمندانه کشته شود. کسی که این را آموخته بچه‌هایش را هم می‌تواند سوار کشتی کند و به اشاره‌ای در اقیانوس متلاطم رهایشان کند. کسی که این را آموخته می‌تواند آدم‌ها را لخت کند و گروه گروه بسوزاند. کسی که این را آموخته حتی خودش و معشوقه‌اش را هم می‌تواند بسوزاند. کسی که این را آموخته ترسی ندارد از اینکه خودش را وسط آدم‌ها و با آن‌ها بترکاند. او می‌تواند در خانه تیمی همرزمانش را شلاق بزند و با قرار ناسالم تصفیه تشکیلاتیشان کند. می‌تواند جلوی مسجد به هر آدم ریشداری شلیک کند. جمع کردن زن‌های عقب افتاده، بمب بستن به آن‌ها و فرستادنشان وسط بازار را عمل قهرمانانه‌ای می‌داند و برایش کاری ندارد که روی صورت کوچک دختر مدرسه‌ای‌ها اسید بپاشد.

کسی که این را آموخته می‌تواند گوشش را سوراخ کند و درونش یک چیز، فرو ‌کند. این آدم آن‌قدر رژیم می‌گیرد تا از گرسنگی بمیرد. دستش را با سیگار می‌سوزاند تا حرفش را به هم‌اتاقیش اثبات کن. کسی که این را آموخته خود منم، خود تویی. بیهوده است اگر بخواهی به کسی که خودش را دوست ندارد و از بودن با خودش لذت نمی‌برد، عشق به دیگری را یاد بدهی، عشق به انسان را یاد بدهی، انسان همین خود منم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن: در مطلب قبلی نوشته بودم خود شیفتگی اپیدمی شده است. لطفا قبل از اینکه این مطلب را به من یادآوری کنید به نام مطلب توجه فرمائید.

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در شنبه 28 دی1387 و ساعت 9:32 قبل از ظهر |
دارم خودم را نابود می کنم. نه با سیگار و مشروب و تریاک یا هر کوفت و کثافت دیگری، با وقت کشی. از صبح که رفته ام و نشسته ام توی شرکت شروع شد. اصلا من روزهایی که صبح زود از رختخواب در می آیم را تا شب می زنم به....(با این که خواندن مطالب دوستان بدآموزی داشته ولی هنوز اینقدر مدرن نشده ام که هر چه از دهنم در می آید را بگذارم جلوی چشم مردم. تازه سه تا نقطه"به قول مادربزرگم" بهتر هم هست هر فحشی و حرفی میدانید می توانید جایش بگذارید و حالش را ببرید)

امروز صبح که میرفتم، به خودم گفتم یک سلام به مدیر محترم میکنم و کارهایم و ده تا مقاله و ارائه ای که به حضرات اساتید بدهکارم را شروع می کنم و الان که یک نصف شب است و در خدمت شما هستم بی آنکه....(یک سه تا نقطه دیگر)

هر یک ربع ساعت که فری سل بازی می کردم و یا وبگردی میکردم و مشعشعات تک تک شما یا امثال شما را میخواندم به خودم قول میدادم که تا 5 دقیقه دیگر تمامی صفحات را ببندم و به چرندیات و خزعبلات درسی خودم بپردازم و اشعاری ردیف کنم که شرمنده اساتید محترم نشوم و تازه گند قضیه از اینجا خیلی بالا می آید که باید مطالبم را بفرستم تا دیگر همکلاسی ها بخوانند برای امتحان؛ آخر این اساتید بزرگوار دیگر از فرط مدرن بودن ..........(باور کنید این یکی بی ادبی نیست!) و دستور فرموده اند که هر یک از دانشجویان باید گزارش و مقاله بقیه را هم بخواند برای امتحان که نمیدانم چه بشود.

این 5 دقیقه می شد خیلی و این من بودم که دوباره به خودم قول میدادم که حالا بعد از ناهار، حالا شب میروم خانه و مینویسم و قس علی هذا.

اصلا من وقتی  کارهایم زیاد می شود و سرم شلوغ میشود میزنم به در وقت کشی. الان که دارم مینویسم در حال بدبختن کردن خودم هستم فردا آخرین مهلت تحویل یک مقاله است و باید راهی هم بیابم که تحت عنوان ارائه 20 دقیقه به طرز آبرومندی(غیر آبرومندش را خوب بلدم) مغز ملت بدبخت را به کار بگیرم. اصلاحات پروژه شرکت هم فردا پس فردا آخرین مهلتش است و این برود پیش هزار بدبختی دیگر.

الان یک و ده دقیقه نصف شب شده و من اگر تا صبح هم بنشینم و کار کنم که قطعا این کار را نخواهم کرد باز هم به جایی نخواهم رسید.

اینجاست که باید از سیلور استاین کمک گرفت که می گوید: اگر حتی یک شیرینی دیگر بخورم خواهم مرد، ولی اگر نخورم هم خواهم مرد؛ پس بهتر است بخورم و بمیرم.

من هم با همین استدلال سه نقطه ای تا چند دقیقه دیگر توی رختخوابم

-----------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن:سحر هم بدتر از من الان اینجا نشسته و تازه یادش افتاده که فردا امتحان دارد و گیر داده که الا و بلا باید از من تعریف کنی(خودشیفتگی هم این روزها اپیدمی شده)

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در یکشنبه 22 دی1387 و ساعت 1:23 قبل از ظهر |

دانشجویان دانشگاه شیراز باید آزاد شوند

نظام مقدس  به سرعت از وضعیت متشنج جهان و جنایات اسرائیل در غزه سو استفاده کرده و مشغول سرکوب نهادهای مدنی و آزادیخواهان در ایران است.

بعد از داستان کانون مدافعات حقوق بشر و آنچه بر شیرین عبادی رفت حالا این دانشجویان شیرازند که باید شلاق ستم را بر وجودشان احساس کنند و به جرم تجمعی مسالمت آمیز بازداشت بازجویی اخراج و محروم از تحصیل شوند. ما هم که دستمان بسته است و هیچ غلطی نمیتوانیم بکنیم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن: وبلاگتان را به وبلاگ دانشجویان دانشگاه شیراز پیوند دهید و یا این وبلاگ را با ایمیل به دیگران معرفی کنید:

http://ta-azadi87.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در چهارشنبه 18 دی1387 و ساعت 8:1 بعد از ظهر |

اصلا برایم مهم نیست که چه کسی خوشش می آید و چه کسی خوشش نمی آید. دلم می خواهد بگویم کثافتها شرم کنید. دست از سر یک عده ملت بدبخت که چند ماه است آب و غذا را به رویشان بسته اید بردارید. بمب و موشک روی سر یک عده بیگناه ریختن چه لذتی دارد؟ هم من می دانم و هم شما  و هم خواجه حافظ شیرازی که اگر  به دنبال نیروهای نظامی بودید خیلی راحت توی رختخوابشان هم پیدایشان می کردید و دخلشان را می آوردید. نه، شما به دنبال جنگ با نیروهای مسلح نیستید. دلتان خوش است که آدمهای بیگناه را می کشید تا حساب دست همه بیاید اما کور خوانده اید. هرچقدر بیشتر آدم میکشید تخم بنیادگرایی و نفرت را بیشتر در خاورمیانه می کارید و اولین کسی که چوبش را می خورد هم خودتان هستید. اینکارها مال تاریخ است. دوره اش تمام شده. آدم باشید.

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در یکشنبه 8 دی1387 و ساعت 4:37 بعد از ظهر |
برويم اي يار  اي يگانه من دست مرا بگير !

سخن من نه از درد ايشان بود  خود ازدردي بود که

ايشانند !

اينان دردند و بود خود را

نيازمند جراحات به چرک اندر نشسته اند

و چنين است که چون با زخم و فساد و سياهي به جنگ برخيزي

کمر به کین ات استوارتر مي بندند !

برويم اي يار اي يگانه من !

برويم و دريغا به همپایي اين نوميدي خوف انگيز

به همپایي اين يقين که هرچه از ايشان دورترمي شويم

حقيقت ايشان را آشکاره تر در مي يابيم

با چه عشق و به چه شور

فواره هاي رنگين کمان نشا کردم

به ويرانه رباط نفرتي که شاخساران هر درختش

انگشتي است که از قعر جهنم به خاطره یي اهريمنشاد

اشارت مي کند

و دريغا اي آشناي خون من اي همسفر گريز !

آنها که دانستند چه بي گناه دراين دوزخ بي عدالت سوخته ام

در شماره

از گناهان تو کمترند

(شاملو)

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در شنبه 7 دی1387 و ساعت 11:14 قبل از ظهر |

آقای خاتمی ، باز هم پشت در ماندم. پشت در سالن چمران دانشکده فنی. درست مثل سال 83. از کلاسم زدم و آمدم تا حرفهایتان را بشنوم. امسال اما نه آنقدر عصبانی بودم و نه حس و حالی داشتم که خودم را به آب و آتش بزنم برای ورود. آن گوشه ایستاده بودم و بچه ها را نگاه می کردم که می خواستند سد انجمن سنتی تهران را بشکنند و داخل شوند و نمی توانستند. آنجا ایستاده بودم و خاطرات آنروز انگار برایم تکرار می شد.

آن سال اما مردهایی چند برابر من پله ها را گرفته بودند و ما هرچه هل می دادیم حریفشان نمی شدیم. آقای خاتمی، شما ندیدید که ما از ساعت  7:30 به دانشگاه آمدیم و با درهای بسته مواجه شدیم. ویدیو پروژکتور ها سالن را نشان می دادند که پر بود از بسیجی ها و ما عده ای که زودتر آمده بودیم و محبوس شده بودیم در راهرو طبقه اول فنی لجمان می گرفت و سیل جمعیت آن بیرون، در محوطه، پشت در های بسته فنی مانده بودند. ما شعارمی دادیم. ما عصبانی بودیم. ما به شما نقد داشتیم. ما فقط آمده بودیم که تریبون به ما هم داده شود تا حرفهایمان را بزنیم. اما چه سود، شما که نمی شنیدید.  با راهنمایی یکی از دوستان دری را که کنار سالن باز می شد از طبقه زیرین پیدا کردیم و سیل جمعیتی که حالا شیشه ها را شکسته بودند به ما ملحق می شدند. آنجا را اما شما ندیدید. ما روی پله ها به در فشار می آوردیم تا شکسته شود. حال بچه ها از فضای خفه  آنجا یکی یکی خراب می شد و من اگر آنروز خفه یا له نشدم مدیون کسی هستم که نمی شناختمش و او بود که دست هایش را سپرم کرده بود. دیگر در شرف غش کردن بودم که نفهمیدم در را باز کردند یا بچه ها شکستند. خود را وارد سالن کردیم و من چشمهایم سیاهی می رفت، شانس آوردم که  فواد  از هم دانشکده ای هایم مرا دید و جایش را به من داد. شما اما آن بیرون نبودید که حالمان را ببینید. ما کسانی بودیم که اگر سال 76 در دانشگاه بودیم  مثل نسل قبلمان عمل می کردیم. اما آنجا کسانی که شما را تشویق می کردند روزی دشمنانتان بودند. به خودم که آمدم شنیدم می خواهید بدهید بیرونمان کنند.خودتان باور می کردید که ما را؟؟؟؟ روز تلخی بود. درست بود. نظام برای شما عزیزتر از مردم بود. ما اشتباه می کردیم.

 شما آن بیرون را ندیدید مثل 18 تیر. آنجا در خیابان نبودید. من اما بودم. فقط 13 سال داشتم. اما کنار مردم بودم. من خون را می دیدم، من باتوم را می دیدم. من انصار را می دیدم. آتش را می دیدم. شما اما کجا بودید؟

شما نبودید و آن جوانها را  می زدند و می گرفتند آنها که روزی حامیان شما بودند.

 سال 82 را چطور یادتان هست؟ تحصن  نمایندگان مجلس را؟ کاری ندارم مجلس می توانست خیلی بهتر عمل کند. کاری ندارم که این سیستم آنقدر بسته است که آن مجلس هم راه به جایی نمی برد. اما کار آنها شایسته بود در مقابل شورای نگهبان ایستادن ستودنی بود. شما چرا سکوت کردید؟ در همین سالن چمران بود که بچه ها از آنها حمایت می کردند و ما هم. من ترم اولی هم. 19 بهمن 1382 بود آنروز. آنروز که در خیابان ماموران لباس شخصی دنبالمان بودند. و من هر چه به پگاه می گفتم ، قبول نمی کرد، حق داشت باور نکند ، آخر ما ترم اولی ها چه کاره  بودیم؟ ما فقط همراهی می کردیم بزرگترهایمان را، آنها که تجمع را رهبری می کردند. اما در همین کارگر شمالی بودم  باز هم که پگاه مرا بردند و من فقط نگاه کردم، مثل مردمی که جمع شده بودند و فقط نگاه می کردند. هر چه چانه زدم با آن مامور نیروی انتظامی که لباس شخصی ها مامور سوار کردن پگاه کرده بودند، به خرجش نرفت که نرفت. شما سحرها و پگاه ها را ندیدید. من ترم اولی دستم به هیچ جا بند نبود و جز اضطراب چیزی نداشتم.

حالا چند سال گذشته؟ شما باز هم آمدید به همان جا. همان جایی که طرفداران شما یا به قول خودشان اطلاعاتی ها!!! گاز فلفل به چشم عزیزانم می زدند. من اما بودم آنجا ایستاده بودم و می دیدم چطور چشم دوستانم را سوزاندند. چرا؟ فقط برای تریبون دادن؟ یکی شان را بوسیدم. شال گردنم را دور بینی یکی دیگر بستم که بتواند در آن هوا نفس بکشد. اما شما آنجا مشغول سخنرانی بودید. صدایتان را می شنیدم و لبخندتان را تصور می کردم که چطور به خودتان می بالید سیل مشتاقان را به دور خود جمع کردید. ما اما آن بیرون مانده بودیم. درست مثل سال 83.

شنیدم که می گویید حق تحصیل برای همه ست با هر دینی  ( چه ثبت شده چه نشده) همه فهمیدند منظورتان به کدام دین است و آنجا صدای شنونده های درون سالن را شنیدم که "هو" می کردند. من اما اگر داخل بودم. یک تنه برایتان کف می زدم. ما اگر بودیم. اما ما را لایق داخل آمدن نمی دانستند. مشارکتی های کرج و ... از ما بهتران ها بودند. کاش سری هم به پشت در می زدید. ای کاش

پ.ن- حالم خراب می شود اینرا که می خوانم. حالم خراب می شود. دیوانه می شوم اینرا که می خوانم:

۲ دانشجوی دختر دانشگاه مازندران بر اثر نشت گاز در خوابگاه جان سپردند

http://www.autnews.us/archives/1387,09,00015044

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در پنجشنبه 28 آذر1387 و ساعت 11:27 قبل از ظهر |
1.یکی از تحقیقام امروز ارائه دادم و جون به در بردم. اگه رضا نبود حتما امروز یک مشت اراجیف تحویل استاد می دادم. چرا اینا نمی فهمن من از تحقیق " کمی" متنفرم. چرا اینا اینقدر به پوزیتیویسم علاقه دارن.  تو چه بدبختی گیر کردم. یکی نیست به من بگه فوق لیسانس خوندنت چی بود!

2. ترانه ای به معنای آخر کلمه مبتذل شنیدم که عصبیم کرد . داشتم غرولند میکردم که با تعجب دیدم دوستان لذت بردن و حتی شنیدم که از خواننده اش هم تشکر کردن. داشتم بحث می کردم در رابطه با هنر عامه که به خودم اومدم دیدم دارم "فرانکفورتی" می شم، منی که همیشه به " انتقادی" ها تو کلاسا انتقاد می کردم. فهمیدم نه تنها خودم قاطی کردم، افکارم هم قاطی کردن.

3. فحش های زشتی یاد گرفتم و فهمیدم واسه تخلیه روانی خیلی عالیه. البته اگر مامان می شنید حتما دهنم گل می گرفت. با یکی از دوستان داشتیم فحش ها رو بررسی می کردیم اما وقتی که به فحش های زشتی که در مورد مادر وجود داره رسید نزدیک بود دندوناش خورد کنم. در اینجا فهمم شد که اصلا اعصاب ندارم.

4." تباه می شوم

 تو اگر نیایی

گنجی نیافته ام در بمباران کور"

5. این قضیه کشتن مرزبانان خیلی روم اثر گذاشت. ممکن بود هر کدوم از ما عزیزی بین اون سرباز ها داشتیم. تروریسم، تروریسمه چه فرقی می کنه که علیه جمهوری اسلامی باشه یا در دفاع اون. یاد اشتباهات  و فجایع استراتژیک مجاهدین افتادم و ناراحت شدم. بیانیه لیبرال ها را در این مورد بخونین  که باهاش  موافقم:  http://www.radical-liberalism.blogfa.com/post-87.aspx

6. تجمع 17 آذر عالی بود. دوستای خوب من امسال خیلی سختی کشیدن و از هجوم به خونه هاشون، از کتک خوردن، از بازداشت شدن نترسیدن. جمله عسل مهربانی عزیزم تو ۳۶۰  به دلم نشست:

"کاش فریادمان میان میله های سبز محبوس نبود و تا بیابان  پر از گرگ  ادامه داشت"

7. چرا اس.ام.اس منو وصل نمی کنید ها ها ها؟

8. امروز فهمیدم که یکی از همکلاسیام همسر شهیده و پسرش که اصلا پدرش ندیده تنها بزرگ کرده، چقدر دلم گرفت. دلم می خواست وقتی برامون تعریف می کرد و اشک تو چشماش جمع شده بود بهش بگم،بیا با هم گریه کنیم. ولی زبونم گاز گرفتم.

9. می فهمم، همه چی رو، می بینی چطور خودم به کوچه علی چپ زدم چطور خودم گول می زنم؟ شما چی؟

10. خسته ام از دل گرفتگی، خسته ام ، خسته ام، خسته ام، خسته ام.

11. "ترا اگر غم من نیست غم مباد ترا        که جز غم تو مرا نیست غمگسار دگر"

                                               

 

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت 6:12 بعد از ظهر |


I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down.

Seasons came and changed the time
When I grew up, I called him mine
He would always laugh and say
"Remember when we used to play?"

Bang bang, I shot you down
Bang bang, you hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, I used to shoot you down.

Music played, and people sang
Just for me, the church bells rang.

Now he's gone, I don't know why
And till this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie.

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down...

Nancy Sinatra - Bang Bang (My Baby Shot Me Down) Lyrics

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در جمعه 22 آذر1387 و ساعت 4:44 بعد از ظهر |
"مرد سفید پوش گفت: کف پاتو بیار بالا... اون یکی رو ... خوبه... حالا برو روی ترازو.

طاهر با کف لخت پاهایش روی کف لخت و چوبی اتاق به طزف ترازو رفت و به خودش گفت: این چوب درخت زیتون نیست.

روی ترازو به عقربه ای نگاه کرد که زیر پاهایش تا کنار عدد ۴۹ رفته بود. و این یعنی اگر طاهر به دنیا نیامده بود و یا همان لحظه می مرد و کسی چسدش را می سوزاند زمین ۴۹ کیلو سبک تر می توانست خورشید را دور بزند."

این بخشی از داستان "گیاهی در قرنطینه" در کتاب "یوزپلنگانی که با من دویده اند" نوشته بیژن نجدی بود که به دلم نشست.

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 19 آذر1387 و ساعت 6:29 بعد از ظهر |
حضرات محترم

لطفا با توجه به اینکه تجمع ۱۶ آذر به پایان رسیده است نسبت به وصل پیام کوتاه بنده هر چه سریعتر اقدام فرمایید!!!!

+ نوشته شده توسط سحر رضازاده در سه شنبه 19 آذر1387 و ساعت 11:56 قبل از ظهر |
در ادامه نقد و بررسی سایت تابناک! امروز هم مطلب جالبی در این سایت مشاهده شد با عنوان رئيس جمهور منتخب مردم يا سيستم؟ که به نظر جالب می رسید.

به خطوط اول این مطلب توجه کنید:

"روند انتخاب رئيس‌جمهور در آمريکا بر خلاف ظاهر آن که نمايشي از ظرفيت و توان يک نظام سياسي مبتني بر دمکراسي و نظام حزبي است، حاصل فرايند تصميم‌گيري از سوي صاحبان قدرت، ثروت، ايدئولوژي و در يک جمله، عناصر پشت پرده سياست در آن کشور است که بر پايه نياز‌ها و الزامات داخلي و خارجي آمريکا صورت مي‌گيرد"

قصد ندارم در مورد صحت یا کذب مطلب فوق حرفی بزنم اما فکر می کنم اگر خوب است که رئیس جمهور منتخب مردم باشد و نه "صاحبان قدرت، ثروت و ایدئولوژی، این امر برای همه جا خوب است و نه فقط آمریکا.

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در شنبه 16 آذر1387 و ساعت 2:40 بعد از ظهر |

مطلب زیر را در تابناک خواندم. به نظرم جالب آمد و منطقی. مخصوصاً این قسمتش که

"چرا شما 100هزار کتاب ضد شيعه منتشر مي‌کنيد اما اجازه نمي‌دهيد فقط يک هزار کتاب در پاسخ منطقي به شبهات شما منتشر شود؟ از چه مي‌ترسيد؟"
همزمان این سوال برایم مطرح شد که چقدر خوب است همین منطق و همین منش درباره مخالفان و دگراندیشان در کشور خود ما هم پیاده شود. موافق نیستید؟


تابناک: پايگاه اطلاع رساني آيت‌الله مکارم شيرازي با اشاره به توهين‌ها به اين مرجع تقليد پيامي را صادر كرده است.

به گزارش خبرنگار برنا در قم، در اين اين پيام آمده است:
در اخبار اعلام كرديم که مرجع بزرگ ما بعد از اطلاع از پخش کتاب‌هاي ضد شيعه از سوي وهابيون در مراسم حج، اين کار غيرانساني را نکوهش کرده و از مفتي بزرگ سعودي دعوت نموده بودند که به جاي اين کارهاي غير منطقي يک مناظره دوستانه و منطقي در رسانه‌هاي معروف جهان اسلام ترتيب دهند.

به دنبال اين دعوت ناگهان موجي از سخنان رکيک و توهين و افترا و دشنام از سوي سايت‌هاي مذهب وهابي از جمله «سني نيوز» به راه افتاد که نشانه روشن حقانيت دعوت معظم له بود، زيرا اين پيشنهاد چنين عصبانيتي ندارد، اين همه فحش و ناسزا را نمي‌طلبد حتي در بعضي از بيانيه‌هاي آنها شايد بيش از پنجاه حرف زشت و توهين وجود داشت، اما معظم له کمترين پاسخي به آن نگفتند، زيرا بارها گفته‌اند ما تابع قرآن مجيد هستيم که مي‌گويد: «ادع الي سبيل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه». ما تابع پيامبر اسلام(ص) هستيم که مي‌فرمايد: افراد بدزبان و فحاش از اسلام واقعي دورند.

و در اين جا لازم مي‌دانم چند نکته به اين برادران فحاش و بدزبان عرض کنم:
1. شور و غوغاي شما به ما نشان مي‌دهد که ايشان روي نقطه اصلي درد دست گذارده اند و با موفقيت تمام آن را به همگان نشان داده‌اند.

2. خوب بود به جاي اين همه بدگويي و تهمت و افترا به سؤالات منطقي معظم له پاسخ مي‌داديد، ايشان فرمودند: چرا حرمين شريفين که متعلق به همه مسلمين است، پايگاه تبليغاتي مذهب وهابيت که اکثريت قاطع اهل سنت و همه شيعيان با آن موافق نيستند، شده است.
چرا شما 100هزار کتاب ضد شيعه منتشر مي‌کنيد اما اجازه نمي‌دهيد فقط يک هزار کتاب در پاسخ منطقي به شبهات شما منتشر شود؟ از چه مي‌ترسيد؟ چرا به شيعيان که مانند ساير حجاج به عنوان ضيوف الرحمان و ميهمانان خانه خدا به عربستان آمده‌اند و دولت شما با دادن وي از آنها دعوت کرده، توهين مي‌کنيد و تهمت مي‌زنيد، هيچ عاقلي در برابر ميهمان خدا و ميهمان کشورش اين کار را مي‌کند؟

3. خوب است به جاي اين روش‌هاي نادرست به سراغ مناظره علمي و منطقي و دوستانه سران دو مذهب شيعه و وهابي برويد تا حقايق بر همه روشن شود

حقيقت اين است، چون ديدم معظم له در برابر آن سيل دشنام و بدگويي و افترا سکوت کردند، برخود لازم ديدم اين پيام را به آنها بدهم.

+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در جمعه 15 آذر1387 و ساعت 2:3 بعد از ظهر |
این دو بیت را زمستان هشتاد و پنج برای سحر عزیزم سرودم:

در  زندگیم  سرود  مستانه  نبود       اینگونه تنم به شادی افسانه نبود

         پیش از تو که زیبایی اشعار منی     در  هیچ  صدف  دریغ   دردانه  نبود


+ نوشته شده توسط رضا قاضی نوری در سه شنبه 12 آذر1387 و ساعت 1:14 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM